نخستین 195 خط.
...آنچه گذشت
این مراسم خیریۀ استعدادیابی ،مهمترین برنامۀ فصلـه
و میخوام که با بقیه وفق پیدا کنیم
والا اصلاً نمیدونم اینجا چیکار میکنم
من «واندا»ـم - «منم «جرالدین -
واندا، صدامـو داری؟
پیش داتی که بودم، یه اتفاق عجیبی افتاد
خب، قبلشـم یه اتفاق عجیبی افتاد توضیحش سختـه
معلوم شد که وفق پيدا کردن با بقیه خیلی هم کار سختی نبود
اون چیه؟
نه
این اتفاق واقعاً داره میفته؟ - آره، عشقم -
»» ترجمه از: ســــروش و رضا کارگران «« :.:.: SuRouSH_AbG & greatR :.:.:
آره، صد در صد حاملهای
خب، اینشو که خودمونـم میدونستیم
والا فقط یهکمی غافلگیر شدیم
همچین یهویی شد یهویی شد دیگه، نه؟
یعنی، عملاً یک شبـه اینجوری شد یعنی.. چطور این اتفاق افتاد؟
میدونید، وقتی یه زن و مردی
...خیلی همدیگه رو دوست دارن
خب، ما که خیلی بابت این دختر !خوشحال شدیم، یا پسر
الان تقریباً چهار ماهتونـه، درسته؟
فکرشـو میکردم
ما روند رشدِ بچهها رو با میوهها به مامانها توضیح میدیم
اینطوری سادهتر میشه
،تو چهار ماهگی جنین اندازۀ یه گلابیـه
پنج ماهگی، خربزه شش ماهگی، گریپفروت
!هفت، آناناس. و هشت ماهگی طالبی
،میگم فرضاً
،مثلاً... بعد از 12 ساعت اندازۀ چه میوهای میشه؟
جانم؟ 12 ساعت؟
خب، بهنظرم اینجور سؤالها فایدهای ندارن
،خب، حالا فرضاً باید نگران باشیم؟
فرضاً... هر مَردی که دفعۀ اولـشه داره پدر میشه، استرس میگیره
،خب، من که اعصابِ فولادین دارم ...پس این نظریهتون کَشکـه، آقای دکتر
ویژن، آقای دکتر رو تا بیرون بدرقه کن
آره. فکر خوبیه
دکتر نیلسون، خیلی ممنون که تشریف آوردین
خب، خداروشکر که بهموقع تماس گرفتین
چون امروز عصر دارم با همسرم میرم سفر
!عه! سفر خوبی داشته باشین !سلام، هرب
!سلام، داداش
...میگما.. ممکنه این داستانِ واندا
...میدونید، بین خودمون بمونه، چون
نمیدونم، آخه همهچی داره خیلی سریع پیش میره
دوست داریم فعلاً خبرش بیرونِ خانوادهمون نره
!حتماً. شتر دیدی ندیدی
!ما دیگه رفتیم. «برمودا» رو عشقـه
بله
!هی، هرب
فکر کنم اون پرچینها رو
دیگه یهکم زیادی کوتاه کردی، رفیق
آره همینطوره
مرسی، رفیق
آره. قربانت
...هه
الان بیرون که بودم ...یه اتفاق عجیبی
!یا خودِ خدا بزرگتر شدی؟
جدی؟ از این زاویه تشخیص نمیدم
بیصبرانه مشتاقم که... «پدر» سربلندی بشم
سازماندهی؛ نیازِ شدید» ،در طول بارداری، به تمییزکاری
«چینش، و آمادهکردن خانه برای نوزاد
دیدی؟ هنوز هیچی نشده متخصصِ اینچیزا شدی. جای هیچ نگرانی نیست
،آره جای هیچ نگرانی نیست ،بهجز حالت تهوع صبحگاهی
...تغییر مود، کمر درد و
،پا درد. عزیزم احتمالاً بهتره بگیری بشینی
پرت و پلا نگو. من که فقط !احساسِ هیجان و خوشحالی و... وای
لگد زد؟ به این زودی؟
!وای - چه حس عجیبی داره -
یه حس همچین خوبیـه
عه، این کارِ من بود؟ از عمد نکردم
عه.. عزیزم - عه -
سلام، کوچولو
،خب، اگه این اولین لگدش بوده باشه
!این یعنی الان.. تو شش ماهگی هستی
خدای بزرگ، من فکر میکردم خودم ابر سرعت داشتم
ولی همهش عقبـم لطفاً سوء برداشت نکنیها
من خیلی هم چشمانتظارتـم، بیلی کوچولو
بیلی؟ - آره -
خب، من «تامی» تو فکرم بود
یه اسمِ آمریکایی سنتی و قشنگ
هوم.. تامی. هوم، آره. آره البته بیلی هم خوبه، مگه نه؟
«برگرفته از «ویلیام شکسپیر
دنیا صحنۀ نمایشی بیش نیست» «که تمامی مردان و زنان، بازیگرانِ آنند
خب، گمونم این بحث فقط یه راهحل داره
دعا کنیم دختر بشه
خب، سریع باید تصمیممونـو بگیریم
...طبق تخمین من، بچه
،رشدش ثابت نیست ،احتمالاً لگاریتمی باشه
ولی اگه بخوام نمودار رشد جنین ...تا الان رو بکشم
تا تو بخوای حساب کنی، به دنیا اومده
...طبق دقیقترین تخمینم بیلی - تامی -
...هوم
عصرِ جمعه به دنیا میاد...
