نخستین 197 خط.
دبیرستان توشین
وقتی رفتم کلاس کنکور برای ثبتنام درسا...
باید کاری کنم، وگرنه هیچی عوض نمیشه!
وقتی به اون پل رسیدم، ردش میکنم!
آخ.
ببخشید!
حواسم پرت بود!
اوه، نه، منم داشتم به گوشیم نگاه میکردم.
صبر کن، تو کوشی-چان نیستی؟
ها؟
با یه دختری آشنا شدم...
دقیقتر بگم، دوباره باهاش آشنا شدم.
تو شیروتا کوشی-کونی، درسته؟
آره، ولی...
میدونستم!
چقدر وقت گذشته!
منم، الی!
صبر کن، الی-چان؟!
شما دو تا حسابی صمیمی به نظر میرسید
شما دو تا حسابی صمیمی به نظر میرسید.
دبیرستان توشین
ببخشید منتظر شدی.
دبیرستان توشین
تونستی برای کلاسا ثبتنام کنی؟
آره.
غافلگیرکننده بود تو همچین جایی باهات روبهرو شم.
آخرین بار دبستان بود، پس فکر کنم پنج سال پیش؟
شاید؟
ولی تو اصلاً عوض نشدی. یهراست شناختمت.
اوه، ولی قدت بلندتر شده.
قدیما من ازت بلندتر بودم.
.اسمش الی اورگرینه
تو دبستان همسن بودیم،
و تا وقتی رفتیم راهنماییهای متفاوت،
خیلی با هم بازی میکردیم.
ولی تو حسابی عوض شدی.
فکر کنم بزرگ شدی، یا همچین چیزی.
لباساتم خیلی شیکه.
واقعاً فکر میکنی؟!
خب، فکر کنم یه کم مدل آماتورم.
مثل مجلههای مد؟ این فوقالعادهست!
خب، فقط یه چیزای کوچیک اینور اونوره.
با این حال فوقالعادهست!
هی، کوشی-چان، بعد از این برنامهای داری؟
فقط برم خونه. چرا؟
خب...
وای!
این کلی خاطره زنده کرد!
عوض نشده، نه؟
اگه میخواستی گپ بزنیم، چرا یه جای باحالتر انتخاب نکردی؟
داری چی میگی؟!
یه جای پر از خاطره قطعاً کمک میکنه حرفامون گل بندازه!
چرا اینجوری حرف میزنی؟!
مدت زیادیه نیومدم این پارک.
اگه از این پلهها بری بالا...
ببین، کوشی-چان!
الان این خیلی کوتاه به نظر میاد!
انگار روحش هنوز همونه.
نکنه فقط وایستی، بیا ببین!
اوه، باشه.
اوه آره، اونم خیلی باحال بود، نه؟
چی؟
میدونی، با اون فواره آب اونجا.
آه آره، جنگ بالونای آب.
اونا باحال بودن، نه؟
مخصوصاً چون فقط تابستونا میتونستیم این کارو کنیم.
چرا الان نکنیم؟
با یه قانون اضافه که بازنده باید
بره از سوپری بستنی بخره.
تو این سن یه کم خجالتآوره...
هوم، ولی ما بالون آب نداریم.
باشه، یه دقیقه صبر کن!
الی، صبر کن!
گرفتمشون!
از سوپری!
پس چرا همونجا بستنی نخریدی؟!
چون اونوقت حالشو از دست میدادیم.
بستنی بعد از یه جنگ حسابی دو برابر مزه میده.
روحش واقعاً همونجور که بود، مونده.
باشه، ولی کوتاه نمیام!
آره، بهتره نیای!
قوانین اینه: کسی که اول بالونو به یکی دیگه بزنه، میبره.
اگه بالون به زمین بخوره و آبش بهت بپاشه، حساب نمیشه.
گرفتی؟
آره، اوکیه.
هر کس سه تا بالون داره.
گرفتم.
خب، من میرم بالونای خودمو درست کنم.
این نگاه تهدیدآمیز چیه...
اوه، خودت میبینی!
الی-چان؟!
دیگه برای اعتراض دیر شده، کوشی-چان.
دقیقاً.
ما هیچی درباره اندازه بالونا نگفتیم!
پس میتونم گندهترین بالونو درست کنم بدون اینکه قانونو بشکنم!
این جنگ دیگه تمومه!
آره، ولی اگه زیادی آب بریزی...
دیدی!
ل-لعنتی...
فکر کنم کامل گند زدم...
بذار ببینم حوله دارم.
نه، اشکال نداره.
سوتین نپوشیدم، واسه همین زودی خشک میشه.
آه، باشه.
