نخستین 200 خط.
، ممکنه به سختی اذیت شده باشم
اما اون چیزی که هستم رو عوض نمیکنه
به گمونم هنوز نشناختی
مشتاق دیدار، نونا
چطوری فراموشت میکردم، نو ئه جونگ؟
چون شما ضامنش شدید
... محاله. این قرارداد حق چاپ
توسط پرفروش ترین نویسنده !چون اوکمان امضا شده
!موفق شدیم
شما چرا سرمایهگذاری نمیکنید؟
چون اوکمان، نویسنده اصلیش اون باید بنویستش
ریو جین چطوره؟
اگه تونستی، نه تنها بدهیتو میدم
ده میلیارد وون
یه رابطهی خاصی هم داشتیم
! ســونبه
! ســونبه ریوجین
! ســونبه ریوجین
بیا همو ببوسیم
هرطور شده راضیش میکنم
سلام، چون اوکمان هستم
مشتاق دیدار، نو ئه جونگ
چه بیادبی ای کردم بهت؟ دوست داشتنت بیادبی محسوب میشه؟
پس بذار نشونت بدم چقدر بیادب میتونم باشم
میگم نمیتونم باهات کار کنم وقتی در سطح من نیستی، چطوری بتونم؟
... شاید، شما باشین که همه چیو از اون زن دزدیدین
ناپدید شده
اونی که اول ناپدید شد تو بودی
بدون هیچ خبری ولم کرد
تو ولم کردی
، اگه اونو ملاقات نمیکردم
اوضاع فرق میکرد؟
، هانی
بیا بگیم که مرده، باشه؟
چرا؟ - ... خب -
میدونی، آدمایی هستن که تو ترجیح میدی مرده باشن
وقتی بزرگتر شدی میفهمی
چرا؟
چی؟ خدای من
همه چی از اونجا شروع شد که فهمیدم دنبال بابام گشتن یعنی چی
از دستم ول شد و افتاد
از اون زمانی که فهمیدم که انجام دادن اونکار مامانمو ناراحت میکنه
همتون آرزو کردین؟
باشه پس
ببینیم کی اول شمع رو فوت میکنه
... از اون موقع، هرسال
همون آرزو رو کردم
"آرزو کردم که دنبال بابام نباشم"
... اگرچه
... آرزوم
برآورده نشد ...
هانی، معلمت اینجاست
خدای من، خوش اومدین - سلام، خانم چویی -
، چون الان
نمیشد درباره ی بابام کنجکاو نباشم
.: 3 قسمت :.
باشه، قبول میکنم
، تو معروف شدی
و من دربرابرت چیزی نیستم
واسه همین اینجام با اینکه کارایی که کردی اعصابمو خورد کرد
... واسه همین
میخواستی منو ببینی؟ - آره -
موافقتتو نمیخوام ... این یه اخطاره
کسی که بدون اجازه ی من راجع به من ... داستان نوشت
هیچ حقی برای رد کردن نداره
باشه
... این اخطار
به دستم رسید
ولی من برای کار دیگه ای اینجام
اگه یه سوال بپرسم جوابمو میدی؟
THUMB FILM
خب ، شام آماده ست
حتما
تا وقتی این لیوان خالی شه وقت داری
بعد از اون، جوابتو بده
گرفتم
پس یه راست میرم سر اصل مطلب و ازت یه سوال میپرسم
کجا بودی؟
توی این 14 سال کجا بودی؟
پس این کارو باهام انجام میدی؟
چی؟
بیا این پروژه رو باهم انجام بدیم
قبول کن که باهام کار کنی و بعدش بهت میگم چرا بهم زدیم
چرا میخندی؟ فکر نمیکنم که شوخی کرده باشم
ئه جونگ
فکر کردی میتونی بخاطر یه بهم زدن ... کوچیک مسخره
باهام قرارداد ببندی؟
ممکنه فکر کنی من هنوز بیخیالت نشدم
من چون اوک مانم
دیگه اوه داوهی نیستم که میشناختی
نویسنده ی معروف چون اوک مانم
خب؟
... شنیدن اینکه چرا بهم زدیم
ارزش قرارداد بستن نداره
چیزی به من نمیرسه
اگه راستشو بگی که زندگیت سخته ... و ازم کمک بخوای
بیشتر تاثیرگذاره
توام ممکنه ندونی
شاید بخاطر گذشته ها بیام و کمکت کنم
گفتم تا وقتی که اون لیوان خالی شه حرف میزنیم
پس، خدافظ
! نو ئه جونگ - بله، آقای چون؟ -
، ممکنه اینجوری به نظر نرسه
واسه خواهش و گدایی نیومدم اینجا
