نخستین 200 خط.
با افتخار OpusSub تیم ترجمه تقدیم میکند
♥ به سامدالری خوش آمدید ♥
هر سال یه مهمون ناخونده به ججو سر میزنه
،اگه به بهار پیشِ رو حسودیش بشه
بارون سرخس میاد
این مهمون ناخونده هر سال بهار حتماً بهمون سر میزنه
و هیچوقت هم تنها نمیاد
=قسمت 8= =فصل باران سرخس=
سلام
شما دوتا
دوباره باهم قرار میذارین؟
عه بابا
این چه سوالیه میپرسی؟
اینطور نیست، آجوشی
...ببخشید... یعنی
روز خوبی داشته باشید
...تو باز کجا
هوم؟
چیه؟
...تو الان - مامان -
بالا رفتن از مسیر اُلّه همیشه انقدر سخت بوده؟
فکر میکردم پیادهروی ،دردُ آروم کنه
ولی بدتر شد
بدنم خیلی درد میکنه
بهتره یه چرت بزنم
غذا برات بیارم؟
نه، خوبم
چرا زهرماری رو فقط با غذای دریاییِ به این شوری میخوری؟
زن نداشتنتُ به رخ میکشی؟
.اقلاً برقا رو روشن کن بعد بخور خیلی تاریکه
.حلزونهای نوکدار خوب طعمدار شدن جون میدن واسه بخارپز کردن
شور هم نیستن
.با زهرماری میچسبن باهاش از اینا بخور
بیا
خیار داره
تو که میدونی من خیار نمیخورم
باید حتماً توش خیار میریختی؟
بدون خیار که نمیشه این غذا رو درست کرد
بذارشون کنار بعد بخور
تو زنجبیل دوست نداری منم تو غذا نمیریزم
شما هم زنجبیل دوست نداری
آره
خیله خب، دیگه برو
،میخواستم تنهایی بنوشم ولی حسش پرید
ولش کن
خودم همهشو با برنج میخورم
...بابا، میگم
هنوزم
ازش متنفری؟
آره
=هشت سال قبل=
!بابا
!تو رو خدا این کارُ نکن
!بابا
بابا، تو رو خدا یه دقیقه درُ باز کن
...بابا
!بابا
تو رو خدا درُ باز کن
...تو رو خدا
تو رو خدا، این کارُ نکن
مامان مریضه؟
ترسوندی منُ
چیه؟ از چی ترسیدی؟
چی؟
چیه؟ چی میخوای؟
گفتم مامان مریضه؟
مامانت چی؟
چرا باید مریض باشه؟
دیدم داری براش آب میبری تو اتاق
خب خودش میتونست بره آب بخوره
نمیتونم یه لیوان آب دست مادرت بدم؟
بیا
انگار بچهها دارن بو میبرن
گفتم دارن بو میبرن
بهتر نیست بهشون بگیم؟
حق دارن بدونن
آیگو، لازم نکرده
اگه بفهمن فقط بیخودی شلوغش میکنن
مسئله مرگ و زندگی که نیست
حواست هست چی میگی؟
!معلومه که مسئله مرگ و زندگیه
اینجا. این. قلبت
میگن مثل بمب ساعتی میمونه
تو دیگه وضعُ از این بدتر نکن
اگه قرار باشه بمیرم، میمیرم
ترسی هم ندارم
!هی، کو میجا - وای خدا -
زبونتُ گاز بگیر
ایش
ایش
آیگو
سامدال امروز بابای یونگپیلُ دید
چی؟
اتفاقی هم افتاد؟
نکنه باز لیچار بارش کرد؟
نه، بچههامون که دیگه باهم قرار نمیذارن
به خاطر این که باهم رفتن سئول سرشون داد زد؟
سامدال الان تو اتاقشه؟
نه نرو
فکر نکنم حرفی بزنه
همیشه از این اتفاق میترسیدم
اگه میدونستیم سامدال برمیگرده
از اینجا میرفتیم
اون موقع هم گفتم
چرا هنوزم نگران سانگته ای؟
ادامه خبرها
برای اولین بار در چهار سال گذشته
