نخستین 200 خط.
= قسمت 6 =-
اون کیه ؟ اون شبیه پرستارا نیست
امشب بیا خونه
باهات کار دارم
اشکالی نداره ، ولش کن
پدرت که نفهمید، درسته؟
منظورت چیه نفهمید؟ اون که چیزی نمی دونه
واقعا بدون اینکه سر در بیاره رفت؟
ازت پرسیدم واقعا نفهمید؟
پدر چیش ترسناکه که اینقدر ازش می ترسی؟
اینقدر این موضوع اهمیت داره حتی بیشتر از مرگ و زندگی خودت؟
همیشه آرزوت بود که اونو عصبانی کنی الان بهترین فرصت نیست که بفهمه؟
خودم از پس پدر بر میام
من به زودی بهش می گم و اونم درک می کنه نمی خواد شما نگران باشی
فقط خوب برای عمل آماده بشو
فکر کردی پدرت کسیه که درک کنه؟
نمی دونی اون چقدر بی رحمه؟
می خواد چیکار کنه؟
فکر کردی منو می ندازه بیرون؟ همچین کاری نمی کنه
برگرد سر کارت
فقط بهت می گم سعی کن درست کار کنی
من قرار نیست بمیرم ، می خوام هر طور شده زنده بمونم
پس نگران نباش و برو
سوار شو ، سر راه می رسونمت
شما خوبی؟
باید سعی کنم و ببینم
سالم جناب مدیر من از دفتر رییس هان تماس می گیرم
دو ثانیه لطفا
دکتر جا حال شما خوبه؟
بله یه خواهشی ازت داشتم
احتمالا کسی رو توی بیمارستان سونگ جین می شناسین؟
می تونین در مورد یه بیمار برام اطلاعات بگیرین؟
اسمش اوه می ران هستش
خوش اومدین
خوش اومدین ، خانم
من مشتری نیستم ، دوست خانم کانگ هی سو هستم
اوه خانم هی سو - خانم کانگ هی سو -
یه لحظه رفت بیرون
اوه واقعا؟
این زن کجا رفت منو اسیر کرده؟
اما ...شما دوست هی سو هستین؟
بله درسته ...چطور؟
از اونجایی که شما خیلی ظریف و زیایید
متشکرم
اما ، اغلب میگن من از هی سو بزرگتر به نظر میام
چی!؟
کی همچین چیزی گفته؟
نه تنها بزرگتر به نظر نمیای
تازه یه کمی هم کم سن تر به نظر میاین
متشکرم - ....اسمتون -
اوه ، سونگ جو
سونگ جو ...خودتی مگه نه؟
اوه نونا جو یون؟
آره درسته خودمم
خیلی خوشحالم دیدمت ، چند سالی شده
تو خیلی خوشگل بزرگ شدی
اون ماشین مدیر نیست؟
جویون کی رسیدی اینجا؟
برا چی از اون ماشین پیاده شدی؟
ببخشید؟
کانگ هی سو اتفاقی بین راه ریسو دیدی ، درسته؟
بله ، بله
...روز به روز رییسمون بیشتر به کارمنداش اهمیت میده
اوه ، پس اینطوریاس؟
فردا می بینمتون
خدای من این لباس گل گلی چی می گه؟
گل ، گل گل گی این سلیقه مامانمه امروز رفته بود سر قرار آشنایی برای ازدواج
فکر کردی فقط خودت بلدی شوهر کنی؟
اما واسه چی از ماشین اون مرده پیاده شدی؟
همه فکر کردن شماها با هم جفت شدین
از بیمارستان اومدم
بیمارستان؟
تازیخ عملو گذاشتیم
کـِی؟
یه وقت توی ماه آینده
چطوری می تونی اینقدر خونسرد اینو بگی؟
ترسناک نیست؟ نمی ترسی؟
نه نمی ترسم
...عجب دختر پر دردسری
من خیلی استرس دارم ...خیلی
اینکه چی قراره اتفاق بیفته و بعدش چی می شه
آی سوختم - سوختی ؟ بذار ببینم -
مسخره الان وقتشه که برای دیگران ناراحت باشی؟
حتی وقتی نگرانم تو شکایت می کنی
باز دوباره به آسمون خیره شدی
عمه ، عمه
ماشینش واقعا اشرافی بود خودشم سرو وضعش خیلی خوب بود
به نظر میومد از یه خانواده ثروتمنده
کی؟
مردی که هی سو باهاش قرار می ذاره
اون یون سونگو از ماشینش آورد بیرون
و قلب منم داشت از جا کنده می شد
...فکر کردم به جای اون باید پسرمن بچه شو میاورد بیرون
اون مرد ، دوست پسر نونا رو کجا و چطوری دیدیش؟
منظورت چیه چطوری؟
اون از یه ماشین بزرگ و خارجی پیاده شد
خیلی هم خوش قیافه بود
فقط امیدوارم با نوه من بد رفتاری نکنه
سونگ جو نمی دونم چرا اینقدر ناراحته
هر کاری کردم که بگم " برو خوشبخت بشی" از دهنم در نیومد
بله
الان رسیدم پدر - از بیمارستان اومدی؟ -
نه از شرکت اومدم
