نخستین 200 خط.
…پس میگی یهودیها
از خون بچههای مسیحی
برای چی استفاده میکنن؟
خب، برای مراسم،
آیین و شامهاشون،
تا دنیا رو تصاحب کنن
برای شام؟
آها، فهمیدم
پس خون مسیحیها رو توی لیوان سرو میکنن؟
نوشیدنیه،
یا بیشتر یهجور چاشنیه،
مثل سس
که میریزن روی غذا؟
من تا حالا پا تو این مراسمها نذاشتم؛
واسه همین هم اطلاع ندارم
مسخرهم کردی،
- بیناموس؟ - نه، جناب،
اصلاً و ابداً
خودت مسخرۀ دست عالم و آدمی
من فقط میخوام راه تصاحب دنیا رو یاد بگیرم
میبینی؟ هدفت اینه که از کوره دربرم،
ولی من فقط میخوام به سؤالت جواب بدم،
جهود احمق!
خب، دیگه بسه،
کافیه
امروز بازار یهودستیزی داغِ داغه
با تشکر از مهمان عزیزمون « دنور، استودیوی کِی.او.اِی - سال ۱۹۸۳ »
بابت اراجیف متعصبانهش « دنور، استودیوی کِی.اُ.اِی - سال ۱۹۸۳ »
میدونی مشکل من
با هر متعصب بنیادگرایی،
از کاتولیکها گرفته،
تا ارتدکسها
و کوکلاس کلانها چیه؟
تنها وجه اشتراک همهتون
که از فرط جهالت متوجهش هم نیستید
اینه که بهحدی بیعرضهاید
که نمیتونید تو این دنیا دووم بیارید؛
واسه همین هم تنها چارهتون اینه که
نذارید بقیه طعم لذت رو درست بچشن
« برگرفته از حوادث واقعی »
خب، حقیقت همینه
کشور بینظیری داریم،
ولی همگی هنوز اسیر ذهنهامونیم
آهای، بطریه رو بده من
به اعتقاد من
بیشتر آدمها خوبن
- این باور قلبیمه - اراجیفش رو میشنوی؟
آره، آره، آره
طرف جهودِ دیوثیه
آره
کیرم دهنش بابا
باید شاتگان بذاریم تو دهنش
تو تاریکی اینجا چیکار میکنیم؟
باب چی میخواد؟
تو تاریکی دنبال چه کوفتی میگرده؟
چهمیدونم
- دنبال خفاشه؟ - …بهنظرت یهودیها…
- احیاناً نمیخواد تو بهشون ملحق بشی؟ - …اینقدر سازمانیافتهان؟
کاش ما اینقدر سازمانیافته بودیم
- رسیدیم - تا فردا در رادیو کی.او.ای…
همینجاست
تفنگ کیریت رو بذار رو ضامن
ممنون از همراهیتون
من آلن برگ هستم، مراقب خودتون باشید
میگه: «گمشو بیرون!
گورت رو از اینجا گم کن!»
منم میگم: «باشه، باشه، باشه!»
از بار که زدم بیرون
و داشتم قدم میزدم، شاشم شُرِّه میکرد
عملاً تو شاش خودم شلپشلوپ میکردم
از نظرِ اون چندان خندهدار نبود،
ولی به نظر خودم خیلی باحال بود
کدوم گوری داریم میریم؟
تو کتِ من که نمیره. باب اگه میخواست حرف بزنه،
چرا تو همون بارِ خرابشده نزد؟
خب، مشکل همینجاست، والت
زیاد فَک میزنی
الان دیگه خفه شد
:دیجیموویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار، امیر ستارزاده و وحید فرحناکی » :. Ali99 & H1tmaN & Night_Walker77 .:
▷ Instagram: @AliAkbar.1999 & @H1tmaN007 ▷ Telegram: @Night_sub
« آیداهو، کوردالن »
« افتخار به نژادمان شرمندگی ندارد » « قدرت سفیدپوستها »
سلام
منم
حالتون چطوره؟
من رسیدم اینجا
و…
کمکم دارم بهش عادت میکنم
ولی…
انگار یهنمه سوتوکوره
پس،
عجلهای نیست، منتها…
شما کِی میاید پیشم؟
گفتم شاید
یکی دو هفتهای بیاید…
…ولی باید…
طبیعتش رو ببینید…
به قول خودشون،
واقعاً خاصه
بهنظرم دخترها،
میتونن برن پیادهروی
شاید هم نه
خب، بهم زنگ بزن
آره، منو در جریان برنامهت بذار
باشه، دوستت دارم
« ادارۀ تحقیقات فدرال »
« موضوع: گروه نژادپرست ملت آریایی » « ریچارد باتلر »
واحد ۸۱، اینجا خبری نیست « ۱۸ دسامبر ۱۹۸۳ - واشنگتن، اسپوکین »
واحد ۸۸-۱۴، اینجا هم امنوامانه « ۱۸ دسامبر ۱۹۸۳ - واشنگتن، اسپوکین »
بمبه کجاست، گری؟
چرا منفجر نشد؟
نمیدونم
…واحد ۱۰-۱۳، خیابان هیلی
دومین و سومین…
متأسفم، باب
میخوای چیکار کنی؟
- به سلامت - همچنین، مأمور…
به گوش باشید
بخوابید رو زمین
یالا مدیرت رو صدا کن، وگرنه دخلت رو میارم!