اومدم پیشنهاد یه فیلمو بدم
هیچ قصدیم ندارم که با دلسوزیت به چیزی برسم
اگرچه؟ به نظر میرسید راجع به چیزی ، که 14 سال پیش اتفاق افتاده کنجکاوی
و نمیخواستم همینجوری بی اطلاع بمونی
... به هر حال، خوشحالم
چون بهم زدن باهات بهترین کاری بود که تو زندگیم انجام دادم
، هنوزم
، اگه حتی چیزی باقی نمونده باشه
نمیخوای چراشو بدونی؟
عشق یه خیال کتابت
برات خیلی باارزشه
از اونجایی که اولین قدم برای نویسنده شدنت بود
هرگز مورد توجه مردم نبود
یه دلیلی داره که بعد از این همه سال هنوزم خاک خورده
الان چی گفتی؟
... از دید شخصیت اول مرد نوشته شده
، به عبارت دیگه
فقط از دید خودت میتونست نوشته شه
چون هرگز نمیدونستی که چرا باهات بهم زدم
، اگه میخوای بالاخره این داستانو تموم کنی
هیچ انتخابی جز کار کردن با من نداری
، باید خجالت بکشی که به خودت میگی نویسنده
اگه اینقدر هم به کارای خودت اهمیت نمیدی
اما، حتی اگه خودتم بخوای نمیتونی این داستانتو تموم کنی
چون منم دیگه نمیخوام با یه عوضی فیلم درست کنم
بله، جین؟
هیونگ، باید بیای اینجا
اورژانسیه
اورژانسی...؟
ضروریه؟ کجا؟ چی؟ چرا؟
اومد - خودشه؟ -
!جین - ! جین -
واقعا؟ - باور نکردنیه -
ببخشید، اوپا ریوجین داخله؟
... وایستا - داخله، نه؟ -
کجاست؟ - عملا زندانی شدم -
نمیتونم بیام بیرون
چی؟ کی اینکارو کرد؟
کی زندونیت کرد؟
میتونی آروم صحبت کنی؟ صداتو میشنون
آها، ببخشید
به هر حال، من ساعت هاست اینجا توی دسشویی نشستم
زودتر بیا - البته -
کی جرات کرد عزیز دل ملت رو زندونی کنه؟
یکی هست
یکی که رفت
چی میگی؟
صداتو نمیشنوم
و اینم غذای اصلی امروزمون
خانم چویی، چرا اینهمه غذا آماده کردی؟
زیاد انتظار نداشته باشین
مامان بزرگم آشپز خوبی نیست
آشپزیم چجوریه مگه؟
- راجع رستورانی که قبلا داشتی و زیر
مشکل از آشپزی من نبود
... یه ویروسی اومد
مرغ و خوک فروختن رو سخت کرد
اون موقع خیلی بد شانسی آورده بودم
- انگار که تنها دلیلش همین بود
...ب هر حال، خیلی چیزا رو امتحان کردم
قبل اینکه توی سونای همین نزدیکی مشغول به دلاکی شم
... مطمئنم که یادت میاد
... اون موقع که حموم داشتم
چه دلاک معروفی بودم
آره، البته
یادمه هر موقع میومدم خیلی بهم سرویس میدادین
مامانم چی؟
چی؟
خاطره ای از مامانم دارین؟
هانی، بیا یکم توفوی پخته شده بخور
میبینم که توفو دوست داری میدونی، مورد علاقه ی منم هست
توفو؟ - ذائقه هامون مثل اینکه شبیه همه -
و؟ دیگه چی دوس دارین؟
این سوالا دیگه چیه؟
نمیذاری غذا بخوره
! مامان بزرگ
میگم، ازدوج کردی؟
نه، هنوز نه
آها
پس الان کجا زندگی میکنی؟
همین نزدیکی ها، اما باید از اونجا برم
اگه بتونم یه جای خوب پیدا کنم
خدای من اینجا یه سری اتاق خالی داریم
در واقع جدیدا واسه اجاره گذاشته شدن
، صاحبخونه دوست قدیمی ئه جونگه
پس میتونم واست تخفیف بگیرم
! مامان بزرگ - ، هنوزم -
نمیدونم که اومدنم به اینجا کار خوبیه یا نه
نباید اول اجازه ی مامان رو بگیری؟
اجازه واسه چی
نمیدونی مامانتو آقای معلم باهم چقدر صمیمین
"صمیمی؟"
راجع بهش مطمئنین؟ - البته -
آقا معلم
هی، هانی، چیه؟ جایی میری؟
نه، اینو جا گذاشتین
No comments yet. Be the first to leave one.