از جمع 20 شرکتِ AS گروه دارای بیشترین ارزش در بازار، خارج شد
در سال 2019 این خانواده سرمایهدار به سوءاستفاده از قدرت متهم شدند
همچنین همسر مدیرعامل جون گوانگوک و پسر بزرگش نیز
به پرداخت وجوهات سیاسیِ غیرقانونی متهم شدند
و از آن پس بود که ارزش این گروه ...رو به کاهش گذاشت
...خب
حالِت خوبه؟
گزارشها حاکی از ضرردهی این گروه بوده
و آنان اکنون بدترین بحران خود را تجربه میکنند
...ارزش
اَه
هایول - هوم؟ -
...دیروز
...خب
...چیزه
...در مورد دیروز
دیروز چی؟
...یعنی
دیروز چرا بهم گفتی خاله؟
همینجوری - یعنی چی همینجوری -
...احیاناً از این که
اون آقای عجیب غریب کمکم کرد ناراحت شدی؟
آره؟
نه
پس چرا بهم گفتی خاله؟
فقط اون لحظه آرزو کردم کاش خالهم بودی
این چه حرفیه
نمیخوام
چرا میخوای خالهت باشم؟ من مامانتم
خالهت اونه
مامان، این چه اهمیتی داره؟
نمیبینی دارم کتاب میخونم؟
...میدونم ولی
چی میگفتین؟ چیزی شده؟
چی؟
!خدا بگم چی کارت نکنه
مواظب باش
حتی اون بچهی 9 ساله هم میدونه نفرین 9 چیه
.من که باهاش قرار نداشتم فقط داشتم میافتادم منُ گرفت
چی کاره است؟ - من باید بدونم؟ -
مثل این که میدونم
...خب
...کارش یه ربطی به دلفینها
.نمیدونم میگفت بابای دلفینه است
بابای دلفین؟
آره
یعنی چی؟
هایول شاید خودشُ به ندونستن بزنه ولی همه چیزُ یادش میمونه
یادت نیست؟
فکر کنم ده سالهت بود
بابا یکی از همکلاسیهای قدیمشو دعوت کرده بود خونه
تو همین که دیدیش زدی زیر گریه
.هی میپرسیدی اون خانوم کیه بیچاره حتی نتونست پاشُ تو خونه بذاره
مجبور شد بره
گریهم واسه این بود که بابا یه زن غریبه رو آورده بود خونه
بچه بودم
دقیقاً
،هایول شاید بزرگ به نظر بیاد
ولی هنوز بچه است
آیگو
مواظب باش
کی کیُ نصیحت میکنه
نوزاد دلفین برای اولین بار" روی آب نفس میکشه
"مامان دلفینه، بچهشو میاره بالا
چا هایول
میخوای بخوابی؟
هوم، میخوام بخوابم
پس منم میخوابم
بیا، بغلش کن
چا هایول
بهم داروی خماری بده
وای خدا
!از دست تو باز دیشب تنهایی زهرماری خوردی؟
احترام خواهر بزرگترتو نگه دار
هایول
خیلی حالت تهوع دارم
برام داروی خماری بیار
!خدایا از دست این دیوونه مست
ممکنه واقعاً بالا بیارم
دارم میمیرم
میدونین چیه؟
وقتی میبینم یونگپیل و سامدال
همین که همدیگه رو دیدن ،برگشتن پیش هم
میگم حتماً موقعی که جدا شدن خیلی زجر کشیدن
یونگپیل از وقتی با سامدال به هم زد دیگه با هیچکس قرار نذاشت، مگه نه؟
یعنی دلیل نرفتنش سر قرارهای ...ندیدهای که باباش میذاشت هم
سامدال بوده
آیگو، طفلی
آیگو، بسه دیگه. اگه خانم کو بشنوه باز جوش میاره
آره
خانم کو میگفت باهم قرار نمیذارن
نخیرم
،وقتی باهم رفتن سئول و اومدن یعنی کار از کار گذشته دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.