نخستین 200 خط.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
اوروسی یاتسورا
! مامانی ! زود باش دیگه
اوه جلوتو بپا
! عزیزم ، ببین چیکار کردی
شرمنده
اشکالی نداره
! معذرت میخوام ، اونی-چان
اونی چان : داداشی
او-اونی-چان !؟
! هی ! مگه نگفتم ندو
اطاعت
! هَوَس بستنی کردم
نه تا وقتی که حموم نرفتی
! باشه بزن بریم
خیله خب
این چشه دیگه ؟
! هی ! اگه بیرون بخوابی سرما میخوریا
...هه هه ، ساکورا-اونه-چان
اونه : خواهر
مطمئنم این فسقلی یه نسبتی با لوم داشت
! با اجازه
بله ؟
! من این صدا رو میشناسم
! ریو-چان
این فسقلی بیرون خوابیده بود پس آوردمش داخل تحویلتون بدمش
تن-چان کوچولوی ما خیلی خوش خوابه
! خیلی ممنون بابت زحمتی که کشیدی
این حرفا چیه ؟
تحویلش دادم ، پس دیگه میرم
! اوه ، یه لحظه صبر کن
! وای به زحمت افتادین
لازم نبود منو به شام دعوت کنین
! غذا خوردن با مهمون یه طعم دیگه ای داره
نوش جانت
ایتاداکیماس
ایتاداکیماس : ممنون بابت غذا
! مامان خانمی ، آشپزی شما خیلی عالیه
اِه واه ، شرمنده میکنی ؟
! در اینصورت ، بفرما بیشتر میل کن
...ولی اونکه مال من بود... آی
! خداوکیلی ، عجب دست پخت توپی دارین
اوه پسر ! بهت حسودیم میشه که هر ! روز داری همچین غذاهای خوشمزه ای میزنی بر بَدن
! خیلی خوبه
! خدایا ! عجب بچه شیرین زبونی
حدس میزنم غذای خونگی همه مادر ها اینطوری باشه ، درسته ؟
آهان ، اصلاً یادم نبود اون بدون مادر بزرگ شده
اینو جدی میگم ، مامان خانمی ! هرچقدرم از غذاهای شما بخورم بازم سیر نمیشم
! نمیدونی دست پخت بابام چقدر افتضاحه
اون همیشه توی سوپ میسو یه مشت چیز عجیب و غریب میریزه ! که باعث میشن دهن آدم سرویس بشه
...طفلکی
خیالت راحت باشه ، چون من هیچ ! چیز عجیب و غریبی داخلش نریختم
...ولی ، اونکه
! ولی-و زهرمار
فقط ریونوسکه شیرین زبونم لیاقت خوردن اونو داره
آتارو ، نصف مال خودتو رد کن بیاد
: ) خوابشو ببینی
لوم-چان ؟
نمیخوام
دلت میخواد در مورد مامانت بدونی ؟
آره
الان دیگه خیلی دیره برای کنجکاوی در مورد همچین چیزی
منظورم اینکه ! قبل از اینکه بتونی راست از چپ تشخیص بدی ، مامانت از دنیا رفت
به خاطر همینه که میخوام بدونم اون چه جور آدمی بود
خوشگل و مهربون بود ، یا هر چیز دیگه ای ؟
بگو دیگه ! تو تا حالا اصلاً هیچ چیزی در موردش بهم نگفتی
! هی ! یه چیزی بنال دیگه
! بابا
! ...الان موقع کوفت کردنه
! خبر مرگم دارم ازت سوال میپرسم
خب گشنه ام بود ، مگه چیه !؟
! اون کلوچه هم داشت باهام حرف میزد
(: بیا منو بخور *
! مگه دارم در مورد اون کلوچه کوفتی حرف میزنم
اگه موضوع غذا نیست پس سر چه کوفتی داری اینقدر سرم داد و هوار میکنی ؟
! لعنتی ! تو اصلاً به حرفام گوش نمیدادی
! من میخوام در مورد مادرم بدونم
باشه پس ، فکر کنم الان دیگه به اندازه کافی بزرگ شده باشی که بتونم در موردش بهت بگم
...اولین باری که با مادرت آشنا شدم ، 15 ساله ام بود
و در اون لحظه اون داشت مثل فرشته ها به زیبایی تموم میدرخشید
و از طرفیم دختر یه خانواده خیلی ثروتمند بود
که برای فرار از گرمای تابستون به خونه ساحلی-شون پناه اورده بودن
اون اولین عشق زندگیم بود
اما من اون موقعها خیلی خجالتی بودم پس نتونستم حتی یه کلمه هم باهاش حرف بزنم
بنابراین تموم اون تابستون رو داشتم به این فکر میکردم
! که یه راهی برای صحبت کردن باهاش پیدا کنم
...ولی تا چشم روی هم گذاشتم ، دیدم که آخر تابستون سر رسید
و اون از ساحل رفت
بعدش چه اتفاقی افتاد ؟
این پایان ماجرا بود
!وایسا ببینم ! اصلاً معلوم هست چی داری میگی ؟
...این ماجرای اولین عشق زندگیم بود
قضیه برمیگرده به زمانی که به ...خاطر آسیب دیدگی توی بیمارستان بستری بودم
به نفعته که دیگه اینبار مسخره بازی در کار نباشه ! و داستانت در مورد مامانم باشه
اون یه فرشته سفیدپوش بود ! که من با دیدنش فوراً عاشقش شدم
...یوکیو-سان
! آخ ! سوختم
یه روزی ! اون به تنهایی به کافه ساحلی-مون اومد
و یه سال بعدش گوهر گرانبهای زندگیمون یعنی پسر کوچولومون متولد شد
