نخستین 200 خط.
.اسم من "جک مک کال"ـه
،اگه صدامو ميشنوي
.اين صداي تارهاي صوتي من نيست
،اين صداي درون منه .هموني که تو ذهنمه
،خيلي دوست دارم باهاتون حرف بزنم .ولي نميتونم
چون اگه فقط يک کلمه ديگه ،بلند حرف بزنم
.ميميرم
.آرون"، واست يه ماموريت خيلي مهم دارم"
برو مغازهي "بارني" و واسم دوازده جين ،جوراب از جنس کشمير بگير
.کشمير 40% باشه
،نه، من ميخوام بپوشمشون .اما تو بايد بخريشون
چرا دوازده جين نياز دارم؟ .نه، گوش بده
.هي، "نياز" کلمهي جالبي نيست
.خواستن" يا "دوست داشتن" کلمات بهتري هستن"
.يکم بهش فکر کن مگه ما کاري ميکنيم که دوست نداشته باشيم؟
،مثلا تو کارت رو ميخواي، نياز داري يا دوسِش داري؟
خب، پس خوشم مياد که کارت رو .نياز داري. خوبه
،امشب شب سه شنبهس ،فردا شبم سه شنبهس
،اين سه 3 شب اون سه 3 شب .هر سه 3 شب سه شنبهس
.خيله خب
برو بغل بابايي چون .ماماني دلش کافئين ميخواد
عزيزم، گمون نکنم بتونم با صداي .وااا" کردن کار کنم"
.ببين پيش مامانش چقدر خوشحاله
.آره - .آره، پس چي. ناسلامتي پسرِ مامانشه -
.نه خيرم - .چرا -
مگه ماماني بودن چشه؟ .من خودم ماماني بودم
!واي، خدا - چيه؟ -
.پوشک بود به گُه نــيز آراســته شد
!هي
...خيلي عذر ميخوام، ميشه بزارين من
با ماشين انقدر از روت رد ميشم که .له بشي
.له. له. له
بله؟
چي؟ دردش شروع شده؟
!خب، بهش بگين زور نزنه
گوش کن، نميتونم صحنهي بدنيا اومدن .بچهمو از دست بدم
!بابا، دو ديقه اومدم بيرون قهوه بگيرم
.برو جلو - .دارم پدر ميشم بريد کنار -
،دارم پدر ميشم. مرسي .مرسي
!تبريک ميگم. به سلامتي
!خيلي ممنون .خيلي ممنون
!دو قلو؟ دو قلوئن
.بچههام دو قلوئن. دو قلو
مرسي. مهمانِ شما؟ !واي، خيلي ممنون
.مرسي. مرسي - !مبارک باشه -
ما در دنيايي کنترل شده و وسواسي .زندگي ميکنيم
.من فکر ميکنم زيادي وسواسم ،فکر کنم تو هم همينو نظر رو داشته باشي
.که من زيادي وسواسم
،فکر کنم همه همين نظر رو دربارهي من داشته باشن .که زيادي وسواسم
.قهوهش واقعا عاليه شده تا حالا يه ديقه به اين موضوع فکر نکني که
وقتي تو اتاق نيستي آدما چه فکر ميکنن؟
وقتي پيششون نباشم چه فکري ميکنن؟
.اين اون فکريه که من ميخوام بدونم
وقتي پيششون نباشم آدما چه فکري ميکنن؟
ميدونم وقتي هستم ،تو به يه چيزي فکر ميکني
،ولي وقتي نباشم به چي فکر ميکني؟
وقتي تو اين اتاق نباشم به چي فکر ميکني؟
اين افکار واقعيه. يا شده تا حالا از خودت بپرسي کي باهات روي خطه؟
.ممکنه با هر کسي روي خط باشي .منظورم کامپيوتر نيستا
،منظورم خطِ واقعيه ،خطِ واقعي
،همون صفِ خودمون، که کي پشتته .کي جلوته
،اين خط خطرناکه .چون نميدوني کي جلوته
،يا تو آسانسور
،تو آسانسوري، در بسته ميشه .با يکي تو اتاقکي
ممکنه يه چاقو در بياره .و هر بلايي سرت بياره
.آدم زياد سوار آسانسور ميشه .آسانسور ديوونگيه محضه
هي، رستورانها چي؟
ممکنه بري رستوران و کنار يکي بشيني که خل و چل باشه
