نخستین 148 خط.
رئیس شورای دانشآموزی، تاکامینه تاکانه، محبوب کل مدرسهست و یه راز داره...
یه توانایی که بهش میگن،
"دوشیزهای که آلوده نشده، جاده ابدی باکرگی."
این توانایی بهش اجازه میده با درآوردن لباس زیرش زمان رو برگردونه.
و من، شیروتا کوشی، با فهمیدن این راز...
قسم میخوری که کمد من بشی؟
آره، قسم میخورم.
...مجبور شدم تو زندگیای بیفتم که باید .کمدش باشم و شورتش رو تنش کنم
ر-رئیس؟
اگه تو باشی، شاید بتونم...
خودمو تو کلی موقعیت باحال ببینم.
ها؟!
به جرم دستمالی، آزار جنسی،
و تخیلات بیشازحد فعال بازداشتت میکنیم!
صبر کن، اون آخریه چی بود؟
ن-نه، داری شوخی میکنی.
خواب بود؟
چه خیالم راحت شد.
لطفاً دیر نکنی، کوشی-کون.
.دوباره انجامش بده تا راضی بشم
.دوباره انجامش بده تا راضی بشم
نمیدونم روز اول بهعنوان کمد ...قراره مجبورم کنه چه کار کنم
صبح بخیر، رئیس!
صبح بخیر!
صبح بخیر.
دلم میخواد باور کنم اون یه خواب بود...
نه، یه کابوس.
نمیخوام باور کنم که این رئیس بینقص و الههمانند
همون آدم فریبنده و جادوگر دیروز باشه.
صبح بخیر، شیروتا-کون.
ص-صبح بخیر.
!هی، نگاه کن، رئیس بهش سلام کرد
تو کلاس منه. فکر کنم اسمش سوزوکیه!
در واقع شیروتاست.
باید باهات حرف بزنم.
قبل از کلاس صبحگاهی بیا اتاق شورای دانشآموزی.
اتاق شورای دانشآموزی
بیا تو.
ممنون.
یه صبح بخیر دیگه بهت، کوشی-کون.
درمورد چ-چی میخوای حرف بزنیم؟
انقدر خشک نباش.
ما شریکیم، نه؟
"کمد و صاحبش."
تا حالا همچین شراکت نابرابری ندیده بودم!
بذار برم سر اصل مطلب.
این چیه؟
بازش کن خودت میفهمی.
ببخشید که ناامیدت میکنم، ولی شسته شدن.
چرا فکر کردی ناامید میشم؟!
مطمئنم واضحه،
ولی این لباس زیر امروزمه که قراره بهعنوان کمدم برام همراهت داشته باشی.
بهعنوان کمدم، وظیفهته که همیشه هر لحظه از روز همراهت باشه،
تا هر وقت و هر جا که خواستم بتونم از "جاده ابدی باکرگی" استفاده کنم.
ه-هر لحظه از روز؟
ولی اگه یکی ببین
یه چیز دیگهم هست.
حرفمو گوش نکردی؟!
به محض اینکه از قدرتم استفاده کنم،
باید فوراً لباس زیرمو تنم کنی.
حتی اگه وسط کلاس باشیم.
چی؟! این دیوونگیه!
چرا حداقل تو زنگ تفریح یا وقتی کسی نیست این کارو نکنیم؟
اگه تا زنگ تفریح صبر کنم،
هر کلاس فقط یه بار میتونم از قدرتم استفاده کنم.
برای اینکه هر وقت دلم خواست ازش استفاده کنم،
تأمین لباس زیر مناسب خیلی مهمه.
لُخت شدن هر وقت که بخوام.
من به تصمیمگیریای یهویی حساسیت دارم.
لطفاً الان به نمایش نذارش!
خب، اگه بگی نمیخوای این کارو کنی،
میتونم این که نجاتت دادمو برگردونم.
.میدونم! تمام تلاشم رو میکنم
.همین رو میخواستم
اگه بهعنوان دست و پام خوب کار کنی،
شاید آخرش یه جایزهم بگیری.
مثل اینکه بذارم ادامۀ دفعه قبل رو تجربه کنی، منهای زنگ زدن به پلیس.
چی؟!
لطفاً شوخی نکن!
باشه.
ولی میدونی چیه؟
دلم میخواست بدون تهدید کردن بهترین کارت رو انجام بدی...
منظورم اینه، حتی برای من...
اینکه یکی دیگه لباس زیرمو ببینه...
خجالتآوره.
ولی به خودم گفتم...
شاید اگه تو باشی اشکالی نداشته باشه...
آره، حتماً! شرط میبندم برات مهم نیست من ببینم یا نه!
.ولی گولم نمیخورم
فکر کردم اگه حس مالکیتتو قلقلک بدم راحت میتونم کنترلت کنم،
ولی انگار این جواب نداد.
عجب رک حرف میزنه!
خب، من دیگه برمیگردم.
لطفاً بعد از مدرسه اینا رو برگردون.
با اینکه میدونم دلت میخواد ببریشون خونه.
برمیگردونم!
اه!
قراره چند تا شعر از کوکینواکاشو رو مرور کنیم،
بلند بخونیمشون، توضیح بدیم، و یه تحلیل دستوری انجام بدیم.
گفت باید فوراً تنش کنم،
ولی حتی نمیدونم کی قراره از قدرتش استفاده کنه...
میدونم گفت که "اشتباهای کوچیکو درست میکنه تا همیشه نفر اول بمونه"...
باشه، بیاید شعر آریوارا نو ناریهیرا رو بلند بخونیم.
تاکامینه، میشه لطفاً؟
بله.
اگه تو کل دنیا
هیچ اثری از شکوفههای گیلاس نبود
آه، اون موقع واقعاً چقدر آروم
بهار میشد!
وای، چقدر خوب خوند.
صداش خیلی قشنگه.
آره، ممنون.
تحلیل این شعر میتونه این باشه:
اگه تو این دنیا نبودم...
واقعاً خوب بود.
بینقصه.
فکر نکنم زیاد لازم باشه از قدرتش استفاده کنه.
باد حسابی تنده.
میشه پنجره رو ببندی؟
دوباره انجامش میدم.
شیروتا-کون،
به محض اینکه دوباره انجامش دادم بیا تنم کن، همونطور که گفتیم.
ها؟
ولی اون کاملاً بینقص بود. چیشو دوست نداشتی؟
حتی اگه بینقص بود،
بهترین نبود.
باشه، بیاید شعر آریوارا نو ناریهیرا رو بلند بخونیم.
تاکامینه، میشه لطفاً؟
بله.
خوندنشو برگردوند؟
حالت خوبه؟
اگه خوب نیستی، یکی دیگه میتونه بخونه.
نه، خوبم.
اگه تو کل دنیا
هیچ اثری از شکوفههای گیلاس نبود
آه، اون موقع واقعاً چقدر آروم
بهار میشد!
چ-چی؟! اون چی بود؟!
زمانبندیشو با باد تنظیم کرد؟
چرا انقدر با غرور بهم نگاه میکنه...؟
باید قبول کنم دفعه دوم حتی از اولی هم بینقصتر بود
برای منتقل کردن حس و حال و فضای پشتش.
فهمیدم...
منظورش از "حتی اگه بینقص بود، بهترین نبود" این بود.
صبر کن.
اگه برای همچین چیز کوچیکی دوباره انجامش بده،
امروز چند بار دیگه قراره از قدرتش استفاده کنه؟!
زود باش.
No comments yet. Be the first to leave one.