! و اون ، ریونوسکه ، کسی نبود جز تو
! من یه زنم
اما متأسفانه شادیمون زودگذر بود
! حواست به اینجا باشه ، عزیزم
! من میرم تا اون امواج خروشان رو رام کنم
! نه اینکارو نکن ! یوکو
مادرت در اصل یه موج سوار حرفه ای بود که نمیتونست در برابر هیجاناتش مقاومت کنه
یه لحظه وایسا ببینم لعنتی
مگه نگفتی مامانم پرستار بود ؟
! و در ضمن اسمشم که فرق داره
خفه شو و گوش کن
...مامانت این چالش رو پذیرفت
ولی درنهایت شکست خورد
عزیزم ، منو ببخش
اینطور که به نظر میاد مجبورم شما دو تا رو تنها بذارم
! کایوکو
اما بدون تو قراره چه بلایی سر ریونوسکه بیاد !؟
! اون به یه مادر نیاز داره
...اون با یه بدن نحیف و ضعیفی به دنیا اومده بود
و زندگی فقیرانه-مون فقط وضعیتشو بدتر کرد
چطوری ممکنه یه موج سوار حرفه ای بدنش ضعیف باشه ؟
...مراقب ریونوسکه باش
و مطمئن شو که اون به یه ...پسر سالم و خوب تبدیل بشه
کایوکو ؟
! کایوکو
! ...کایوکـو
من خیلی حوصله به خرج دادم
ولی تنها چیزی که گیرم اومد ! یه سری سُسشعرات محض بود
باشه فهمیدم ، اشتباه از خودم بود
فکر کنم هرکاری کنم-م بازم نمیتونی بیخیال مادرت بشی ، درسته ؟
مهم نیست پسرهایی مثل تو چقدر بزرگ بشن ...چون همیشه عاشق مامانشونن
لعنت به تو
لعنتی پس دیگه کی میخوای از این قضیه " پسر " داشتن بکشی بیرون ؟
! ریونوسکه
چه مرگته ؟
! فقط کافیه به من به عنوان مادرت فکر کنی
:) از این به بعد من هم مادرتم هم پدرت ، میتونی منو پادر صدا کنی
:) ...ی-یا تموم امامزاده های کشف شده
! بگیر که اومد
! چون دیگه شورشو در اوردی
! لعنتی
! ریونوسکه
! زود باش برگرد اینجا
! بابای احمق
! خب این آدمیزاد بگو نمیخوام چیزی بهت بگم
! عه اینکه ، ریو-چان خودمونه
ما امروز خیلی به تور هم میخوریم ، مگه نه ؟
آب گرمکن حموم خونه-مون طبق معمول به فنا رفته
عزیزم ، بگو ببینم تو اینجا چیکار میکنی ؟
ریو-چان ؟
! ریو-چان
! مامان خانمی
اِه واه ، قضیه چیه ؟
درسته ، بگو ببینم مشکلت چیه ، کیک خوشگلم ؟
خبر مرگت بذار یه لحظه احساسی اینجا داشته باشم ، باشه ؟
اِهه ؟
یعنی اصلاً هیچ چیزی از مامانت یادت نمیاد ؟
آره ، فقط میدونم وقتی خیلی کوچیک بودم از دنیا رفت
فکر میکردم شنیدن در موردش ممکنه کاری کنه ...که بتونم چهره-شو به خاطر بیارم
! ای کاش میدونستم اون چه شکلی بود
...راستش
! انگار داره یه چیزایی یادم میاد
شاید قیافه اش این شکلی بوده ؟
! از خودت خجالت بکش ، پیرمرد پُر حاشیه
! ریو-چان حق داره از دستت ناراحت باشه
منو بگو که توی حرومزاده رو آدم حساب کرده بودم نگو دریغ از چُس مثقال درک و شعور
ریونوسکه ! من کاملاً درک میکنم که این قضیه چقدر میتونه برات دردناک باشه
! اما به حرفم گوش کن
! چون به همین اندازه هم برای من پیرمرد دردناکه
! میدونی که ، منم همسرمو خیلی دوست داشتم
اگر دوست داری میتونیم بشینیم و هر چند بار که بخوای خاطرات قدیمی رو مرور کنیم
! اما با اینجور کارا که اون زنده نمیشه
...بابایی
...کارای امروزت باعث شد که
مجبور بشم چیزی رو که از دست داده بودم رو به یاد بیارم
باشه ، فهمیدم
کنجکاوی در مورد کسی که از بینمون رفته هیچ فایده ای نداره
...اوه ، ریونوسکه
فکر کنم قضیه به خیر گذشت
...هوم
...و بعدش ، چند روز بعد
به برنامه گفتگوی بعدازظهر خوش آمدید
اولین بخش برنامه امروز-مون درباره افرادی که از خونه-شون فرار کردن
! ماساکووو ! لطفاً برگرد خونه
! من ریونوسکه رو درست مثل یه گل پسر بزرگ کردم
! من نمیتونم اینو باور کنم
مُرده بودن مادرم-م ! یکی دیگه از اون دروغ های شاخ دارش بود
! حقیقت اینه که اونم از داق این مرتیکه فرار کرده
! مرتیکه احمق دو هزاری
! گریه ! گریه ! گریه
سلام خانمی ، چی باعث شده اینقدر غمگین باشین ؟
" خانمی ؟ "
چرا منو اینطوری صدا می کنی ؟
فراموش کردی من کی-م ؟
! گریه ! گریه
...وایسا ببینم
نکنه تو مامانمی ؟
مگه نه ! درسته ، تو مامانمی !؟
...ریونوسکه
! بذار صورتتو ببینم
فقط یه کابوس بود ؟
No comments yet. Be the first to leave one.