نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
فکر ميکني بتوني نجاتش بدي؟ - نه، ولي جوليا ميتونه -
باورنکردنيه - پس نتيجه داده -
اين ميگرن داره منو ميکُشه
ميگرن نيست - يه تيم ضربت -
پايگاه رو زير و رو ميکنن و دنبال ويروس ميگردن
و هيچي هم پشت سر خودشون باقي نميذارن
يه انبار مخفي زير پايگاه هست
اينجا جامون امنه - گرفتن اين تصميم با خودت نبود -
يه نظريه اي داشتم - نظريه اي که ميتونست همه مون رو به کشتن بده -
.ميتونيم همه رو نجات بديم و پيتر رو برگردونيم
فکر کنم نتيجه ميده
اين يه عکس از من و برادرهاي دوقلومه
اگه فرار کنيد بازم فرصت جنگيدن داريد
،تو ميتوني اون کسي باشي که ميخواي باشي نه کسي که اونا ازت ساختن
فقط يه نفر هست
بهش ميگن؛ داس
روز دوازدهم
تماس رو آغاز کن؛ بايد فورا باهاش حرف بزنم
:نیازمند به روز رسانی وضعیت کانستنس ساتن
،مکان ساتن معلوم نيست ولي خوشحالم گزارش بدم که
درمان هم وجود داره
هیئت رییسه خوشحال میشه
!آره جون عمت
حالا لطفا فهرست کارهايي که بايد انجام بدم رو بگيد
تا من به کارام برسم و همه اعتبارش هم مال اون بشه
.ویروس نارویک و درمان را تحویل بده .هیروشی هاتاکی را زنده تحویل بده .دیگر افراد پایگاه را نابود کن
،ما تو اين انبار به خاطر جونمون قايم شديم !نوشیدنی رژیمی میخورن اونوقت؟
ويسکي هم مگه داریم؟
.يه راه ديگه اي هم هست تونل فرار هاتاکي
ميتونيم همه رو از پايگاه خارج کنيم
ديگه همينه سارا
پيدامون ميکنن و همه مون رو ميکشن
و تازه قسمت بدش اين نيست
چيزي که تا حالا از ويروس ديديم مقياس کوچيکش بوده
،ايلاريا همه دنيا رو در نظر گرفته و نميتونيم اجازه بديم موفق بشن
نه فراري هست و نه پنهون شدني
يا ما زنده ميمونيم يا اونها
سريع حالت خوب ميشه
،نگران نباش دنيل زود برميگرده
پدر و مادرا هميشه نگرانن
مطمئنم که آخرين گروه دانشمندا رو هم پيدا ميکنه
به خاطر خودش هم شده اميدوارم پيدا نکنه
ديگه براشون دير شده
بقيه چي؟ دوشامپ رو پيدا کردي؟
اين بِنِته
،چانگ تريانتيس
ناخودآگاه به اين فکر ميفتم که هر کي که اين کارو کرده
انسان نبوده - مثل من بوده -
با توجه به اين جنازه ها به نظرم داس جدا يه جامعه ستيزه
مرد تبر به دست ايلاريا
اونوقت پدر تو واسه همچين شرکتي کار ميکنه
چه جوري ازش دفاع ميکني؟
ديگه دفاع نميکنم
يه دقيقه وقت ميخوام
بايد مدام در حال حرکت باشيم و از فضاي باز دور بشيم
احتمال داره که دارن ما رو تماشا ميکنن - اميدوارم اينطور باشه -
تا بتونيم اينجوري بکشونيمشون بيرون
نقشه ت اينه؟
...من ميخوام تو اين پايين توي کلبه باشي
سارا رو مسئول کردم که افراد رو آروم
...و سازمان يافته نگهداره ولي
اونا ميدونن که تو اون پاييني و ميتونن از کمکت استفاده کنن
با توجه به کارهايي که تا حالا کردم شايد فکر چندان خوبي نباشه
هنوز دارم تلاش ميکنم از اين جريان سر در بيارم