سه روز دیگه؟
شاید واقعاً باید بگیرم بشینم
فکر کنم همدیگه رو فهمیدیم
تایمر رو بزن
تمام
رکوردِ خودت رو زدی - !ایول -
آمادهی آمادهایم
!وای
عزیزم؟ - !آی -
تو اون کتابهات چیزی درمورد این هم نوشته؟
درد نداره، ولی حس عجیبیـه
یه حس انقباضطوریـه؟ - آره، خودشه -
آره. کجا بودش، کجا بود؟
،انقباضات برکستون هیکس» ،ملقب به انقباضات کاذب زایمانی
«که معمولاً در سه ماهۀ سوم بارداری آغاز میشود
نامگذاریشده از روی» «جان برکستون هیکس در سال 1875
...عزیزم
!ببخشید. آره. آره.. ایول
فرصتِ اینو بهمون میده که روی نفسکشیدنمون کار کنیم
باید اینطوری کنی
والا جواب نمیده هنوزم حسّش میکنم
ببخشید
چی.. چی شد خدایا؟ - الان دیگه چی شده؟ -
!بدو از آشپزخونه بریم
متوقف شد
آره
میرم یه سر به همسایهها بزنم
آره
فیل؟
این گوشوارهها چاقم میکنن؟
خدایا شکرت
ظاهراً برقِ کل کوچه رفته
تازه این فقط انقباض کاذب بود
خدا میدونه اصلیهاش که شروع بشه، چه اتفاقی میفته
بهنظرت میدونن تقصیر منه؟
همسایههامون؟
خب آره، با این همه خطری ،که از بیخ گوشمون گذشته
انگاری مردم وستویو همیشه در شُرُف پی بردن به رازمونان
آره، میدونم چی میگی
ولی جدیتر از این حرفاست، مگه نه؟
شام با آقا و خانم هارت
اتفاقی که بیرون با هرب افتاد
فکر کنم اینجا یهچیزی شده، واندا
آره، میدونم چی میگی
واقعیت اینه که اینجا حوزۀ استحفاظیِ ما نیست
و میدونی چیه؟
منم مضطربم
نمیدونیم توقعِ چی رو داشته باشیم دیگه
درسته
بچهمون انسان میشه یا ماشین؟
شایدم دورگه؟
،اگر ذرهای هم شبیه به مادرش باشه بیلی نظیر نداره
منظورت تامیـه دیگه
...هوم
وای نه، عزیزم، حالت خوبه؟
!اصلیـه اومد - چی؟ -
!فکر میکردم گفتی عصرِ جمعه
خب، اینو در نظر نگرفته بودم که زمانبندی
بین مبناهای رشدی !ممکنه همینطوری رندوم باشن
بهتر شد
آره، عزیزم. مرسی فکر کنم داره رد میشه
...ویز
بله، عزیزم؟
فکر کنم کیسهآبم الان پاره شد
بله، عزیزم
!نه، نه، نه، نه
ببخشید، مامان
به استراحت نیاز داری؟
ذهنمـو خوندی
همراه من بیا
،به دنیای خودتون فرار کنید
جایی که مشکلاتتون روی آب شناور میشن
،برای موقعی که میخواید فرار کنید ولی نمیخواید جایی برید
صابون هایدرا؛ «!الهۀ درون خود را پیدا کنید»
خب، من اتفاقاً الان داشتم یه مطلبی درمورد مزایای زایمان در آب میخوندم
وای، خدا رو شکر
بذار کمکت کنم، عزیزم. بفرما
عجب وضعی شد
آخی، حالا بهتر شد
...عزیزم، بهنظرت دیگه وقتش نشده که
به دکتر زنگ بزنم؟ - آره -
آره، عزیزم، وقتشه
لعنت بشه، تلفنها هم قطع شدن
بهتره سریع برم سراغش
البته، ممکنه الان رفته باشن سفر
کجا؟ آخه همچین موقعی؟
خب عزیزم، انصافاً، این بچه حدوداً داره 9 ماه زودتر بهدنیا میاد
بهتره دیگه راه بیفتم
تو اینجا اوکیای؟ - هوم -
خب
!ای بابا
!آها
واندا، چه خبر؟
بیرون خر تب میکنههـا
میخوای روی مُد بودنت رو به رخ بکشی؟
سلام، جرالدین میدونی، الان خیلی وقت خوبی نیست
نه بابا، نه، خیلی هم جذابـه
یه موقعهایی باید بهم قرض بدیـش
ولی اول، باید یه سطل ازت قرض بگیرم
واسه پوشيدن نه، براي استفاده
نميدونم چي شده، تمام لولههاي تو سقفم
No comments yet. Be the first to leave one.