،دقيقا صندلي کناريت نشسته باشه .و دقيقا همون چيزي رو سفارش بده که تو دادي
،تو چشات نگاه کنه، لبخند بزنه و ميدوني يهو با چاقو بزنه تو باسنِ يکي
.و حالا ميز کناريت نشسته باشه
.اينا ممکنه همش واسه آدم اتفاق بيوفته
...جک"! اجازه بده"
دُکي، ميدوني چيه؟ .فکر کنم وقتمون تموم شده
.الان احساس خيلي بهتري دارم
.خيلي ممنونم .ميدوني، تو يه نابغهاي
."صبح بخير، آقاي "مک کال
،هيج اجباري نيستش .ميدونم جلوتونو رو زياد ميگيرن
گفتم اگه وقتش رو داشتين .يه نگاهي به نوشتههام بندازين
نوشتههات؟
."سلام، جناب کشيش "مارکوس مشتري مورد علاقه من در چه حاله؟
فقط ميخوام بدونم که برم خونه ،تو مزرعهي بابام تو "نبراسکا" کار کنم
،يا اينکه، ميدونين .اگه بشه شما فقط اين 20 صفحه رو بخونين
،يه لحظه گوشي. ببين .دارم کم کم به دست نوشتههات نزديکتر ميشم
از ميز آشپزخونه برش داشتم ،گذاشتم کنار ميز تختخوابم
و بعدش، ميره تو توالت و اونجا خونده ميشه، فهميدي؟
"کشيش، دو کلمه، "چسبيده .و "واجب". گوشي
هي، ميتوني يه لطفي کني؟
ميشه رينگهاي ماشينم رو واسم پوليش بزني
و ماشينم رو زير درختهاي پُر از پرنده پارک نکني؟
"کشيش جان، "خداوندا، پولم چه شد؟ .بهترين کتابيه که تا حالا نوشتي
.دفتر آقاي "جک مک کال"، لطفا پشت خط باشين
الان پشت خط بودين؟ .خيله خب، بازم پشت خط باشين. ممنون
."دفتر آقاي "جک مک کال
.به من چه. ببرش دامپزشکي !من چه ميدونم، مامان
.نمي... مامان، کار نداري
.بله، آخر هفته خيلي بهم خوش گذشت
.و بله، قهوه هم ميل دارم
خوش تيپ شدم، نه؟
همهي مارشملوهاي ريز رو .از سرييلتون جدا کردم
همهشون رو؟
.به جز ماه زردا، مشخصه ديگه
آقاي "مک کال"؟
.ميدونم من فقط يه منشیم ...و ممنون ميشم
.هي، "آرون"، اينجا دفتر منه
که نيستش، خيله خب؟ MTV بوفهي اعتراف
.نه، نه، ميدونم ...اعتراف نميکنم. فقط
ميخوام بگم که اگه من بخوام
،يه روز يه نماينده بشم ...واقعا نميدونم که بايد چجوري
،بايد مثل من صحبت کني !مثل من حرف بزني، کاراي منو ياد بگيري
،ياد بگيري حرفي که تو سرت داري بزني .اما خيلي سريع
،بايد اينا يادت باشه .اينا همه بخشي از آموزشاته
.بله. بله، درسته .اوه، داشت يادم ميرفت. خوندن آخر هفته
،به نظر منِ حقير
"فکر ميکنم کتاب "تسليم به قطب جنوب خيلي خوب بود. خوندينش؟
البته که نه. واسه چي بايد خونده باشم؟
.بزار يه چيزي رو واست توضيح بدم
تمام کتابهاي خوب جنابعالي اونچه که نياز داري رو تو پنج صفحهي اول
و پنج صفحهي آخر نوشته، افتاد؟
.بيا. زن با مرد ملاقات ميکنه
.حامله ميشه. دعوا ميکنه. تنها ميشه
.دعوا تموم ميشه. بچه بزرگ ميشه .يه مرد جديد پيدا ميشه
.به خوشي و سلامتي زندگي ميکنن .پُرتيراژترين کتاب ميشه
.واي
اتاق کنفرانس رو آماده کردي؟
،بله، پاورپوينت رو نصب کردم .هيچکي هيچي نميدونه
.خيله خب. پس، بزن به چاک
.همهمون با دکتر "سينجا" آشنا هستيم