کدوم قسمتش؟ درمان سرطان لاعلاجت
يا اينکه ميخواي سر در بياري !با 1000 سال باقيمونده عمرت چيکار کني؟
،ببخشيد خنده دار نيست
اتفاقا يه جورايي هست
واقعا ازت ممنونم که زندگيمو نجات دادي
و کاري که کردي درمان سرماخوردگي نبود
يا اينکه مثلا يه جفت دستکش بهم بدي تا توي آزمايشگاه باهاشون کار کنم. کار بزرگي بود
تازه اين قسمتش هم هست که براي هميشه !بيست و شش ساله باقي ميموني
واقعا؟ اينجوريه؟
من ميتونم در سطح سلولي درکش کنم
!ولي هاتاکي بهم ميگه که سال 1501 به دنيا اومده
!يعني الان 513 سالشه - !اصلا بهش نمياد -
تنها چيزي که هميشه ميخواستم اين بوده که يه تاثيري از خودم تو دنيا به جا بذارم
يعني ميدوني اسمم رو چيزي باشه که زندگي مردم رو تغيير ميده
و ميدونم که ممکنه ساده لوحانه به نظر بياد
ولي فکر ميکنم اگه وقت کافي داشته باشيم ميتونيم همه کاري بکنيم
!گزينه هاي زيادي روي ميزه
ميدونم
آدما از چيزايي که ازشون سر در نميارن خوششون نمياد
بايد چيزي که هستيم رو پنهون کنيم نه فقط از ايلاريا
بلکه از همه دنيا
همه اطرافيانمون آخر سر مي ميرن
...دوستان، خانواده - نميدونم بتونم از پسش بربيام يا نه -
حالا بذار شانس بياريم چون ايلاريا تو 12 ساعت آينده ميخواد
پايگاه رو زير و رو کنه و همراه با ما از روي زمين محوش کنه
امروز خوب حرکت کرديم
،نزديک 40 کيلومتر اينجا استراحت ميکنيم
سپيده صبح به گروه هاي کوچيک تقسيم مي شيم تا تعدادمون رو پنهون کنيم
،فاصله زماني 4 ساعته رو حفظ کنيد سکوت راديويي برقرار باشه
بعد همديگه رو توي نوناووت مي بينيم -بخش شمالي کشور کانادا-
يه جوري حرف ميزنه انگار يکي از ماست
ما هم قراره همينجوري به حرفاش گوش بديم؟ - شايد يکي از ما نباشه -
ولي اون يه رهبر بالفطره ست و مهارت هايي داره که به درد ما ميخوره
فکر نکنم تو از مهارت هاش خوشت اومده باشه
رو اشتباهاش چشمام رو نبستم
ولي اون ايلاريا و روش هاشون رو ميشناسه
چون يکي از اونهاست، اون مزدوره
وفاداري سرش نميشه
اون هم منو نجات داد هم افرادمون رو
واقعا فکر ميکني ما براش خاصيم؟
چند روز تو يخ بودن
باعث ميشه يادش بره واقعا کي بوده؟
،نه ولي بهش اطمينان دارم
اگه اشتباه کني چي؟
!خودم دخل مادر جنده رو ميارم
ارائه ای از فری آفلاین؛ RedJohn برگردان به پارسی : کارن
» مارپیچ « فصل یک، قسمت دوازدهم : کُشتار
،يه چيزي پيدا کردم مال 6 ساعت پيش
خدايا، اينکه بچه ست - اسمش اسپنسر چيسيکِ -
ولي اسم اسلحه مورد علاقه ش رو ترجيح ميده : داس
و اونوقت اين بچه مسئول کشتار توي آسانسوره؟
نذار ظاهرش گولت بزنه
قرن ها رو صرف تمرين هنر عذاب دادن آدمها کرده
احمقيم اگه دست کم بگيريمش
،خب ما يه برتري داريم که اونا ما رو دست کم مي گيرن
کجائن؟
اتاق هاتاکي - اين که خيلي ساده س -
چرا همينجوري بي دفاع واسه خودشون دارن ميچرخن؟
