نخستین 177 خط.
"خانه پارلمان" "لندن - 1807"
حاضري؟
من ميدونم که مرگ سختي دارم
به حسابِ خودم، من نبايد اينقدر زندگي ميکردم
من آميناتا جيالو هستم
دخترِ ماموجو جيالو و سيرا کوليبلي
من در روستاي به نام بايو به دنيا اومدم
جايي که شما بهش ميگيد گينه
من از وقتي که يادمه
مي خواستم يه جلي بشم
يه قصهگو
... من ديدم
و به خاطر ميارم
فشار بده، مامان، فشار بده
دستهاي کوچيک خوب هستن
و تو مي توني ازشون خوب استفاده کني، آميناتا
آدم دزدها يه کشاورز رو بردن
اين خونشه
بيا قبل از تاريکي برگرديم خونه
تا به حال نورِ ماه رو پشت ابر ديدين؟
آدمها اينطوري ميميرن
اما ماه از پشت ابر بيرون مياد ولي آدمها زنده نميشن
"کتاب سياهان" "فصل اول - قسمت اول"
.::© ارائه اي پرافتخار از مرجان ©::. .::© Marjan.Zandieh ©::.
آدم دزدها راه بايو رو بلد نيستن
فانتا جوونترين همسرِ رئيس قبيله بود
هميشه براي ما رياست ميکرد
اون از من خوشش نميومد و منم از اون خوشم نميومد
پدرِ من جواهر ميساخت
اون تنها مردي تو دهکدهمون بود که
يه نسخه از قرآن رو داشت. من از اون
زبانِ فولا (زبان آفريقايي) ياد گرفته بودم و اينکه چطور به عربي بخونم و بنويسم
اسلام تو تمام سرزمينها درحال گسترش بود
و تو بايو، پدرم از معدود کساني بود که اين دين رو پذيرفته بود
بخون چي نوشتي
الله اکبر - خوبه -
خيلي خوبه
به تمرينت ادامه بده
ديگه واسه اينکه بچه به دنيا بياري جايي نميري
زنهاي روستاهاي ديگه هم بچه دارن
و دخترت هم بايد اين کار رو ياد بگيره
من اجازه نميدم، امن نيست
من تمام عمرم رو تو اين سرزمين راه رفتم
منم مثل هر کس ديگهاي آزادم که سفر کنم
دفعه بعد منم باهات ميام
نه، نميايي - من باهات ميام -
ما کجا هستيم؟ - نزديکه نهر -
جايي که دو تا پسر گم شدند
و خونه از کدوم طرفه؟
اونطرف جايي که خورشيد غروب ميکنه
رودخونه جوليبا تو تومبوکتو کدوم سمته؟
اون ور
اما شبهاي زيادي بايد بريم تا به تومبوکتو برسيم
يه روز، تو من رو براي زيارت ميبري اونجا
حالا راه خونه رو به من نشون بده
چشم بندت رو بردار
بابا؟
راه خونه رو پيدا کن، آميناتا
شنيدم که داري ميايي
بذاريد براتون
راجع به ماماجو جيالو بگم، يه طلاساز
و سيرا کاليبالي
يه قابله - يه قصهگو -
داستان همه رو ميدونه
که چند نسل اون رو زبان به زبان بازگو ميکنه
وقتي يه قصهگو ميميره، دانش از دهکده ما ميره
مگر اينکه راهش رو کس ديگهاي ادامه بده
اين تو مسيرِ خونواده من نبود
اما يه قصهگو شدن هميشه چيزي بود که آرزوش رو داشتم
يه کلمه حرف نميزني زن
من باهاتون براي به دنيا آوردنِ اين بچه ميام
بفرما، راه رو نشون بده
اگه واسه به دنيا آوردنِ اين بچه بهمون مرغ بدن
اون رو سر آتيش کباب ميکنيم
موز سبز هم ميتونيم بخوريم؟ - سرخ شده يا پخته؟ -
سرخ شده بهتره
