نخستین 200 خط.
«این سریال از رویدادهایی واقعی الهام گرفته است.
برخی از اسمها و اتفاقات با اهداف نمایشی
و برای احترام به قربانیها و خانوادههایشان تغییر کردهاند.
تمام دیالوگها فرضیاند.»
28 ژوئن 1976 هـنـد
- تو توی سایگون زندگی میکردی؟ - بله
اون دوران مدام برخورد بمب و گلوله و آثارشون به انسانها رو میدیدم.
این نفرت انگیزه، رفیق
هر کسی که اسلحه میفروشه،
باید روی خانواده خودش استفاده بشه.
ببینی خوششون میاد یا نه.
به همین دلیل سفر کردن خیلی مهمـه
مهربونی رو یادت میده، انسانیت.
هیچ لزومی نداشت به من کمک کنی، دنیل، ولی کردی.
رفیق، شما رو خدا رسوند، لوک.
صبر کنید تا بقیه رو ببینید
هر چقدر که دوست دارن میتونن کپی بگیرن و یادداشت برداری کنن،
ولی هیچکدومشون نمیخوان کاری کنن.
بالاخره FBI رو هم برات آوردم، ولی بازم داری گلایه میکنی. (پلیس فدرال آمریکا)
ببین، میدونم اونا منافع خاص خودشونو دارن
- میدونم دارن از خودشون حفاظت میکنن... - ردلند
...ولی واقعاً چه کاری واسه کمک کردن انجام میدن؟
خب این خودشه، «ایتان میر»
یه مهندس آب که مسموم شده توی سوئیت هتلش در «واراناسی» پیداش کردن
پاسپورتش رو توی آپارتمان قدیمیشون پیدا کردیم
و پلیس هند هم جسدش رو توی سردخونهی واراناسی به عنوان پرونده قتل حل نشده نگه داشته.
به سلامتی رفیق. از دیدنت خوشبختم، لوک. خوش اومدی.
- هی لوک، بجنب. بیا بریم برقصیم - بجنب رفیق. برو باهاشون برقص
نمیدونی چقدر خوششانسی. اونا هیچوقت نمیخوان با من برقصن، درسته؟
- یالا - برو تو کارش
بریم
نمیتونن مدارک «گور» رو پیدا کنن
چون دارن توی بخش اشتباه میگردن
اون بخش "قربانیان"ـه. «دیوید آلن گور» اینجاست، توی بخش "عدم مرگ"
ولی بهتره همونجایی که هستن بمونن و پرونده بقیه آمریکاییها رو بخونن
«تریسا نولتون» و همینطور «کانیجو برونزیچ»
اونا مطمئن نیستن
چه مدرکی داری که «کانیجو برونزیچ» یکی از قربانیهای اونه؟
با چند تا دیگه از این احمقا باید رفیق بشیم؟
ببین، منم از اینجا متنفرم
ولی یادت باشه، ما دیگه اجی رو نداریم
که واسمون پاسپورتهای جدید و چک مسافرتی پیدا کنه.
پس اگه میخوای از هند بریم، بهشون نیاز داریم.
هرمان، هیچ کدوممون پلیس نیستیم پس مجبوریم به حرف پلیسا گوش بدیم
و اونا برای ادامه تحقیقات به چیزی بیش از یه مقوای کبریت و مقالهی یه روزنامه نیاز دارن.
گیلبرت، بذار تو رو به آقای «آکاش سینگ» معرفی کنم
کاردار و دیپلمات سفارت نپال
ایشون لطف کردن یه سری گزارشات برامون آوردن
یه گزارش کالبدشکافی به همراه یه گزارش پلیس از نپال هست
گزارش کالبدشکافی توصیف میکنه چه بلایی سر این خانم جوان اومده
که اونا شک دارن به دست چارلز سوبراج کشته شده باشه یا نه.
