نخستین 200 خط.
چطور ميتونم...؟
شبِ شيطان
من يه رزور ويژه دارم
"البته آقاي "راميرِز
خب، باعث افتخار منه که ورودتون به هتل کورتِز رو خوشآمد بگم
اوه، اين دومين ساليه که به ما ملحق ميشين؟
سومين
من سال 2013 مُردم
معذرت ميخوام
اجازه بدين اتاقتون رو بهتون نشون بدم
اميدوار بودم که "منسون" امسال بهمون ملحق بشه
چارلي هنوز اين ديار فاني رو ترک نکرده
هنوز تو زندان ايالتيه
اوه، اين خيلي بده
اتاقتون، قربان
رئيس يه سري خوراکي
رو بالش جا گذاشته
من به کليد احتياجي ندارم
!خفه شو
به شيطان قسم بخور که جيغ نميکشي
يا ميکُشمت
!گفتم يه شيطان قسم بخور
به شيطان قسم ميخورم
!دروغگو
!نه
!کمک! کمکم کنيد
!يه قاتل دنبالمه
!و يه قاتل روبروت
!ريکي
هديهات رو پيدا کردم
توريستهايي اهل ايالت آريزونا
هتل "ماريوت" پُر بود
بيا، کارشو تموم کن
کيارش عباسي و حسين گنجي Kiarash_TopHero & ImLoSeR
سلام
سلام، بابايي
سلام، عزيزم
هِي
ديزنيلند" چطور بود؟"
خيلي باحال بود
داشتم از خونه ميزدم بيرون
تا يه ساعت ديگه حدوداً خونه مامانبزرگتم
بايد يه سري خريد هالوويني باهمديگه انجام بديم
راستش امسال حس و حال
نذري گرفتن تو هالووين رو ندارم
اوه، باشه
ميتونيم يه کار ديگه کنيم
،راستش
مامانبزرگ ميخواد بهم طرز
درستکردن شيريني خامهاي با طعم موز رو بهم ياد بده
که به نظر يه کم طول ميکشه
...اوه، ميخواي يه کمي بيشتر
يه کمي بيشتر اونجا بموني؟
اگه مشکلي نداشتهباشه
...ببين، اوضاع الان يهخورده
نابسامونه، مگه نه؟...
يه کمي
من بايد برم
خداحافظ، بابايي
خداحافظ، اسکارلت
دوسِت دارم
من لباسمو دوست ندارم
بيا، آلبرت
بيا، اينو بپوش
من لباسمو دوست ندارم
چقد ناز ميکني، آقاي غُر غٌرو
يه جاهايي تو کشور هست که
کاغذ ميکشن رو سر بچههاشون
و بهش ميگن لباس
عجله کن
دوست دارم وقتشناس باشم
...خب
!نگاش کن، مالي ويلکينس
!بايد چند ماه تمام فقط بافندگي کردهباشي
کلي روش کار کردي، مگه نه، با اون قيطان هاي بسيار گرون؟
اوه، خدايا، کاش وقت داشتم ...تا يه طرح درستي ميدوختم
!پيشته
!تو يه روحکوچولوي خيلي ترسناکي
،خيلي کارا انجام ميدي...
