نخستین 200 خط.
ارائهشده توسط مدرس و پژوهشگر زبان و ادبیات انگلیسی
«دیوار نابود باید گردد»
«تسخیر»
نمیدونم که نشد حرف تلفنی هم همین رو گفتی
پس کِی قراره بدونی؟
نمیدونم واقعا
میخوای امشب برم یه جای دیگه؟
…برم هتلی، جایی
میخوای بعدا همدیگه رو ببینیم؟ میتونیم در آرامش بیشتری صحبت کنیم، خوبه؟
زمان بیشتری احتیاج داری؟
دِ آخه چی کم داری؟
چیزی شده؟
باب میدونه… امروز برمیگردی
…خب، میتونم
…میتونم بعد از مدرسه برم دنبالش و ببرمش
…باغ وحشی، جایی
بیا تشویقش کن
آژیر خطر، آژیر خطر، آژیر خطر
آژیر خطر، آژیر خطر
هر زوجی ممکنه چنینشرایطی رو تجربه کنه
آره
نباید ترس به دلمون راه بدیم
نه
باید حرفمون رو رکوپوستکَنده بزنیم
کار سختیه؟
«کار سختیه؟»
من زیاد کمکبهحالت نبودم ولی حالا دیگه سر کار نمیرم
شایدم زیادهخواه بودم
من این حق رو داشتم که بپرسم
میدونم
نهخیر، نمیدونی
واسه خاطر کی این کار رو میکردم؟
به من خیانت کردی؟
راستش رو بخوای، باید بگم نه
تو چطور؟ - نه -
وقتی این مسائل پیش میاد همیشه پای یه نفر دیگه هم در میونه
نه، این یکی فرق داره
…باشه، پس
…اتفاقی که داره برامون میوفته، کاملا
…کاملا طبیعیه. احساسات
دستخوش تغییر میشن
اما بدون تو، هیچ احساسی در من باقی نمیمونه
الان چهاحساسی داری؟
دلت میخواد بدونی؟
نه
حالا دیدی؟ منم همینطورم
الان اصلا نمیخوامت
ساعت چند دیدینش؟ - هشتونیم -
کجا؟ - در پارک -
اشتیاقی نشون داد؟ - بله، در حد صحبت -
احساس خستگی درونش مشاهده کردید؟
خیر، درک صحیحی از واقعیات داشت
باعث ناخوشایندیش میشه؟ - خیر، حریص میشه -
ولیکن قدرتش رو احساس کردید؟
منظورتون اینه که ترسیدم؟
خیر، اگر اینطور بود نمیتونستم همه سؤالاتتون رو پاسخ بدم
چندپیال همراهش داشت؟ - دو عدد -
چهتدبیری جهت تماس مجدد با وی اتخاذ کردید؟
تماما در گزارشم ثبت شده
پیشنهاد میکنم مقتصدانهتر اقدام کنید و به فکر جایگزینی برای بنده باشید
بعید میدونیم نیازی به جایگزین باشه
بنده وظیفهم رو بهانجام رسوندم
بسیارعالی. به همینخاطر قصد داریم مجددا شما رو استخدام کنیم
امکانپذیر نیست
به چهعلت مخالفت میکنید؟
خانواده
در این زمینه کمکی از ما ساختهست؟ - خیر -
آیا بهتر نیست تجدیدنظر کنید؟
این امکان رو در خود نمیبینم
مدت زیادی قادر به همکاری نیستید؟ - امیدوارم اینطور نباشه -
آیا احساساتتون در ممانعت از پاسخگویی به سؤالات شخصی شما دخیل نیستند؟
به همیندلیل پیشنهاد میکنم به فکر استخدام جایگزینی برای بنده باشید
بسیارخب
سؤالی نیست؟
خیر
آیا شخص مدنظرمون کماکان جوراب صورتی میپوشه؟
اَنا؟
منم
اَنا تویی؟
اومدم مرکز شهر
مرکز شهر واسه چی؟ من تمام روز منتظر بودم
یهکم زمان میخوام که فکر کنم
یعنی چی «فکر کنم»؟ به چی فکر کنی؟
به خودم
چی؟ کجایی؟
کِی میای؟
«آیین ذِن؛ مکتبی ماهایانه در مذهب بودا» «بهقلم توماس هووِر»
«حیات معنوی مردمان ژاپن»
«عالم تانترا بهروایت تصویر و تفسیر؛ بهقلم موکِرجی و خانا» «مجموعهای از دانستههای مرموز هند باستان»
«تاجمحل، بیستوهشتم مِه ۱۹۸۱» «نیمی از چهره خدا را اینجا یافتم، نیمه دیگر تو هستی» «از طرف هاینریک»
اَلو؟ - مارجی، مارک هستم -
…میدونم بین ما رفاقتی وجود نداره و
…کار سختیه ازت درخواست کمک کنم ولی
از اونجایی که تو تنها دوستش هستی پس راستش رو بهم بگو
اَنا با کسی رابطه داره؟
آرزوش این بود که تو حرفی بزنی یا حرکتی کنی و خودت رو از نو بسازی