اسم اون زن کانیجو برانزیچ بوده
لعنتی بیفایدهـست
وقتی گفتی برشون دار چی بهت گفتم؟
تا بفهمیم کجاها رفته بوده
کلی مُهر خورده، دیگه جا نداره پاسپورتش.
نمیتونم ازش استفاده کنم. چکهای مسافرتیش؟ چکهای مسافرتیش کجان؟
گزارش پلیس یه گفتگو و بازپرسی
رو توصیف کرده که با یه زوج خارجی انجام شده
که ظاهرشون با چارلز سوبراج و ماریآندره لکلرک تطابق داره
که اسامی ویلم بلوم و هلینا دکر رو داده بودن.
اون دو تا هموطن هلندی من، جایی که همه چی شروع شد! از این بیشتر مدرک لازم دارن؟
به زور داره نفس میکشه!
چه مرگشه؟
چیکار کنیم؟
شاید بهتر باشه شما رو ببرم پیش پلیس و بهشون بگم چطوری چیز خورش کردید!
ولی من این کارو نکردم!
آره. آره، کار تو بود.
به نظر همهـتون محو و پریشون اتفاقاتی افتاده شدید
به جای اینکه نگران اتفاقاتی که قراره بیوفته باشید چون قطعاً این مرد،
سوبراج، تا زمانی که گیر نیوفته به کشتن ادامه میده!
پس، بگیریدش!
ترجمه و تنظیم از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
The Serpent Episode 8 1400/02/25
یک روز بعد دهلی - هند
وقتی بردمش هتلش نفس نمیکشید
لینیا اینو گفت
که مُرده بوده. همینطور بود؟
پلیس رفته به هتلی که اون یارو توش بود
اینطور میگن
چه اتفاقی افتاد، مونیک؟
میخوام همه رو نقد کنم، لطفاً
ممنون، خانم فرناندز
دنیل هیچوقت هیچی از کشته شدن کسی نگفت، مونیک
هیچکس کشته نشده. هیچکس نمُرده.
چیه فکر کردی دنیل احمقـه؟
بارها و بارها این کارو باهاش کردم
و هیچوقت تابحال کسی نمُرده. هرگز.
- اون یه حرفهایـه، متوجهی؟ - آره
تو چی هستی؟
یه ولگرد که شانس آورده و اون بهش فرصت مجدد داده
اون بهت خونه داده و همش زیر سوال میبریش؟
شرمنده، مونیک
باید تلفن بزنم
- برای تماسهای بین المللی - بله، کِبک، کانادا
شما رو به یه تماس از دهلی وصل میکنم
الو؟ ماری آندره؟
فکر میکردم توی پاریسی و داری بچه دار میشی
- خواهش میکنم، مامان - و حالا توی دهلی هستی؟
و عکست توی تمام روزنامهها هست
حقیقت نداره
من بیگناهم
کار اون بود. همهاش.
باید بیام خونه
حالا میخواد خونه هم بیاد!
من پاسپورتی ندارم؛ پولی ندارم...
باید کمکم کنید
ولی چطور؟ بگو چطور؟ ماری آندره؟
ماری آندره؟
نه، نه
ماری آندره؟
جان کجاست؟
کیفت کوش؟
برداشت برد
چی؟
وقتی برش داشت کجا بودی؟
- بهت حمله کرد؟ - نه
حواسم پرت بود
حواست پرت بود؟ چیکار داشتی میکردی؟
تقصیر من نیست که معتادا و دزدا رو استخدام میکنی
حلقه
مونیک
حالا میخوای به کی بدیش؟
به یکی که گروگیر. حالا همگی به پول نیاز داریم.
پول برای مواد؟
بگیرش
احتمالاً از فلز بیکیفیت و شیشه درست شده
نه، اینطور نیست. یاقوت کبوده که با الماس روی یه حلقه پلاتینی گذاشته شده.
اون پاسپورتا راه خروجمون از اینجا بودن
ولی همه رو به گا دادی!