مامان، وقتي يه بچه به دنيا مياد
بهش زندگيِ طولاني داده ميشه؟
به طولانيه همه بچهها که تو دنيا به دنيا اومدن
و به دنيا ميان
ما قبل از دوشنبه برميگرديم خونه؟
!بذار برم! ولم کن
مامان
مامان
آميناتا، بدو
!بابا! مامان
آميناتا - بابا -
مامان
!بابا! بابا
!بابا
!بابا
!مامان
!مامان
!بابا
!بابا
!مامان
!مامان
!بابا
!مامان! بابا
نه
من کاري رو ميکردم که پدر و مادرم
بهم ميگفتند انجام بده. راه برو
زمين نيوفت. همونطور که راه ميرفتم
دوباره و دوباره
صداي پدرم رو ميشنيدم
آميناتا، راه خونه رو پيدا کن
من چيکورا هستم من يه بامارايي هستم مثل تو
از اين زن شنيدم اسمت آميناتا هست
بيا، آب بخور
... تو
... انبه رو بده به من
من فقط يکي دارم
با اون پسر حرف زدي که اون رو بهت داد
من ديدم که نگات ميکنه
ولم کن
دعا نکن
گفتم، دعا نکن
حالا ميتوني راحت راه بري
يه روز ديگه راه بريم ماسهها تموم ميشه
ماههاي خوشگلي داري
تو از دهکده کينتا هستي؟
از کجا فهميدي؟ - من اين علامت رو قبلا ديدم -
تو دهکده تو، چطور اونها ميشناسنت؟
اسم من چيکورا تيانو هست - حتما مامانم تو رو گرفته -
من رو گرفته چيه؟ به دنيا آورده -
.. اون بچهها رو ميگرفت و
من هميشه کمکش ميکردم
اسم مادرت چيه؟
مادرم مرده
چطور ميتوني اين کار رو با ما بکني؟
،بعد از اينکه مادرم مرد
عموم من رو براي 20 تا مرغ و يه بز فروخت
بيشتر از ارزشته
من بودم 10 تا مرغ ميدادم بدون بز
من به اندازه تو آزاد نيستم
خيلي خب، بلندشيد! حرکت ميکنيم
خيلي خب، وايسين - وايسين -
اون يه انسانه
يا روحِ شيطان؟
يه انسانه
اما نه انساني که تو بخواي بشناسيش
بزودي، ما از يه رودخونه بزرگ رد ميشيم
تو زندانبانه مني يا برادرم؟
پسر
بيا اينجا
حالا برو
يالا، تکون بخوريد! راه بيوفتين
اين رودخونه بزرگ آسمون رو لمس ميکنه
اين خط! برو تو صف
اونها شما رو يه شب ديگه تو جزيره پان نگه ميدارن
فردا، اونها مي برنتون تو يه قايق بزرگ
تو يکي از اون خوش شانسهايي
خوش شانس؟ - بقيه نم نم ميميرن -
وقتي که منتظر هستن تا قايقشون بياد، اما شما نميخواد منتظر بمونيد
به زودي، از هم جدا ميشيم
نذار زيباييت دستِ غريبهها بيوفته
من نميخوام برم - تو يا ميري يا ميميري -
من برميگردم خونه
من آدمهاي زيادي ديدم که رفتن تو دريا
اما يه بار هم نديدم که کسي برگرده
من روزها رو ميخوابم و شبها رو راه ميرم تا دوباره دهکدهام رو ببينم
آميناتا جيالو
"جزيره بانس"
!نه! نه
خيلي خب
!خداي من! بندازش تو دريا
نه، اين کار رو نکن
بايد بذاري ببينه
تو مانينکايي بلدي؟
بله
اون به چه زبوني حرف ميزنه؟
فولايي
تو هم فولايي حرف ميزني؟
بهش بگو دهنش رو باز کنه و گاز نگيره
دهنت رو باز کن فانتا
من به زودي ميميرم
من فقط تو رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.