نخستین 200 خط.
آنچه گذشت ...
نور از طریق آهنگ باهام مکاتبه کرد
همه فکر میکنن من دیوونهام
و شغل همسرت چیه؟
زیاد نمیتونم در موردش صحبت کنم
تو ازم میخوای در مورد بشقابپرندهها تحقیق کنم؟
ازت میخوام بهم کمک کنی حقیقت رو به مردم ثابت کنم ...
که اونا وجود ندارن
یه نفر داره دنبالم میکنه
کلاه فدورا، کت فرانسویی؟
آلن، در مورد چی داری حرف میزنی؟ داری منو میترسونی
متأسفم. فقط ناراحتم
خوشم نمیاد اینقدر ازمون سوال میپرسه
عواقب اعمالمون روی همهی مردم
زنها و بچههای سیاره تأثیر میذاره
زیرنویس از: عرفان مرادی و امیرعلی
این سریال بر اساس تحقیقات دکتر جی. آلن هیناک از وجود اشیای پرنده برای نیروی هوایی ایالات متحده میباشد
شرح وقایع پروندهها نیز بر اساس اتفاقات واقعی میباشد
بگو ممنون
ممنون
چیزی نیست
مامانی!
چیزی نیست
فقط به یه موج هوایی برخوردیم
چیزی نیست
- اون چیه؟ - اوه، خدایا
چقدر بزرگه
ولی هیچ بالی نداره
- ببخشید. بذارین رد بشم - ببخشید
سرعتش مثل ماست ولی هیچ صدایی تولید نمیکنه
قسم میخورم که دنبالمون بوده
فکر کنم هر چی لازم داشتم رو برداشتم
- میتونی بلند شی؟ - آره
تفنگ فضاییم رو آوردم
رادیو قابل حملم اینجاست. قدم شمار
شلوار راحتی، چندتا کامیک و کیسه خوابم هم اونجاست
صبرکن. چراغقوه هم آوردی؟
- آره - باشه، خوبه
فقط همین دستمه. تنها چیزی که من دارم و تو نداری
خیلیخب، اگه این یه آژیر خطر واقعی باشه چیکار میکنی؟
باید تمام درها رو قفل کنیم
و تمام پنجرهها رو با نوار چسب بپوشونیم
آره. آلن؟
آلن، یالا
سعی داریم پناهگاه اتمی جدیدمون رو امتحان کنیم
اوه، شما برید. من یه کار دارم که باید تمومش کنم
بابا، هیشکی روز شنبه کار نمیکنه
واسه این کل هفته برنامهریزی کرده
میمی، مخفی شدن در یک اتاقک چوبی ...
در جریان حمله هستهی واقعی ما رو نجات نمیده
حداقل نه از ضربه مستقیمش
خب، معلمهاش میگن ...
خیلی مهمه که توی خونه احساس امنیت داشته باشن
و تو که دوباره داری میری، نمیدونم ...
ولی اگه میخوایم احساس امنیت کنه
نباید بذاریم دچار این ترسها بشه
این پسر تو سنی هست که بازی کنه
نه بعدازظهر روز شنبهاش رو مشغول پنهان شدن در پناهگاه اتمی کنه
یالا! دارم زمانمون رو شروع میکنم
هر ثانیه مهمه. درسته، عزیزم؟
آره
- همچی رو برداشتی؟ - آره
- خیلیخب - بزن بریم
بیا اینکارو بکنیم
بیا اول بریم تو خیابون و بعد بریم تو پناهگاه
خب، بر اساس گزارش، این مرد ...
همون شی رو توصیف کرده که شاهدین توی هواپیما دیدن
- آقایون - آلن هاینک
- دن دیویس - سروان کوئین
اون سفینه تمام خوکهام رو کُشت
روز قبلش 20 تا خوک سالم داشتم
و صبح بعدش که واسه غذا دادن بهشون اومدم ...
و ...
- همهشون همون شب مُردن؟ - بله آقا
وقتی اونو اون بالا معلق دیدم فکر کردم خودمم میمیرم
آه، داری میگی که معلق بوده؟
یادمه یه بوی عجیب هم توی هوا حس میکردم ...
شاهدین توی هواپیما یه شی پرنده سیگار-شکل رو توصیف کردن
شاید. میدرخشید
گفتنش سخته
فرودگاه زیاد از اینجا دور نیست
من تمام عمرم اینجا زندگی کردم
همیشه میبینیم هواپیماها پرواز میکنن
این هواپیما نبود
بیشتر شبیه یه راکت بود، نه؟
آره، بیشتر شبیه راکت بود
آقا، ممنون که وقت گذاشتین
درسته
آه، ممنون
خواهش میکنم
اون تنها شاهد ما روی زمین بود
چی باعث شد فکر کنی که کار ما اینجا تموم شده؟
چون میدونم چی دیده
میدونم از کجا اومده
و نمیخوای منو روشن کنی؟
در مورد عملیات «پیپرکلپ» میدونی، درسته؟
دولت دانشمندان آلمانی رو ...
بعد از جنگ به داخل آمریکا آورد
دقیقاً بخوایم بگیم، هانتسویل، آلاباما
کل تشکیلاتشون رو در روستای بوریان مستقر کردن
تا جایی که شنیدم. خیلی از اینجا دور نیست
میدونی که دارن رو چی کار میکنن؟!
