نخستین 42 خط.
بی گنـاه و
خیلـی حسـاس
از وانمـود کـردن
دیگه خســته شــدم
مــن
دیگــه بسـمه
فردا برنامت چیـه؟
کـجـایی؟
غذا خــوردی؟
شـب به خیــر
عـزیزم
عروسکـم
عسلـم
دلم تنگــتـه
همـشون به درد نخــورن
باعث شـدی فکر کنم
این یه داستـان عاشقانه ی تاثـیر گذار نیست
بدون هیچ عشـقی
بدونِ هیچ صمیمیتی
معذرت میخـوام ولی
من متاسف نیسـتم
از امــروز من
از امــروز من مـن
از امــروز من مـن مـــن
خودم
خودم تنهـایی
خودم تنهـایی میدرخشــم
خودم
خودم تنهـایی
خودم تنهـایی میدرخشــم
تنهایی ادامه میــدم
تنهایی ادامه میــدم
قبــلا دوست دخـتر تو بـودم
حالا شاخ تـرین دختر رو زمینم
تو روی احساساتـت نشستـی
من روی تخت سلطنتیــم
برای آشوبِ تو چشـمات وقت ندارم
این دفعه فقط به خودم خیـره میشم
مـن و خــودم
تنهـایی ادامه میـدم
دیگه خـودم راه رو پیـش میبـرم
حالا که تنها شــدی
No comments yet. Be the first to leave one.