نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(میتونم کمکتون کنم؟)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
آتش سوزی در فروشگاه لوازم برقی بونگسو) (تعداد زیادی مصدوم برجای گذاشت
آتش سوزی فروشگاه الکتریکی بونگسو) (جان ۲۱ تن از شهروندان را گرفت
خمیردندون واسه چیه؟- به زودی لازمت میشه-
دونگ جو
بابا- بله-
...درمورد خمیر دندون
فکر کنم درست میگفتی
همین الان خمیر دندونم تموم شد ولی واقعا حالشو نداشتم برم بگیرم
اگه یکی واسم نخریده بودی فاجعه میشد
ای بابا
مثل اینکه چاره ای نمونده جز اینکه برگردم خونه
من بدون تو از پس هیچ کاری برنمیام
جدی میگی؟
اوهوم
آخ جان، این خبر خیلی خوبیه برا من
ولی ميگما... میشه یه کار دیگه هم واسم انجام بدی؟
خیلی خوب میشد اگه استعفا میدادی
گفتی که چشمات ضعیف شده و تنیس البو* گرفتی
خب تو این سن و سال همه این مشکلاتُ دارن- بابا، من به قدر کافی پس انداز دارم-
پس از الان به جای من مراقب خودت باش
ببین چه بزرگ شده دخترم
ببخشید که بهت نگفتم
متاسفم که حس بدی پیدا کردی- چی شده این وقت صبح؟-
چرا یهو انقدر مهربون شدی
معذرت میخوام
تا کی میتونی کار کنی؟- البته که تا وقتی جایگزین پیدا بشه هستم-
خیلی خب
چه بادی میاد امروز
!خدای من
حتما از بازار برمیگردین
آره- امیدوارم چند تا خبر خوب امروز بشنوم-
منم همینطور- جیز-
!فایتینگ- !فایتینگ-
!آیگو
!برو کنار
۱
دونگ جو حالت خوبه؟
...اوه
بابا
بابا- شما دختر بک دال شیک هستین؟-
بله، شما؟
یک مامور امنیتی ۵۰ ساله در یک ...مجمتع آپارتمانی واقع در سئول
با دیدن سقوط یک گلدان بزرگ از سکوی ...کامیون نردبان هوایی به سمت پایین
برای حفظ جان یک زن حامله با بدنش مانع برخورد گلدان با او شد و جان خود را از دست داد
خدایا، داداش
ای خدا
دونگ جو
دونگ جو
...حالا چی خاکی تو سرم کنم؟ بابام
بابام حقش این نبود
حقش این نبود
...دونگ جو
...دونگ جو
خانمی که حامله بود به بیمارستان منتقل شد و سه قلو به دنیا آورد
خبر دادن که خوشبختانه مادر و بچهها همه سالمن
داستان با محوریت شاهدان این نگهبان در حال گسترس است
و ردپاهای تسلیت از سراسر کشور تمام نشدنیه
مامان میگه تو سوپرمنی، منم میخوام) (بزرگ شدم مثل تو بشم
من واقعا براتون احترام قائلم، ممنونم) (نگهبان ممتاز: بک دال شیک
ممنونم تشریف ببرید غذا میل کنید
اجازه پارک میخوای؟- آره-
دونگ جو
...اگه بدرقه روح پدرت انقدر سخته
من اینکارو انجام میدم
مهم نیست چی میشه
دخترم
بابا
حتما خیلی درد کشیدی بابا
نگران نباش عزیزم اصلا دردناک نبود
...ولی، دختر گلم
چطوری از پس این همه سختی براومدی؟
حتما خیلی اذیت شدی- نه-
خیلی ناراحت شدی
...چقدر
چقدر نگران و مضطرب بودی
ولی تونستم ببینمت
اینطوری تونستم ببینمت، بابا
...فقط یبار
...فقط برای.... یه دقیقه هم که شده
،دعا کردم و امیدوار بودم
که دوباره بتونم ببینمت
...دعا کردم که بذارن قبل از رفتنم
...رو ابروهات یا موهای قشنگت
دست بکشم
...چون فکر میکردم
نمیتونم ازت خداحافظی کنم
...مدام دعا کردم
...واسه یه مدت کوتاهی فراموش کردم
...که دخترم
یه معجزه واسم بود
اوه خدای من
دونگ جوی عزیزم، تو باید بخوابی