دکتر "سينجا" مشهورترين
رهبر مذهبي غيرمذهبي .روي کرهي زمينه
يک شفا دهنده به تمام معنا و داروساز عصر جديدي از حکمت
.با دهها ميليون نفر پيرو
ايشون ميتونه در روز سه شنبه .يه استاديوم فوتبال رو پُر آدم بکنه
راهنماي مرسوم روح و روان ما ،هميشه از جوينده ميپرسه
"چه ميخواهيد؟"
من شما را به مبارزه ميطلبم ،که از خودتون بپرسين
"زندگي از من چه چيز ميخواهد؟"
هدف والاتر از من" "چه ميخواهد؟
.جدول ميزان حضارش رو ببينين
"سِلن ديون"، "يو2"، "بيلي گراهام"
!و "هانا مونتانا" رو گذاشته تو جیبش
فلسفه واقعيش چيه؟
".حقيقت در سکوت است" .يه چرندياتي تو اين مايهها
.همون عصر جديدي از دري وري
.اين چيزي بود که عمهم عادت داشت ميگفت .عصر جديدي از دري وري
و اگه کسي وجود داشته باشه که بتونه .دري وري تاب بده، اون من هستم
.جک"، اين يه نوع جنبش معنويه"
آره، منم هر وقت کيک يزدي ميخورم .جنبش معنوي بهم دست ميده
!خدا - ."خيله خب، "جک -
،فرض کنيم حالا تونستی با این یارو ملاقات کنی
ولي تو تنها نمايندهاي نيستي که .اين اطلاعات رو داري
"چي باعث شده فکر کني بتوني "سينجا رو متقاعد کني باهات قرارداد امضا کنه؟
.من "جک مک کال"م. کارم همينه
من ميتونم هر کسي رو به انجام .هر کاري متقاعد کنم
.بخون
.نفس عمیق
.و حالا رهاش کن
ذهنتون رو خالي کنين .تا هيچ فکري باقي نمونه
.سپس ميتونين طبيعتِ واقعي خودتون رو مشاهده کنين
چهرهي خودتون رو قبل از اينکه .پدر مادرتون بدنيا بيان، مشاهده کنين
چهرهي خودتون رو قبل از اينکه" !پدر مادرنون بدنيا بيان"؟
.چه اسم خوبيه واسه برنامه کودک
.اساميه زيادي داره
،نيروانا، کنشو، سعادت
.الهيات، تذهيب ."بياين اسمش رو بزاريم "مرواريد آبي
.چيزي نيست. حقايق گاهي اوقات دردناک هستند
.درد، سنگ محکِ رشد است
.عجب چيزي ميشه رو تي-شرت - .چيزي نيست -
.گريه، خنده. با هم برادرند
.بريزين بيرون
.مرواريد آبي رو ديده
.طوري نيست. چيزي نيست
شاگردان من سالها تدبير کردهاند
.اما هيچگاه کسي آنچه که شما امروز ديديد را نديده
.ضمير درونتان
...اين شما را آدمِ خاصي ميکنه، آقاي
."مک کال"
.جک مک کال". خيلي ممنون"
.شرمنده، نميدونم چي شد
.احساساتم بر من غلبه کرد .ببخشيد
سکوت مترکز ساليان درازِ من
...منو به سوي روشن فکري
رستگار کرد؟ - .رستگار کرد، بله. رستگار کرد -
.ببخشيد. يه لحظه اينو نگه دارين
ببخشيد. چهار بار بخونه .قطع ميشه
.بد شد
.اوه، مرواريد آبي
.مرواريد آبي خيلي آبيه
.خيلي نورانيه
.و خيلي مرواريديه
.سه چيز زمان زيادي پنهان نخواهد ماند
،خورشيد، ماه
.و حقيقت
،دليلي وجود داشت که امروز به اينجا اومدين آقاي "جک مک کال"؟
.خب، قربان، من اهل تلف کردن وقت نيستم
.متوجه شدم که شما يه کتاب نوشتين
.درسته
.خب، من يه نمايندهام
و هميشه آرزوم اين بود تا نمايندهي
.کسي بشم که باورش دارم .من شما رو باور دارم
No comments yet. Be the first to leave one.