نمیدونم چرا تعجب کردم
تو بدترین اشتباه منی، ماری
فقط یه کِبکی بدبخت که واسه یه مدت بهش زیبایی دادم.
ولی نیستی. تو یه شخص عاجزی.
هیچ ارزشی نداری
درسته...
من همینایی هستم که گفتی
ولی حداقل میدونم چی هستم
تو چی، چارلز؟
جنایتکار ماهر
فروشنده بین المللی جواهرات
فقط حرف میزنه، اونم درمورد آزادی،
اینکه چطوری زندگیش پیروزی بر دنیا بوده
این یه شوخیـه!
ما رو نگاه
همهـمونو نگاه
5 تامون توی یه اتاقیم
یا توی یه ماشین کیری میخوابیم!
همه چی درموردش دروغه
همه چی جز این:
اون پسر مادریه که مادرش ازش نفرت داره!
- برید بیرون! - پسری که هیچکس هیچوقت یا هیچ چیز
- اونو نخواسته... - خفه شو!
احمقای رقت انگیز مثل من!
حالا چی؟
یه زمانی بود که میمُردم بچهـتو توی شکمم داشته باشم
ولی اگه الان به دنیا میاومد...
جلوی چشمت مغزش رو خرد و خاکشیر میکردم
یک هفته بعد
تحت تعقیب: چارلز سوبراج
گوا - هند
آقای جان! تلفن باهاتون کار داره
- الو؟ - آقای جان، من معاون سرپرست «تولی»
از دایره جنایی دهلی نو هستم.
اینجا زنگ زدید تا یه پیغام بذارید
الو؟ میخواید گزارش جرم بدید؟ مواد مخدر؟ سرقت؟
لطفاً وقت منو تلف نکنید، آقا
اگه چیزی برای گفتن ندارید چرا خواستید بهتون زنگ بزنیم؟
یه مرد مُرد
اینجا سرویس بده
این مرد، شبیه من و شما نیست
روی هم رفته یه چیز دیگهـست
- اون یه جنایتکاره - میدونم، صد البته، من...
ببینید، منظورم اینه که وقتی به
تمام جرایمی که وقتی آزادانه پرسه میزد فکر میکنم، منو میترسونه،
و حالا که دنیا داره بهش نزدیک میشه چقدر ممکنه اون جرایم بدتر باشن.
جز احترام به تعهد شما روی این پرونده چیزی ندارم
ولی دیگه مسئولیت این جنایتکار روی دوش تو نیست
در واقع، افسر ارشدم ژنرال «چایکامدی»
خواسته که تمام مدارکتون رو به ما تحویل بدید
- از حالا به بعد اینترپل مسئولیت... - ولی اونا مدارک من هستن
موقعی که هیچکس به تخمش هم نبود، من این پرونده رو سر هم کردم.
اگه موافقت نکنی، از سفیرتون درخواست رسمی میکنه
اون هم منو میفرسته خونه
و اگه توی هلند باشی چه کمکی میتونی به ما بکنی؟
خیلی خب. به افرادت بگو فردا 7 صبح بیان خونهی من
همه چیو واستون بسته بندی و آماده میکنم
چرا عجله میکنی؟ تا صبح که نمیاد
میدونم، ولی یه فکری دارم
نمیشه که همینطوری همه رو بدم بره، نه؟
قضیه چیه؟ شب آخرمونه. دارم غذا درست میکنم.
اگه قرار باشه هرمان پروندههای باارزشش رو بده
بدون کپی گرفتن همچین کاری نمیکنه.
باید بشه توی دو تا ماشین بُردشون
تحت تعقیب چارلز سوبراج
دهلی - هند
این... حرف نداره
نمیدونم چند تا هستن، ولی این بیشتر از 30تاست.
و همه چیزای با ارزشـشون پاسپورتاشون، پولاشون...
No comments yet. Be the first to leave one.