نخستین 200 خط.
اوه پسر، ببخشید که منتظر موندید
امروز صبح اوضاع عجیب بود
بازم تو؟
فکر میکنم اگه مرده باشی نمیتونی
به خاطر قصور پزشکی ازم شکایت کنی
!آه
!نه - !دکتر کریزیبرینز، نه -
ما فقط برای مشاوره اینجاییم
اوه خوبه
دربارۀ کشتنت شوخی میکردم
هیچوقت اون کارو عمداً نمیکنم
خب مشکل چیه؟
فریا تمام آخر هفته خسته بوده و حالت تهوع وحشتناکی هم داشته
...خیلی با حالت تهوع وحشتناک موافق نیستم
...منظورم اینه، اون یه کمی
...زیادهرویه
باشه، به پشت دراز بکش ما اسکنت میکنیم
از اینجا اسکن میکنیم
باز کن
دندونات خوبه، اوکی
خوبه، خوبه، خوبه، خوبه خوبه، خوبه، خوبه
اوه، نه اوه، نه
اوه خدای من
یه جور انگل تو بدنت داره رشد میکنه
چی؟
شبیه یه مرد کوچیکه
یه مرد کوچیک رو قورت دادی؟
من حاملهام؟
آره
ببخشید بابت اون
حالا میفهمم
اشتباه کردم
تبریک میگم، آفرین
هی، تبریک میگم رفیق
تو قراره پدر بشی
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«معجزهگران» «فصل چهارم قسمت هشتم»
مترجم: سعید Theo_S
هی، بومتاون ما داریم بچهدار میشیم
!اوه
رقص تک نفره
!فریا
اونها اشکهای شادی هستن؟
چطوری این اتفاق افتاد؟
فکر میکردم به دلیل تشعشعات نمیتونی بچهدار بشی
منم همینطور ولی فکر میکنم یکی از اسپرمهای باقیموندم
راهش رو پیدا کرده
آره، شرط میبندم اسکویشی بوده
همیشه خیلی محتاطه
هیچوقت خودم رو به عنوان یه مادر نمیدیدم
نمیدونم چه حسی دربارۀ آوردن یه بچه به این دنیا دارم
اوه، نه، بیخیال اوضاع اونقدرهام بد نیست
چرا، هست
آخرین پنگوئن خودکشی کرد
مغز خودش رو منفجر کرد
باشه، بچه داشتن ترسناکه
ولی لذتی داره که هیچ چیز دیگهای نداره
فکر میکنم فقط به زمانی برای پردازشش احتیاج دارم
میشه فقط بین خودمون نگهش داریم؟
آره، آره، نه حتماً
خیلی هیجانزدهام که روزم رو با عمو تای بگذرونم
دیگه هیچوقت اونجوری صدام نکن
من فقط مواظبتم
وقتی که والدینت رفتن دکتر - عمو تای -
لازم نیست برای وقت گذروندن با من دنبال بهونه باشی
من خیلی ازت خوشم میاد
برو تو میبرمت سر کار
اوه، کجا میریم؟
مسئله این نیست که کجا میریم مسئله کِی هست
فکر میکنم سؤال اینه کجا هستیم
نه اینکه تو چه زمانی هستیم
اوکی، پس تو چه زمانی هستیم؟
تو زمان گذشته هستیم تو سال دوهزار و بیستوسه
واو، قشنگه
خیل سبز و باشکوهه
!واو
اون رو ببین
اون احمق کوچولو باید قلاده بهش ببندن
خیلی احمقه
اوه، باشه تو آلفا هستی
میتونی هر کاری خواستی با من بکنی
اوکی، بجنب بجنب
به گذشته فرستاده شدیم
تا رهبر آیندۀ مقاومت انسان رو از بین ببریم
اگه من تو موفقیتم شکست بخورم رباتها نابود میشن
آره، اون خیلی خفنه
میدونم که قراره ماجراجویی محشری با هم داشته باشیم
اوه، نه، نه
قراره نیست یه ماجراجویی باشه
اون دقیقاً اونجاست
خوبه
ادامه بده خوبه
اوه، آره
به سرش شلیک میکنم
و از اینجا میزنیم بیرون
آه، اونم خوبه فکر کنم
صبح بخیر سید آخر هفتهات چطور بود؟
ام، خوب، آره، بیسروصدا
چیز مهمی اتفاق نیفتاد
خبری نباشه خبر خوبیه - همینطوره -
اوه، هی، امشب، شب مسابقهاس تو بار بومتاون
نظرت چیه که تو، من و فریا
بعد از کار بریم اونجا؟
اوه، ام، نه، فریا فعلاً الکل نمیخوره
...راستش، چون اون، ام
اون الکلیه، آره
منظورم اینه، اون فعلاً مست نیست ولی، انگار، به زور
اه، خدایا
خوشحالم که کمکی که احتیاج داره رو دریافت میکنه
