نخستین 200 خط.
در این دیر هنگام شب کنون چه میکنی سو یون ~؟
امشب دو ماه می درخشد ~
...در قلب من
ماه توست که می درخشه ~
وای خدای من. این چرت و پرتا چیه
تو افتتاحیه غیبش زده اونوقت الان اینهارو میفرسته برام
این چیه؟
برای افتتاحیه عذرخواهی نکردی
من مرتکب گناه فجیعی شدم
لطفا منو ببخشید
نمی بخشمت
دیگه به من زنگ نزن
واقعا که لعنتی
باشه ، می بخشمت
راست میگی ؟ ممنونم
تو واقعاً بزرگواری
ماه تو برای همیشه در قلب من خواهد درخشید
(ماه تو برای همیشه در قلب من خواهد درخشید.)
وای خدای من
چقدر لوس؟
کی دیگه این روزها از این حرفها میزنه؟
...حالا این قدیمیه
یا جدید
(ماه تو برای همیشه در قلب من خواهد درخشید )
ماهت کجاست ، ته گیل؟
ماه منم تو قلب توئه سویون
میخوام صداتو بشنوم میشه بهت زنگ بزنم؟
(میخوام صداتو بشنوم میشه بهت زنگ بزنم؟)
اوکی
یس
الو؟
منم
کی قراره ببینمت؟ باید قسم نامه رو بگیرم
مامان
اینهارو ببین
چیه؟
چطوره؟ خوبه؟
مطمئنم خوشت میاد
آره خوبن
همه اینهارو تو کشیدی؟
آره ، اینهارو با محصولات این فصل منتشر کن
میتونی خانم مدیر؟
ایوای چیکار میشه کرد
این فصل محصول جدیدی نداریم
چی؟ واسه چی؟
ما در رکودیم و موجودی بیش از حد داریم
برای من سخته
بذار فصل بدی منتشر کنیم
نه مامان
اگه این همه صبر کنیم که فایده نداره
اولین باره که همشو خودم طراحی کردم
اگه لازمه از سرمایه گذار استفاده کن
اگه خوب باشه بهم کمک میکنن خودم ثابت کنم
بابام قبول میکنه من با استعدادم
...آره اما
خواهش میکنم مامان
این یه فرصت برا منه
منم باید اسم خودمو نشون بدم
.هه بین
مامان لطفا؟ مامان
باشه یه ذره بهم وقت بده
بذار در موردش فکر کنم
(برنامه غذای شهریور ماه مرکز مراقبت آمور فاتی)
وای گشنمه
چی بخورم؟
بیا تو
سلام
من سعی کردم دیشب باهات تماس بگیرم ، اما دیگر دیر بود
بخاطر همین بجاش امروز اومدم
به جاش پیام میدادی اگه نمی تونستی زنگ بزنی
...خیلی منتظر بودم
باشه ، به هر حال مهم نیست
بخاطر افتتاحیه هم معذرت میخوام
...به عنوان عذر خواهی یه هدیه آوردم
به هر حال چون داشتم میومدم
هدیه؟
من از غذا خوردنت لذت میبرم
بخاطر همین خواستم خودم برات بپزم
فعلا خداحافظ
ببینم چیه؟
وای خدا
از کجا فهمیده من دوکبوکی دوست دارم؟
بذار ببینم قاشق ماشق گذاشته
ولش کن
وای چقدر خوشمزه است
عالیه
آمور میو
یس
خیلی وقته میگذره
ای جادوگر شیطانی
...خیلی
خوش تیپ تر شدی
بعد از کشتن شوهرت چطور اینقدر میتونی بی حیا باشی؟
چی باعث شده بیای اینجا؟
خودت چی؟
تو چطور تونستی؟
ببین آقای ته گیل
من حرفی برا گفتن ندارم
نداری؟
قبلا خیلی پرحرف بودی
یاد روزهای قدیم افتادم
هر وقت کار اشتباهی انجام می دادی ، من روشو می پوشندم
یادت نمیاد؟
یواشکی کفش می فروختی...
