Les Misérables

Les Misérables

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Les Miserables 1934 Persian 1080p bluray
ناشر Bardia13
این فیلم سه بخش است و زیرنویس فارسی هم طبیعتا سه بخش است که هر سه بخش به صورت کامل‌ ترجمه و آپلود شده اند. ترجمه ی این فیلم کار زمان بری بود، امیدوارم لذت ببرید

برچسب‌ها

BluRay
1080
تاریخ انتشار: 2021-07-14
تعداد دانلود: 51
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

این فیلم، سه بخش است و این زیرنویس، زیرنویسِ بخش دومِ فیلم است

تصویرِ ویکتور هوگو، نویسنده ی رمان بینوایان

زمانی وجود دارد که بدبخت ها و رسوا شدگان با ترکیب یکدیگر یک کلمه میسازند

آن کلمه "بینوایان" است

چه کسی را میتوان سرزنش کرد؟ "ویکتور هوگو"

بخش دوم - تناردیه ها

کوزت

هنوز اینجایی ولگرد؟

به چشمه برو و سطلِ آب رو پر کن

تو هیچوقت آدم نمیشی

خیلی برای آب آوردن طول نده

شاید ترسیده

هوا خیلی تاریکه خانم پس بدو ولگر -

یه آدم پاک، از چیزی نمیترسه

یادت نره از نونوایی نون بخری

و حواست باشه سکه ی بیست سویی رو گم نکنی

از آب آوردن توی تاریکی متنفرم

و حالا بیاید چند تا عروسکِ خوشگل انتخاب کنیم بچه ها

اوه مامان. اون بزرگه خیلی گرونه؟

دلت چَک میخواد؟

نمیتونم خانم واقعا نمیتونم

این سطل خیلی برات سنگینه

درسته آقا

چند سالته؟

هشت سال آقا

مادرت فرستادتت تا آب بیاری؟

نه آقا‌. رئیسم منو فرستاد

مادرت رو از دست دادی؟

نمیدونم آقا

رئیست کیه؟

خانم تناردیه

شغلش چیه؟

مدیر مسافر خونه ست

منم داشتم میرفتم همونجا

منو ببر اونجا

اسمت چیه؟ کوزت آقا -

تو تنها خدمتکار تناردیه ها هستی؟ بله آقا -

چرا توی مون فرمی جشنه؟ به خاطر کریسمس آقا -

.آقا بله دخترم؟ -

میشه سطل رو بهم برگردونید؟

چرا؟

اگه خانم ببینه سطل دستِ خودم نیست، کتکم میزنه

.بلاخره اومدی موش کثیف .خیلی طول دادی

خانم. این آقا یه اتاق میخوان

میشه چهل سو

خیلی خب

.سریع سطلو بده .واسه اسبم میخوامش

غذا میخوام

برای آقا غذا بیار

نون چی شد؟ نون رو فراموش کردی؟

نه خانم. نونوایی بسته بود

.داری دروغ میگی .فراموش کردی

پس بیست سو رو برگردون

گمش کردی

.تو سکه ی بیست سویی من رو دزدیدی

نه. ندزدیدم

.ببخشید. اینو روی زمین پیدا کردم

چهل سو هستش، ولی فکر کنم همونیه که دنبالشید

آره. همونه

.دیگه تکرار نشه

الان غذاتون میرسه

.بیا لباس تَنِش کنیم .اون پارچه رو بده

با یه کلاه کوچیک

نگاه کن

مامان. نگاه کن

دیگه داره زیاده روی میکنه

دزدِ کوچیک

.ای پر رو .با اون دستای کثیفت

بیا. بگیرش

این واسه توئه

بگیرش

.باید سی فرانک پولِ اون عروسک باشه .برو ببین اون مَرد کیه

دختر عزیزم

.اون آقا یه عروسک بهت داد

.میتونی باهاش بازی کنی ‌‌.عروسک مال توئه

خب کوزت؛ نمیخوای با عروسکت بازی کنی؟

اجازه میدید خانم؟

.معلومه که آره .این مال توئه

واقعا آقا؟ واقعا مالِ منه؟

خانم؛ میتونم بذارمش روی صندلی؟

معلومه که میتونی دخترم

میتونید الان پولشو بدید؟ .قانون اینجا اینه

چهار فرانک

خیلی خوشگله

لباسش مخملیه

دامنش ابریشمیه

الان میرید به اتاقتون؟

.نه. چند لحظه دیگه‌ میرم

اون چیه؟

اون؟ بله -

اون منم

بله‌. میدونید

اون منم

من جون یک سرهنگ رو در واترلو نجات دادم (در دشت واترلو، در روز یکشنبه، ۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵ میلادی، بین قوای فرانسه و قوای ائتلاف هفتم نبردی انجام گرفت که نامش را نبرد واترلو نهادند)