من باید برگردم سر کار - آره، باید برگردی -
راستی، دفترچه یادداشت من رو ندیدی؟
!نه، چون فریا حاملهاس
!اوه، نه
!اوه سید! تبریک میگم
اوه، ممنون
!اوه، آره
و جواب هم مثبته
خوشحال میشم که پدرخواندهاش باشم
اوه، خدای بزرگ نمیخواستم اونو بپرسم
و تو هم مجبور نیستی نپرسی
قابل درکه - اوه -
اوه، باید برای جشن سیسمونی آماده بشم
اوه، نه، فریا خیلی صریح بود
اون میخواد تنهایی با این قضیه مواجه بشه
اوه سید، زنهای حامله خیلی تحت تأثیر هورمون هستن
نباید به حرفهاشون گوش کنی
اگر خواستی کاری کنی، باید برعکس چیزی که گفتن عمل کنی
واو، نمیدونستم
و مطمئنی که اون تحقیرآمیز
یا زنستیزانه نیست؟
باور کن، وقتی سه بار ازدواج کرده باشی
یه چیزهایی دربارۀ زنها یاد میگیری
خدایا، دلم براشون تنگ شده
اوکی، وقتی این یارو رو کشتم حدود یه دقیقه وقت داریم
که برگردیم تو ماشین زمان
قبل از اینکه همه شروع به جیغزدن کنن و پلیسها پیداشون بشه
از کجا میدونی قراره چی بشه؟
اوه، چون هر روز این کارو میکنم
طرف رو میکشم، آدمها یکی رو میفرستن به گذشته
تا اون رو نجات بدن، و بعد من دوباره اون رو میکشم
قبلاً خوش میگذشت
ولی الآن دیگه صرفاً انجامش میدم، میدونی؟
داداش
آه، آره! انجامش دادم
ایناهاشی، تو عوضی کوچولو
!وایسا - واو -
چه راه عجیبی برای جلب توجه من
میتونستی فقط بگی توقف کن
وایسا، عمو تای - چیه؟ -
گفتی هر روز این کارو انجام میدی
پس چه اشکالی داره کمی خوش بگذرونیم
و بعدش ما میتونیم، میدونی، بریم و طرف رو بکشیم؟
اوه، فکر میکنم منظوری داری ولی خب چکار کنیم؟
خب، خفنترین و باحالترین چیزی که میشه
تو سال دوهزار و بیستوسه انجام داد چیه؟
چیزی خیلی مناسب
که در عین حال حالوهوای اون زمان رو هم داشته باشه
هممم هممم
خودشه
وایسا، چرا خونۀ موریس هستیم؟
فکر میکردم قراره بریم بازار
اوکی، شاید نمیریم بازار
شاید کسی سورپرایز کوچیکی برات داره
!واو
این چیه، هان؟ یه جور حقۀ بلند مدت؟
تو مجبورم کردی باهات ازدواج کنم با هم زندگی کنیم
تا بتونی تو یه کمین گیرم بندازی؟
!دهنتو سرویس میکنم - نه، نه، نه، این یه کمین نیست -
میخواستم با جشن سیسمونی بچه سورپرایزت کنم
چی؟ سید، بهت گفتم میخوام بین خودمون بمونه
میدونم، ولی بعدش اتفاقی به موریس گفتم
و اون واقعاً میخواست کار خوبی برامون انجام بده
و نمیدونم، فکر کردم شاید
دیدن اینکه چقدر بقیه برای ما خوشحالن
حال تو رو هم بهتر کنه
خب، اوکی، اشکالی نداره
تا زمانی که عجیب و غریب نباشه - نه اینجوری نیست -
اون گفت که قراره خیلی آروم و خودمونی باشه
اوکی، خوبه
ایناهاش مادر
مادر - مادر -
اوکی، شاید بیشتر نیمه خودمونی باشه
مادر - مادر -
به مقبرۀ فرعون خوش اومدید
روستایهای محلی سعی کردن بهتون هشدار بدن
ولی میلتون برای گنج خیلی شدید بود
و حالا گیر افتادین و تنها چیزی که داری عقلتونه
و از حالا زمانت شروع میشه
اوه، امیدوارم فرعون نفرینمون نکنه
من از این کنار میکشم خیلی احمقانهاس
یعنی اوضاع مردم گذشته اونقدر راحت بوده که
اونها مایل بودن پول بدن تا مسئلهای تقلبی رو حل کنن؟
!داری ضد حال میزنی
خودم تنهایی انجامش میدم
اوه، بزار ببینم
...موندم اگه این، اه نمادها معنایی دارن یا نه
شاید اگه بر اساس رنگ مطابقت بدم
آره، حس خوبی دربارۀ این دارم
با رنگ قرمز شروع میکنم
عاشق قرمزم - نه نکن -
No comments yet. Be the first to leave one.