برنامهی فضایی
این داستان رسمیـشه
ورنهر ون بران، یه راکت بالیستیکی ساخته ...
که میتونه نصف لندن رو با خاک یکسان کنه
اون رهبر اون تشکیلاته
مایلم در مورد اون شی پرندهی ناشناسمون چندتا سوال ازش بپرسم
تو فکر میکنی ون بران ربطی به این قضیه داره؟
شی پرندهی سیگار شکلی که نزدیک بوده باعث سقوط یه هواپیما بشه؟!
پایگاه نیروی هوایی که نازیهای سابق دارن توش موشک میسازن؟!
معلومه که باید برم و ازشون چندتا سوال بپرسم
سلام
من ورنهر ون بران هستم، مهندس هوافضا
وقتی یه پسر کوچیک بودم، به آسمون نگاه میکردم
و سعی میکردم تصور کنم که سفر به خارج از زمین چه شکلی خواهد بود
امروز، افتخار میکنم رهبری برنامهی آمریکایی رو به عهده گرفتم ...
که ممکنه ما رو یه روز به ماه ببره
یه پروژه بلند مدت هست
ولی مطمئنم که این یکی تاریخ رو تغییر میده
چون رفتن به ماه ...
فقط فتح کردنش توسط انسانها نیست
باعث میشه ما از راز و رمز کیهان سر در بیاریم
و وقتی این کارو بکنیم
بهتر میتونیم از بزرگترین راز و رمز دنیا سر در بیاریم ...
خلقت خودمون
پس لطفاً، به گوش باشید
چیزهای زیادی هست که باید بهش دست پیدا کنیم
و کات!
عالی بود، پروفسور
ولی اگه قراره سخنگوی برنامه فضایی ...
دولت آمریکا باشم. باید بهتر باشم
باید بینقص باشم. میشه دوباره انجامش بدیم؟
- آره - ممنون
پروفسور ون بران، یه تماس اورژانسی دارین
کارت شناسایی لطفاً آقا
اونجا چیکار میکنه؟
سروان مایکل کوئین
خب، انگار منتظر ما نبودن
ببخشید، آقایون. شما نمیتونین وارد پایگاه بشین
من سروان نیروی هوایی ایالات متحدهی آمریکا هستم
متوجهام، قربان. ولی ...
داری میگی آلمانها میتونن تمام روز ...
بیان اینجا و برن و من نمیتونم؟
بنظر منم اشتباهه. ولی کاری از دستم برنمیاد
اگه میشه به پروفسور ون بران خبر بدین ...
که ما از پروژهی «بلو بوک» به اینجا اومدیم
و میخوایم چندتا سوال ساده ازشون بپرسیم
چیکار میکنی؟
هی!
سروان، چیکار میکنی؟
به افسر مسئول خبر بدین
یه نفوذ امنیتی داریم!
خدای من
بزن کنار!
اما مامان نیک بهش اجازه میده تا مدرسه با دوچرخه بره
میدونم عزیزم. ولی تو مجبوری با بقیه بچهها پیاده بری
پسرای بزرگتر منو دست میندازن
کدوم پسرای بزرگ؟
جول، فقط بهم بگو اونا کی هستن
و من باهاشون حرف میزنم
چیزی نیست
هی!
هی!
میخوام باهات حرف بزنم
تو کی هستی؟ و چرا منو تعقیب میکنی؟
- من شما رو تعقیب نمیکنم - چرا، میکنی
اون روز هم پیش خونهام بودی
خیلی مهمه که با شوهرتون صحبت کنم
در مورد شوهرم چی میدونی؟
توی فارگو دیدمش
اون تنها کسیه که حرفم رو باور میکنه
در مورد آهنگم
این در مورد کار... کار آلنـه؟
در مورد بلو بوکـه؟
ببینید، شوهرتون توی خطره
همهمون توی خطریم!
این آقایون خطری ندارن. میشه لطفاً آزادشون کنی؟
اوهوم. مشکلی نیست، برایان
همینالآن تلفنی با سردار هاردینگ حرف زدم
و خوشبختانه تونست این موقعیت ناگوار رو ...
کمی روشن کنه
سوران کوئین
بذارین بابت اتفاقی که دم در افتاد ازتون عذرخواهی کنم
این افراد فقط داشتن از دستورات پیروی میکردن
آره، خب، هردومون از این صحبتا زیاد شنیدم، درسته؟
و شما باید دکتر هاینک باشید
مطالعه چند فرکانسی از فوراههای نسبیتی
در هسته کهکشانی فعال
با کار من آشنا هستین
چند سال پیش حین تحقیقاتم به مقالهی شما برخوردم
اونو انقلابی میدونم
این... آدمای زیادی اون مقاله رو نخوندن
برای من شوکه کننداس
ولی بازم میگم، بیشتر آدمایی که از زمان خودشون جلوتر بودن
در اینده ازشون تقدیر میشه
پس شما بخاطر اون گزارشات به اینجا اومدین
مسافرینی که راکت منو دیدن؟
دیدن؟
نزدیک بود یه هواپیما پُر از شهروندان آمریکایی رو داغون کنی
No comments yet. Be the first to leave one.