شايد کنجکاوي بهشون غلبه کرده
نه، هاتاکي باهوشتر از اين حرفاست
ميشه لطفا يکي اونو خفه کنه؟
خداي من
...من
چيه؟
دوربين هاي امنيتي مربوط به 4 روز پيش
ساتن
نشونم بده
..خيلي - نشونم بده -
متاسفم
انتقام مادرمو ميگيرم
فکر کردم بايد بشنويش
دوستامون ميخوان ما رو ببرن پيش اون چيزي که به خاطرش اومديم اينجا
جواب نميده - چرا؟ -
انگار فقط 3 نفرن
بيماراي باقيمونده هم بيشتر از تو حاليشونه
،اونا قايم شدن کاري که ما هم بايد بکنيم
واقعا؟
.هيچ نشونه اي ازشون نيست ما تو اين مخمصه ايم
چون تو نارويک رو برگردوندي به پايگاه
اگه نارويک نبود درماني هم نبود
حالا هر دوشو داريم - ايلاريا دهها ميليون دلار هزينه کرده -
نميذارن نارويک يا درمانش از بين بره
پس خوبه که از اونا اجازه نميخوايم
نقشه اينه، دنيل تو يه کاري ميکني حواسشون پرت بشه
من و هاتاکي هم ميريم تا ويروس رو نابود کنيم
از بين مي بريم و خيال خودمون راحت ميکنيم
،قبول نقشه جسورانه ايه ولي به کار مياد
هيروشي، تو خونه خودت بهت دستور ميدن
واسش متاسفم
ميخوايد ما چيکار کنيم؟ - آماده باشيد -
بيايد کاري که مادرم شروع کرده رو تموم کنيم
من و تو بايد صحبت کنيم
خوبه، بذار تا نوناووت منتظر بمونيم که اونجا گرمتره
ميخوام به خواهرم نزديک نشي
چرا از خودش نميخواي؟
به حرفم گوش نميده
فکر ميکني من گوش ميدم؟ - خواهرم فکر ميکنه ميتونه تغييرت بده -
ولي هر دوي ما حقيقت رو ميدونيم
خب چيه؟
که تو هيچکس رو جز خودت آدم حساب نميکني
آره، اينجا دارم جونمو به خطر ميندازم !!!چون واسه سيزده بدر جاي خوبيه ديگه
به خاطر آنانا داري اين کارا رو ميکني؟ برات مهمه؟
مهمه چرا اين کارو ميکنم؟
،چون بهش آسيب ميزني حالا شايد فردا نه
ولي حتما اين کارو ميکني
شايد خودش هم همينو ميخواد
شايد تو هم بايد سوار بشي و بري
تو منو ياد يه نفر ميندازي
اگه واقعا بهش اهميتي ميدي پس ميري
ميشه آچار و پيچ گوشتي 3/8 رو بهم بدي؟
...همونه که
مرسي
فکر ميکني نقشه آلن بگيره؟
فکر ميکني دارن ما رو تماشا ميکنن؟ - مطمئنم -
فکرشم نميکردم آرزو کنم اي کاش دوباره برگردم بوليوي
بوليوي، پايتختش سوکره -کشوري در آمريکاي جنوبي-
صادرات عمده : نفت خام - اونجا بودي؟ -
،نه دانشنامه بريتانيکا
تولد 7 سالگيم هاتاکي يکي از اونا بهم داد
اينجا بزرگ شدي؟
آره، هيچوقتم نرفتم
مسافرتم نرفتي؟ ...نرفتم چون
به هاتاکي و کارهاش اعتقاد داشتم
فکر کردم قسمتي از يه چيزيم
ولي معلوم شد همه ش به خاطر تو بوده
...دنيل - تقصير تو که نيست -
خودم خواستم بمونم و وقتي همه چي تموم بشه ميرم
اگه از اينجا بريم بيرون
ميتوني منو خواهر خودت بدوني
مرسي
ولي خودم يکي دارم
بايد بريم
خيلي خطر ميکني
!اسپنسر يه پا جنتيه و کلي هم مهارت داره
ترجيح ميدم خطر کنم تا اينکه منتظر مرگ بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.