چی؟
منظورم اینه، این تاپ شونههامو نشون میده،
برای همین معمولاً سوتین بدونبند میپوشم.
ولی چون تو رختشویی بود، بدون اون اومدم.
این موضوع خندهدار نیست!
تو فعلاً اونجا استراحت کن!
من میرم حوله بخرم!
ولی هنوز تموم نشده!
امروز دیگه بسه!
بستنیم میگیرم وقتی اونجام.
مهمون من، چون تو بالونای آبو گرفتی، اوکی؟
اوه، باشه.
پس من یه بستنی هومران میخوام.
منم یا الی-چان دیگه زیادی بیخیاله؟
حالا منم که دستپاچه شدم.
اگه رئیس اونجا بود...
دیدم چطور آب دهنت راه افتاده بود برای سینههاش که از زیر پارچه نازک معلوم بود.
چندشآور.
اگه حتی نمیتونی یه صورت بیتفاوت بذاری،
از فردا باید با ماسک اسکی رو سرت زندگی کنی.
احتمالاً اینو میگفت.
ولی چرا بهش فکر کردم؟
ببخشید منتظر شدی.
این حوله و بستنی.
مرسی!
ولی ببین،
تقریباً خشک شده.
تابستونه دیگه!
اِم، الی-سان...
فکر نکنم باید جلوی بقیه این کارو بکنی...
مشکلی نیست!
من جلوی آدمای دیگه این کارو نمیکنم.
ولی من و تو دوستیمون فراتر از جنسیته، نه؟
از قدیم.
ولی حالا دبیرستانی هستیم.
راستی، کدوم مدرسه رو هدف گرفتی؟
میگم، انگار داری برنامهریزی میکنی اگه اینقدر زود میری کلاس کنکور.
برای همین فکر کردم شاید داری به یه دانشگاه خفن فکر میکنی.
راستش، حتی مطمئن نیستم بخوام برم دانشگاه.
ها؟ پس چرا؟
چند روز پیش،
یکی یه جورایی پیشنهاد داد باهم بریم یه دانشگاه.
ولی اون آدم خیلی باهوشه.
بهش گفتم با تواناییهای درسی و مالی من، این هدف خیلی بالاست،
و احتمالاً نمیتونم برم دانشگاه.
ولی بعد...
ناامیدش کردی؟
بیشتر از ناامیدی،
انگار یه جورایی غمگین شد.
فکر کردم فقط داره شوخی میکنه،
ولی بعد فکر کردم شاید یه کم به من امید داشت...
اینکه حتی نفهمیدم،
و اینکه نمیتونم آرزوشو برآورده کنم یه جورایی حالمو بد کرد.
اصلاً هیچ برنامهای ندارم،
ولی نمیتونستم فقط بشینم...
فکر کنم اینجوریه...
پس این آدم... دوستدخترته؟
نه، نه، نه نه نه! ا-اصلاً حرفشم نزن!
چرا انقدر شدید تکذیب میکنی؟
خب، اگه دوستدخترت نیست،
فکر کنم عاشقشی.
ها؟
میگم، کاملاً معلومه!
اگه عاشقش نبودی انقدر خودتو اذیت نمیکردی.
وای، حتی کوشی-چان ما داره بزرگ میشه!
من بهش احترام میذارم... ولی عشق...
ای شیطون.
به هر حال، احتمالاً اونم چون عاشقته دعوتت کرده باهاش بیای.
نه! به هیچ وجه!
اون فقط منو یه تیکه مبل مفید میبینه!
مبل؟
این دیگه چیه؟
خب، به هر حال.
اینکه بتونی از عذاب کشیدن به یهو عمل کردن برسی کار سادهای نیست.
میبینم اون تیکه از تو از اون موقعها عوض نشده.
فکر کنم باحاله.
اذیتم نکن.
ولی جدی میگم.
آه، سرده!
اوه، ببخشید.
اشکال نداره. حوله کجا بود...
اوه، آره، ببخشید. نباید این کارو با پسرا کرد.
فکر کنم دخترا هم این کارو با هم نمیکنن؟!
قبول دارم گردن خط قرمزه.
ولی فکر کنم با انگشت یا چیزی اشکال نداره، نه؟
اصلاً نه!
لیسیدن بدن بقیه کلاً ممنوعه!
اگه رئیس همین الان اینو دیده بود...
کثیف. حالبههمزن. نجس.
میبینم با هر دختری تحریک میشی.
انگار هوسبازی بیحدت نه زمان میشناسه نه مکان، اروتا-کون.
اینو میگفت.
چرا باز به رئیس فکر کردم؟
No comments yet. Be the first to leave one.