.اون‌ حتی ساعتش رو هم بهم داد .اسمش رو هم بهم گفت

ولی دقیق نفهمیدم اسمش چیه

"یه چیزی تو مایه های..... "شامرسی

شما هنر نقاشی رو دوست دارید؟

این تابلو رو در اوقات فراغتم کشیدم

میخواید بخریدش؟

نه. ممنون

البته ارزون نمیفروشمش

.برام ارزش عاطفی داره .جزو خاطراتمه

اما زندگی سخته

ما هیچ پولی در نمیاریم

ما دو تا دختر کوچیک و یه بچه ی نوپای ۱۸ ماهه ی مریض داریم

به علاوه ی اون دختر بچه که به خاطر رضای خدا ازش نگهداری میکنیم

مادرش یه ساله که پولی نفرستاده

.حدس میزنم مُرده باشه ولی این که تقصیر اون بچه نیست؛ مگه نه؟

پس هنوز ازش نگهداری میکنیم

اگه کسی بخواد اونو ببره چی؟

کیو؟ کوزتو؟

نه

نه آقا‌. نه

.یک دقیقه پیش کنترلمو از دست دادم

من واقعا اون بچه رو دوست دارم

.زنم معمولا ازش عصبانیه .بعضی وقتا باهاش بد رفتار میکنه

.ولی ما نمیتونیم بدون اون زندگی کنیم .اون با ما بزرگ شده

به علاوه، کسی یه بچه رو همینجوری به یه غریبه نمیسپاره

البته توهین نباشه

.‌دیگه دیره .وقت خوابه

.تو هم همینطور کوزت

دیگه تقریبا همه ی مشتری ها رفتن

برو کوزت عزیزم

شب به خیر بابا

چه قدر برای اون بچه بدم؟

هزار و پونصد فرانک

خوبه. فردا صبح پولو میدم

اتاقمو بهم نشون بدید

دیوونه شدی؟ .میتونیم دو برابر پول بگیریم

.آقا، ببخشید .متاسفانه باید معامله رو لغو کنم

کوزت با ما میمونه

.راجع بهش صحبت کردیم .ما حق نداریم اون بچه رو ول کنیم

.مادرش‌، اونو به ما سپرد

.من مرد صادقی هستم .اون بچه به ما واگذار شده

به مادرش قول دادم که اونو مثل بچه ی خودم دوست داشته باشم

نمیتونیم عشق رو به هزار و پونصد فرانک بفروشیم

"آقای تناردیه"

"لطفا کوزت رو به حامل این نامه بسپارید"

حامل این نامه تمام هزینه ها و بدهی های" "عقب افتاده رو پرداخت خواهد کرد

"با عرض احترام, فانتین"

نامه رو نگه‌ دارید. مادرش زمان مرگش اینو بهم داد

بچه رو به شما سپرد؟

.فرض کنیم که همینطوره

بیاید صحبت کنیم

.داخلِ اون برات لباس هست .سریع بپوششون

.سریع

از وقتی فانتین فوت شده

شما در ده ماه، ماهی ۱۵ فرانک طلب دارید

جمعا میشه ۱۵۰ فرانک

ابن ۱۵۰۰ فرانکه

یعنی ۱۰۰۰ فرانک به علاوه ی۵۰۰ فرانکِ دیگه

به علاوه ی ۵۰ فرانک برای هزینه های خودم

بشمرید

من آمادم آقا

آقا. صبر کنید

پولتون رو نگه دارید

کوزت همینجا میمونه، مگراینکه هزار کرون پرداخت کنی

.هزار کرون شنیدی؟

عروسکتو بده دست من

بریم

دوباره همو میبینم آقا

حتی بوس خداحافظی هم بِهِم نمیدی نمک نشناس؟

تولدت مبارک

کجایی پدر؟ داری به چی فکر میکنی؟

.به تو کوزت به زمانی که یه دختر کوچیک بودی

من‌ هنوزم دختر کوچیکتم

امروز ۱۶ سالت میشه

خب که چی؟ گذشته رو که فراموش نکردم

هنوز اون عروسک دوست داشتنی از مون فرمی رو دارم

توی صومعه نگهش داشتم. کار آسونی نبود (نکته: طبق متن کتابِ بینوایان، ژان والژان و کوزت مدتی بعد از رفتن از مسافرخانه ی تناردیه ها، درحال فرار از مامورین پلیس، اتفاقی وارد یک صومعه، مخصوص آموزش دینی و دیگر دروس برای دختران میشوند و کوزت در آنجا ثبت نام شده و درس میخواند)

من تغییر نکردم

مگه نه؟

هوای پاریس تغییرم داده؟

فقط یه کم

.این که مشخصه

دختر خانم چه زیبا و بزرگ شدن

خیلی زیباست

شونزده سال

وقت شمع هاست

دو تا فوت. این یعنی تا کمتر از دو سال دیگه ازدواج میکنم

چه قدر برای ترک کردن من مشتاقی کوزت

آقای فوشلوان. تو خیلی برام مهمی (نکته: آقای فوشلوان همان فردی بود که ژان والژان از زیر گاری، نجاتش داد. طبق متن کتابِ بینوایان، ژان والژان پس از ورود به صومعه متوجه میشود که فوشلوان در آنجا باغبان شده است، فوشلوان هم برای جبرانِ لطفی که ژان والژان در حقش کرده است، او را برادر خود معرفی میکند و مادر ارشد را راضی میکند تا ژان والژان را استخدام و کوزت که دخترش معرفی شده را ثبت نام کند؛ از همین جهت ژان والژان، نام فوشلوان را برای خود انتخاب کرد)

حتی وقتی ازدواج کنم هم ترکت نمیکنم

هیچوقت

باید با حقیقت کنار بیای

حقیقت مثل یک زنجیر محبوس کننده ست آقای فوشلوان

خوشحال نمیشی

اگه ببینی که من با یه شوهر خوب در خوشبختی زندگی میکنم؟

حالا عجله ای نیست

دلت نمیخواد پدربزرگ بشی؟

پدربزرگ؟

چِش شد؟

شاید ناراحتش کردیم

هنوز جرات نکردم یهش بگم اونم یه دختر بزرگ مثل تو؟ -

کار‌ راحتی نیست فردا باهاش حرف میزنم

ما ممکنه یک شنبه، بعد از ناهار به خونه ی کر و کثیفت بیایم تا همسایه های فقیرت رو ببینیم

همسایه هام یعنی خانواده ی ژوندرت؟ آره -

ولی بازم ساعت چهار توی پارک میبینمت

البته

Les Misérables subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left