- به من نگاه نکن! - بخوابید رو زمین!
- اسمش چیه؟ - رالف
- بلندتر بگو! - رالف!
رالف، بیا بیرون! کجایی؟
رو زمین. برو عقب!
چه خبر شده؟
گاوصندوق رو باز کن
دستهات رو بیار بالا. به من نگاه کن
اونو نگاه نکن، واِلّا یه تیر حرومت میکنم!
تکون نخور. رالف، گاوصندوق رو باز کن،
وگرنه دخلش میاد، فهمیدی؟
- کَری، مادرجنده؟ - رالف، میکُشمشها!
هی!
به رالف بگو از جونت سیر نشدی
- رالف، من از جونم سیر نشدهم - بلندتر بگو
رالف، از جونم سیر نشدهم!
بازش کن! زود باش، یالا!
- پولها رو بریز تو کیف! - باشه
پولها رو بریز تو کیف. یالا صندوق رو باز کن
کار کدوم بیناموسی بود؟
جُم نخور، کیری
رمز سگمصب رو درست وارد کن
آشغال عوضی، یالا، یالا!
کونده، بانک خودتهها! بازش کن!
- دارم سعیم رو میکنم! - دِ یالا، بازش کن!
همین الان یه تیر حرومت میکنم
اول اسکناسهای صدتایی رو بریز، اول پولهای درشت!
آشغال عوضی، در کیری رو باز کن
یالا!
بجنبید، بجنبید
آژیر اعلام حریق به صدا دراومده
از داخل هم تماسی نگرفتن
واحد ۴۷۱۱ تو راهه. الان میرسیم
ممنون، ۴۷۱۱. دریافت شد
بهش کمک کن
برو تو گاوصندوق!
کیف رو بده به من، کیف رو رد کن بیاد! یالا!
بخوابید رو زمین، لاشیها!
خانم، پولها رو بریز تو کیف
تندتر!
یالا! جون بکِن!
بندازش
یالا
گمشو اون طرف
تندتر! یالا!
- جون بکِن! - بریم!
- بریم! بریم! - کیف رو رد کن بیاد
رو زمین!
- بریم! - تمومه!
وقتشه، بریم!
سرها پایین! سر کسی بالا نیاد!
کـیـر!
برید، برید، برید! لاستیکهاشو بزنید!
تکون نخور، کیری!
یالا!
بجنب، بریم! بپر بالا!
بنازم!
پشمهام! موفق شدیم!
ایول!
زیلا؟
- سلام - سلام
یا خدا، حالت خوبه؟
آره، فقط یه بسته رنگ منفجر شد
ببین، خیلی نمیتونم بمونم؛ باید برم خونه
اون چیه؟
یه نگاه بنداز
اون یکی رو هم نگاه کن
وای، خدایا
چقدره؟
پسرمون میخواد بمونی
جدی؟
میخوای بمونم؟
آره
صداش همینطوریه
« کلانتری شهرستان کوتنای »
صبح بهخیر
مأمور هاسک
ممنون
براتون دونات آوردم
No comments yet. Be the first to leave one.