خیلی کارت زیاده از اینور به اونور
اون دختره کیه؟
راستشو بهم بگو
اون دوست دخترمه
اوه ، راست می گی؟
ببخشید که زودتر بهتون نگفتم
در مرحله ای نبود که بتونم بهتون معرفیش کنم
تو مرحله ای نبودین که بهم معرفیش کنی اما وقتش بوده که بیاد از مادرت مراقبت کنه
فکر کردی من احمقم؟
معذرت می خوام پدرم به زودی خدمتتون می رسه
...گفتی به زودی
پس فردا بیارش با هم غذا بخوریم
درسته ؟ وقتی قراره که زودی همو ملاقات کنیم منم میگم بهتره فردا باشه
می خوام ببینم سلیقه ات توی زنا چطوره
...اما ، فردا - چرا؟ می ترسی معرفیش کنی؟ -
چیز دیگه ای هست؟ - نه مسئله این نیست -
پس خودم میرم دیدنش
اشکالی نداره خودم برم دیدنش؟
اومدین؟
چی شده؟
همه چی رو فهمیدن؟
فردا باید بری دیدن پدرم
پدرتون؟
تو هنوزم اون مشخصاتو که یادت نرفته؟
چی؟
این یکی
وایسا
37 لطفا
ببخشید 37 چیه؟
منظورشون 240
این یکی؟
واااو شما خیلی خوشگل شدین
به نظرت اشکالی نداره؟ تااین حد پیش بریم
فقط تا وقتی عمل تموم بشه این کارو می کنیم وقتی تموم شد دیگه برام مهم نیست بفهمه
پدر من کسی نیست که بشه گولش زد هر جا گیر کردی بقیه شو من ادامه میدم
کمربند
پدر ببخشید که دیر کردیم
اوه رسیدی؟
بشین
شما آشپزی؟
بله
من معمولا اینجا میام ولی نمی دونستم سلیقه شما چیه؟
خوشمزه است
این روزا آشپزی جزو آخرین گرایشات هستش
پس ، شما الان توی رستوران خودتون کار می کنین؟
قراره به زودی باز کنه ...در اصل اون کلی به من توی این موضوع مشاوره میده
فهمیدم ، چظوری با هم آشنا شدین؟
توی نیویورک که بودم یه دوست بهم معرفیش کرد
از تو نرسیدم ، چرا نمی ذاری خودش جواب بده؟
والدینت چیکار می کنن؟
پدرم یک فیزیکدان بود و وقتی که کوچیک بودم با مادرم توی یه تصادف کشته شدن
مادر بزرگم منو بزرگ کرد ، بخاطر رستوران بزرگش خیلی خوب بزرگ شدم حتی تونستم برم خارج درس بخونم
کادر بزرگت تو کار رستوران بوده؟ خوشحالم می شنوم ، رستورانش کجاست؟
کجا و چه نوع رستورانی داشته؟
مادر بزرگم ژاپن زندگی می کنه
کره ای ژاپنیه؟
...بله ، کومیکو سان
اوه شیباتا کومیکو
اما...ایشون وارث یک شرکت پخت معروفه
البته ایشونو به فرزند خوندگی گرفته بودن
با ثروت و ارثی که برده بود شروع کرد به تجارت در املاک و تاسیس رستورانهای زنجیره ای
الان دیگه ایشون در کار رستوران نیست بیشتر تو کار سرمایه گذاری داوطلبانه است
اما ، شما چی جی هونو دوست داری؟
این بچه خیلی خشکه چییه اون شمارو به خودش جلب کرده؟
...نه ، جی هون
اون آدم سردی نیست
شاید از بیرون اینطوری به نظر بیاد ولی اون واقعا آدم گرم و خوبیه
پسر ، واسه خودت یه جواهر پیدا کردی
پدر
مادر بزرگش فکر کنم امروز میرسه فکر کنم برای استقابلشون باید بره فرودگاه
واقعا؟
آخرین لحظه تصمیم گرفت ...فرصت نشد به شما بگم
پس باید برید ، مزاحمتون نمی شم
نه اینطور نیست
لطفا مراقب جی هون ما باشید و از این به بعدبیشتر همو ببینیم
متشکرم
خیلی خب بهتره شروع کنید
خدا حافظ
!پـدر
شما اینجا غذا خوردی؟
آره همینطوه ، بریم
ایشون؟
دوست دخترم
دوست دخترت؟
ببخشید باید جایی بریم ، بعدا معرفیش می کنم
هی ، این واقعا ...دوست دخترته؟
آخیش بلاخره راحت شدم
می خوای دوک بوکی بخوریم ؟ - آره ... -
چی؟
غذاهایی که دوست داری ، کنجد ، گردو و کیک برنجی تند و دوکبوکی ، حسابی حفظ کردم
فکر کنم گفته بودم دوکبوکی رو با کنجد و گردو دوست دارم
اینم همونه
بفرمایید اینم سفارشتون
متشکرم واااو خوشمزه به نظر میاد
خیلی رفتی ژاپن؟
نه هیچ وقت بیرون از کره نرفتم
پس اون جریان کوونمیکو سان چی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.