!ای خدا، دونگ جو جان بخواب تورو قرآن اینجوری درست نیست
چی؟ چی؟
بابایی زودی لباسا رو پهن میکنه و اونوقت میریم لا لا، باشه؟
خیلی خب، اینجوری و اینجوری
و تا اینجا
اینطوری
بابا- هوم؟-
همونطور دم اسبی ببندش
عه، واقعا؟- آره-
باشه باشه، فهمیدم
اوق... چه مزه مسخره ای میده
واسه اینه که دندوناتو مسواک زدی من بخاطر همین فعلا مسواک نزدم
میشه یکی دیگه بخورم؟- یکی دیگه؟-
اینیکی مزه اش بهتر شد
الان خوبه، آره؟
!بابا!! بابا
!اومدی خونه- آره-
چطور بود؟- گند زدم-
هی، اشکال نداره که، زخمی که نشدی، آره؟
اولین نفر
واو واو
اره
همونطور که از بک دونگ جو انتظار میرفت چی میخوای بخوری؟
گومتانگ- همین؟-
جیوکبوکم- فهمیدم برو دستتو بشور و یکم صبر داشته باش-
من اونو تو کوتاه ترین زمان اماده میکنم
دختر عزیزم
تو خیلی جوون و پر از حس زندگی هستی
حتی نگاه کردنت هم به نظرم حیفه
بابا بابا منو تنها نزار لطفا؟-
بابا لطفا نرو
بابا
متاسفم
....رئیس لطفا یکم بیشتر وقت بدین
الان سه ساعت گذشته
دیگه وقتشه که پدرش به سردخونه برگرده
لطفا
خدایا
بیا بچه بیا اینجا
واو دختر من چطور میتونه اینقدر خوشگل باشه؟
دونگ جو- هوم؟-
این بهترین کاریه که تو این ۲۵سال انجام دادم
حق با توعه
نمیدونم این خوشگلیت به کی رفته؟
دخترم چطور تونستی اینقدر خوشگل باشی؟
می ترسم پیر بشی یا ناپدید بشی
چقدر خوشگل شدی عزیزم
خیلی قشنگی من میترسم
الان باید برم
نه لطفا؟بابا نرو
منم میخوام بمونم
اره پس نرو
میخوام بمونم
من می خوام هر روز با دخترم صحبتای خوبی داشته باشم،
و با هم تلویزیون نگاه کنیم و از خنده منفجر شیم
روزی که حقوقتو میگیری با هم مرغ سوخاری بخوریم
و اینقدر نارنگی بخوریم تا نوک انگشتامون زرد بشه
...و بیشتر بمونم
ازدواج دخترم رو ببینم
مراقب زایمان و بزرگ کردن بچت باشم
حتی میخاستم مادر بزرگ شدنت رو ببینم
میدونم پس منو تنها نزار بابا
درست مثل تو
دختر بک دال شیک
رفتن من طبیعیه، جزعی از دایره زندگیه
هیچ راهی جز این وجود نداره - من این و باور ندارم-
...لطفا فقط یکبار فقط یکبار
هر کس باید پدر و مادر خودش رو قبل از خودش ترک کنه
پدرت اون رو تجربه کرده و همینطورم عموت اونو تجربه کرده
این فقط یه مسئله زمانه، بستگی به شخص داره
این یه چیز طبیعیه
درست مثل تغییر فصلا، یا تبدیل شدن روزا به شب
...اما
این
یکم برات زود بود دخترکم
بچه ی بیچاره من
اما این به این معنی نیست که
باید با دل تلخ زندگی کنی
اجازه نده این
بعد رفتنم روت خیلی تاثیر بزاره
....نه من پس منو ببر یا خودم میام دنبالت
مادرت هیچ وقت منو نمیبخشه
مامانت زوج منه، یادت رفته؟
میخاستم برم و درباره اینکه چقدر بچه مونو خوب بزرگ کردم باهاش صحبت کنم
و بپرسم که مارو دیده یا نه
دونگ جو- بله-
باید بری پیش اون ادم شگفت انگیزه کنارت
و خوب وشاد زندگی کنین
این تموم چیزیه ک ازت میخام
فقط همین یه چیز
بیا
دوباره همو ببینیم
بیا بازم همو ببینیم
تو دنیای بعدی
تو دنیای بعدیم دخترم باش
دفعه بعد
من زندگی رو سختش نمیکنم برات
بابا
نه
تو نمیتونی بیای
اینجا بمون
...بابا
دوست دارم دخترکم
بیشتر از هر چیزی تو دنیا
منم همینطور
منم دوست دارم بابا
No comments yet. Be the first to leave one.