وقتي که من تو مغازه "رختشويي" مشغول
.تعمير لباس هستم
ولي خيلي بهت حسوديم شد
خيلي زيبا شدي
براي آلبرت کوچولو يه کم ناراحت شدم
اون يه لباس با نقشِ ،يوزپلنگ آفريقايي ميخواست
.ولي وقت نکردم براش درست کنم
بچه شيطونم کجاست؟
!نه! خواهش ميکنم وايسا
کيه؟
جان لو" هستم از طبقه پايين"
!اوه
مشغولم
!دارم اين ملافهها رو ميشورم
اينجا چه اتفاقي افتاده؟ حادثهاي چيزي بوده؟
هرسال اتفاق مياُفته
هرسال اين موقع
من...من پسرمو تو هالووين از دست دادم
بخاطرهمين هرسال يه کمي اعصابم داغون ميشه و همه چي رو درهمميشکونم
و نميتونم اين مسئله ملافه رو کنترل کنم
پسرتو از دست دادي؟
منظورت اينه که مُرد؟
نه دقيقاً
چطوري از دستش دادي؟
!نديدم
!حواسم جمع نبود
!تقصير خودم بود
،بايد براش يه لباس مناسب درست ميکردم
.مثل بقيه بچهها
،درکت ميکنم
مخصوصاً نزديک مراسم ساليانه
من...م ن مجبورش کردم که يه ملافه قديمي ساده رو بپوشه
فقط يه ملافه قديميِ ساده
چرا بيشتر توجه نکردم؟!؟
مطمئن نيستم
احساس ميکنم دارم رو يه کابوس متحرک زندگي ميکنم
مشروب "شِري" دوست داري؟
من ميزونم، ممنون
...ميذارم که برگردي سرکارِت
ميشه... ميشه يه پيک براي من بريزي؟
صحبتکردن با تو
روح و روانمو تسکين ميده
اونا چند روز کُل شهر رو گشتند
ولي اون تو شهر نبود
...قاتلش اونو به مزرعهاش
تو شهر "ميرالوما" برده بود
!اوه، خدايا کمکم کن
اون روياهاي منو تسخير کرد
چشماي اندوهگينش ملامتگرانه آزردهخاطرم ميکنه
چرا مراقب نبودي، ماماني؟
منو دوست نداشتي، ماماني؟
!البته که دوسِش داشتم
حداقلش تو ميدوني چه اتفاقي سر پسرت اومده
البته نميدونم
راستش نه
اين تمام چيزيه که ما از پسرتون پيدا کرديم، خانم
اون رواني
کُل جسدشون رو تو کلسيماُکسيد(آهکزنده)انداخته
و بعدش استخونهاشون رو تو يه گوردستهجمعي پاشونده
..اوه
اونا هيچ وقت نفهميدن که چند تا
بچه اونجا دفن شدند
...خيلي داستان وحشتناکي بودف خانم
اِورز
"هيزِل اِورز"
ميتوني "هيزل" صدام کني
من "جان" هستم
ميدونم
بايد يه اعترافي کنم، جان
من براي يه مدتي ميدونستم که سرنوشت ما به هم متصله
!اوه، خداي
اوه، خداي، خيلي دير شده و من خيلي !از برنامه عقبم
،تا مهموني خيلي کارا دارم که انجام بدم
!و زياد هم وقت ندارم
رئيس خيلي خيلي ناراحت ميشه
اگه ميزش عالي نباشه
مهماني پاييزي اون مهمترين رويداد ساله
با اون مهمونهاي خاص و پر توقعاش
!يه ليوان ديگه، يه ليوان ديگه، يه ليوان ديگه
تا آخر شب، پاهام مثل
!خمير پُف ميکنن
جسپر، بس کن
بيا اينجا، بيا اينجا
جسپر، يالا
برو داخل
اون يه سگ دوستداشتنيه
فقط تو رو نميشناسه
دوسال پيش خريديمش
خواهرت احساس تنهايي ميکرد
ميخوام آزمايش کنم
يه دقيقه بيشتر طول نميکشه، باشه؟
نورش زياده
معذرت ميخوام
.معذرت ميخوام .بيا اينجا، عزيزم
ميتوني بيحرکت بموني چند لحظه؟
احساس سرما ميکني؟
نه
نه؟
ميدوني کجا هستي، عزيزم؟
اين خونه رو يادت مياد؟
تو خونه هستي
خونه پدريت، عزيزم
اوه، خيلي دلم برات تنگ شده بود
من تشنمه
البته که تشنته
،ميرم برات يه کم آبميوه بيارم باشه؟
الان برميگردم
هولدن، برات آبسب
و آبپرتقال آوردم
...نميدونستم کدوم يکيشو
هولدن؟
!هولدن
چِت شده؟
حالم خوب نيست
من مامانمو ميخوام
عزيزم، من مامانتم
مامان ترسناکام رو ميخوام
تاييد شده
،خوني که رو اون معتاد بوده .مال خودش نبوده
پس حالا بايد دنبال يه جسد بگرديم
به نظرت به اندازه کافي جسد نداريم؟
No comments yet. Be the first to leave one.