…ببین، مثل یه حرکت جادویی با چوبدستی
تو زودتر از اونی که انتظار میرفت از راه رسیدی، مارک
باشه، همهش رو بندازید گردن من چهمدت از این قضیه میگذره؟
مدتی میشه
طرف کیه؟
…مارک، از دست تو
زنت رازهای خودش رو داره
…مارجی
من چوبدستی جادویی در بساط ندارم …و نمیخوام هم سماجت بهخرج بدم
ولی یه کاری کن با من حرف بزنه خودش هم همین رو میخواد
…ولی این کار
درست نیستا
تمنا میکنم
بله؟
همهچی بین ما تموم شده، مارک
با کسی رابطه داری؟
آره
خیلی وقته؟ - اهمیتی داره؟ -
آره
دارم
…باهاش هم
میخوابی؟
آره
لذت هم میبَری؟ - آره -
بیشتر از با من؟
آره
باشه
حالا میخوای با زندگیت چیکار کنی؟
راجع بهش صحبت میکنیم - الان بگو -
هرطور راحتی
نیمساعت دیگه کافه اَنیشتَین باش
نیمساعت دیگه نمیرسم بیام
از اونجا با من تماس گرفتی؟
آره
اونم داره گوش میده؟
نه
…ولی اونجاست
آره
ماهی ۸۰۰ واسه باب کافیه؟
باید باشه
میری پیش طرف یا آپارتمان رو میخوای؟
اگه بزاری میخوامش
به این نتیجه رسیدم که دیگه باب رو نبینم
هیچوقت؟ - هیچوقت خدا -
چطور میتونی همچینحرفی بزنی؟
بهاندازه کافی آسیب دیده
نمیخوام بیش از این اذیتش کنم و فقط «یکشنبهها» پدرش باشم «اشاره به گردهمایی یکشنبه کلیسا»
مگه پدریکردن هم بلدی؟ - همینو بگو -
…آخه
اون تو رو بهجا میاره …ناسلامتی پسرته؛ احتیاج به
یه پدر واقعی که تماموقت کنارش باشه داره؟
فکر میکردم بتونم، وقتی بهقولگفتنی از میدون جنگ میاومدم خونه
خودت گفتی بهتره با طرف باشی تا من
حوصلهم رو سر میبَره
تعریف کن
…بهنظرم کاری که میخوای با باب بکنی
غیرانسانیه؟ پس لابد کاری که تو داری میکنی انسانیه
تا کِی میخوای به این کارِت ادامه بدی؟ - نمیدونم -
یه هفته؟ دو هفته؟
چطور مفاهیمی مثل صداقت و وفاداری رو زیر پا میذاری؟
کاش میتونستم خودم رو قانع کنم از همون نگاه اول واقعا عاشقش شدی
…بزار خیالت رو راحت کنم
حالا که دلت میخواد بدونی، همون شب اولی که باهاش آشنا شدم، با هم خوابیدیم
از من چهتوقعی داری؟ کارای خودت رو نمیبینی؟
هیچکس نه سیاهِسیاهه نه سفیدِسفید
حالا که خودت میخوای، باشه من سیاهِسیاهم
و اگه زودتر باهاش آشنا شده بودم هیچوقت باب رو از تو بهدنیا نمیآوردم
گمشو
برو گمشو
…هوم - اَلو؟ -
اَلو؟ اَلو؟
…ما… ما… ما
…چندوقته… من
چندوقته من اینجام؟
سه هفتهست، آقا
چی شده؟ بابایی منم
مامان گفتش زود برمیگرده ولی دیگه نیومد
بعدش مارجی زنگ زد و به من گفت که نترسم
چون پاش شکسته بود و باید گچش میگرفت
خیلی وقته تنهایی؟
بیا قایق جدیدم رو ببین
مامان برات گرفته؟
نه، عمو هاینریک واسهم گرفته
خیلی وقته داریش؟
آره
مال دیروزه؟
نه، مال قبل از اومدنت از دوردوراست
باشه، موش بخورتت
بیا لباس کثیفت رو عوض کنیم
چطور انقدر خودت رو کثیف کردی؟
همیشه اینطوری نمیشه، مارک بیشتر وقتا بهموقع میرسم
برام مهم نیست
اومدم بهت بگم… که بدون تو …نمیتونم زندگی کنم
…که در جریان همهچی قرار بگیرم
گرچه زیاد منطقی بهنظر نمیرسه
تو نمیتونی باب رو از من بگیری - جلوت رو نگرفتم -
هروقت دلت کشید سر میزنی ولی اینجا رو میسپاری دست من
اَنا، کاری هست که از دستم بربیاد؟
…کاشکی تو - کاشکی چی؟ -
…من باید - باید چی؟ -
…من باید
باید به اوضاع سروسامون بدی باید با طرف قطعرابطه کنی
بهش زنگ میزنی و میگی دیگه چیزی بینتون نیست
منم اهمیتی نمیدم …خواستی بگو دوستش داری
No comments yet. Be the first to leave one.