و از صندوق پول بر میداشتی
...چرا اومده بودی
دیدن شوهرم کوون هیوک سانگ؟
بشین
باید بیشتر حرف بزنیم
با شوهرم در مورد چی صحبت کردی؟
از کجا همو می شناسین؟
من از کجا بشناسمش
ما فقط در مورد غذا بحث می کردیم
منو مسخره کردی
به نظرت احمقم؟
انگار ترسیدی خانوم مدیر مین
چرا؟
می ترسی رازی رو با اون در میون بذارم؟
در مورد چی باهاش صحبت کردی؟
شوهرت رئیس منو کشت
شوهر فعلیت با ماشینش زد و شوهر قبلی تو رو کشت
خودم دیدم
چی؟
تو خودتم تو ماشین بودی
همون ماشینی که به آقای کیم جونگ گوک زد
نخیر من اونجا نبودم
من نخندون
من و خواهرم هر دومون دیدیمت
قاتل بزن و در رو
که چی؟
...از این استفاده کردی
تا از شوهرم اخاذی کنی؟
باهوش تر از اونی که بنظر میاد
فکر میکردم پیر میشی بدن یک پاپاسی پول
پس
الان چی میخوای؟
بهم بگو چرا این کارهارو میکنی؟
خودت ازش بپرس خانم
من بهت پول میدم
میدونی من پولدارم
...اما
تو خونه سالمندا چیکار میکردی؟
...به تو ربطی نداره
چرا باید بهت بگم؟
من قسم نامه ای رو امضا کردم که در مورد حادثه سکوت می کنم
...اما اونو جا گذاشت
الان افتاده دنبالش اونو میخواد
رئیس کوون هیوک سانگ
بازنده بدبخت
طوری رفتار می کرد که انگار خیلی باهوشه
سان هی کجاست؟
چیکارش داری؟
رفته دستشویی
میگم نونا
یادت میاد زمانی که آقای کیم تصادف کرد؟
تو گفتی مادر جین هوا رو تو ماشین دیدی ، درسته؟
منظورت چیه؟
خودت گفتی بغل دست رئیس کوون بوده
آره خب ...چطور مگه؟
مطمئنی؟ آیا واقعا مطمئنی که اونو دیدی؟
آره ...حالا مگه چیه؟
ادعا میکنه اونجا نبوده
اون زنیکه مین هه کیونگ رفتی دیدی؟
مگه دیوونه ام چرا باید برم دیدنش
حتی فکرشم مورمورم میکنه
پس چرا یهویی حرفش کشیدی وسط
نمیخواد بدونی
برج زهر مار
وای همش اشتباه شد
چی؟ پول؟
عمه خانوم اگه پول داشتی به من قرض بده
تا حالا هیچ وقت ازت پول قرض نخواستم
درسته
اما منم تازگی خانه سالمندان رو باز کردم
همه پولم صرف اونجا شده
...وقتی این فصل بگذره
من واقعاً هیچی ندارم
چرا از هیوک سانگ نمی گیری؟
- یا بانو چوی؟ - فراموشش کن
هیچ وقت به درد آدم نمیخوری
تو داری یه چیزی ازم قایم میکنی آره؟
درست میگم؟
منظورت چیه ...نه بابا
چیه؟
چرا یهویی اومدی مغازه و اون چیزارو گفتی؟
مگه نگفتی تا آخر عمرم باید دهنم بسته نگه دارم؟
چرا امروز اومدی این چیزارو پرسیدی؟
چون خواب بدی دیده بودم بخاطر همین
این تویی که باید لباتو بدوزی
الو؟ - چی شد؟ -
چطور شد؟
هنوز نتونستی پیداش کنی؟
متاسفم
بیا همو ببینیم
من دلیلی برا دیدن هم نمیبینم
چرا بیام وقتی قسم نامه رو ندارم
الو؟ الو؟
اون قسم نامه لعنتی
واقعاً انداختش دور؟
مادر بزرگ الان بهتر شدی ، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.