نخستین 200 خط.
هجوم از کی شروع شد؟
چند هفته پیش
میتونیم صدای حرکاتشون رو از پشت دیوار بشنویم
سگ جنگمون رو دیوونه میکنه
!لعنت به شماها
چرا باید با این بازیهای ذهنی من رو شکنجه کنید؟
اوه، آره، الآن یکیشون رو میبینم
چیه؟
یه کودک وحشی دارید
اوه، از اینا زیاد گیرمون میاد
یتیمها توسط جامعه رها میشن
به جنگجوهای بدوی تبدیل میشن
اونها دوست دارن دزدکی وارد خونۀ شما بشن، شیرینیهای شما رو بخورن
با اسباببازیهاتون بازی کنن و اینجور کارها
به این لپها و دماغ بامزه نگاه کن
حال به هم زنه، کاری از دست ما بر بیاد؟
اوه، آره، راحته، کاری که میکنم اینه که این فلوت رو برمیدارم
اون رو مینوازم، این بچهها رو هیپنوتیزم میکنه
بعد من اونها رو به خارج شهر هدایت میکنم
ولی باید بهتون هشدار بگم که هزینهاش زیاده
نمیدونم ارزشش رو داره یا نه
اونها فقط بچه هستن
مگه اینکه از چیزهای عجیبوغریب بترسید
یکی رو پاهاته - چی؟ -
نه
باشه، آره، نه ما از پسش برمیاییم
اون فلوت و اینارو انجام میدیم - عالیه -
پس من کارم رو انجام میدم
آره، درسته، فرار کنید
مترجم: سعید Theo_S
«معجزهگران» «فصل چهارم، قسمت ششم»
چطوری همۀ این قبضها رو بپردازیم؟
چهارصد منقار پرنده برای فیلترهای ضد رادیواکتیو؟
سیصد منقار پرنده برای تصفیهکنندۀ ادرارمون که خراب شده؟
اه، تصفیهکنندۀ ادرار خراب شده؟
!این رو مخه
چرا انقدر همه چیز سخته؟
حس میکنم داریم تو زندگی شکست میخوریم
بله؟
اوه، سلام مامان - مامان؟ -
هیچوقت بهم نگفتی مامان داری
اوه، شما و بابا میخوایید به ما سر بزنید؟
!بابا هم داری؟ بهشون بگو آره
منم دارم میمیرم که اونها رو ببینم
امم، الآن زمان خوبی نیست
برناممون پره - نه، نه، نه -
بهشون بگو ما عملاً هیچ برنامهای نداریم
باعث افتخاره که میزبانتون باشیم
اوکی، خوبه
خداحافظ
آره! کی میان؟
همین الآن
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
اه، فریا؟
این چیه که من میبینم؟
اوه، نگفتم که خانوادۀ من
بخشی از اون یک هزارم درصد خیلی ثروتمند هستن
و تو یه آرمانشهر تو آسمون زندگی میکنن؟
نه، نگفتی
!فوفی
سلام مامان
فوفی؟ میتونم اینجوری صدات کنم؟
نه - باشه -
اوه، این استخر توپ لعنتی
بازم خراب شده
پول زیادی بابات این آشغال دادم
اوه، عزیزم، تو خیلی تنش داری
یه ماساژ کمکی بهت میکنه؟
ممنون هالی، دستهای هولوگرامیت
خیلی کارشون خوبه
بالاخره! تعمیرکار اومد
!صبح بخیر
تعمیرات استخر توپ و سونای تای در خدمت شماست
من برای آقای موریس روبنستین اوراقچی اینجا هستم
اوه لعنت
تو دوست رباتی سید و فریا هستی
اینجا چکار میکنی؟
خب، متأسفانه، کار روزانۀ من یعنی سفر در زمان
و کشتن آدمها، هزینۀهای اون سبک زندگی که میخوام/لیاقتشو دارم رو تأمین نمیکنه
پس من این رو هم به عنوان شغل جانبی انجام میدم
یه کار خوب انسانی دیگه که یه ربات اون رو دزدید
شما غیر-آدمها حالم رو به هم میزنید
خب، این وقت تلف کردن بود
امیدوارم از بقیۀ زندگی کوتاهتون لذت ببرید
هی، کجا میری؟
الآن تو برای من کار میکنی
مگه اینکه بخوای نظر بدی در موردت ثبت کنم
اوه، جرأتشو نداری
به خدماتت یه ستاره میدم
شاید یکی و نصفی اگه احساس سخاوتمندی کنم
!نه، نه، نه، تو نمیتونی
!ا-این الگوریتم من رو خراب میکنه
!نابود میشم
فکر میکنم باید کارت رو شروع کنی
کفشهامو دربیارم؟
خودت که میدونی
اون آخریش بود
شماها وسایل زیادی برای یه سفر آخر هفته برداشتید
فوفی، ما بالاخره تونستیم سید معروف رو ببینیم
اون رو از ما مخفی میکردی؟
آره، واقعاً، آره
استیون و مارگارت داشتن عکسهای خانوادگی رو نشونم میدادن
چرا هیچوقت بهم نگفتی دختر شایستۀ مسابقات مرگبار بودی؟
مامان، این خیلی خجالتآوره
من اون کار رو به این دلیل کردم که تو گفتی
برای درخواستم برای کالج خوب میشه
حتماً، همیشه تقصیر منه
!اوه، افراد جدید
!اسکرپز، برو پایین، برو پایین، نه، هی
!نه! نه - برو پایین، پسر! هی، هی، هی، هی -
برو تو تختت، برو تو تختت - نه، نه -
متأسفم، اون خیلی خودمونیه
از دیدنتون خوشحالم بچهها
من رو خیس کرده
میشه من رو ببری بخش اصلی خونه تا بتونم خودم رو بشورم؟
ام، بخش اصلی خونه همینه
نمیفهمم ...من فکر میکردم این
اتاق کفشکن برای تمیز کردن کثیفیه
من اینجور جایی نمیتونم بخوایم، من خیلی شکنندهام
اوه، چرا شما دوتا
آخر هفته نمیایید پیش ما؟
آره، دوست داریم بیاییم
...اوه، خب، فکر میکنم منظور سید اینه که
ما نمیاییم، ممنون - منظورت چیه؟ -
تو قبلاً داشتی میگفتی ما داریم تو زندگی شکست میخوریم
اوه، اون؟ داشتم کنایهآمیز حرف میزدم
مثل اینکه، اوه، ما هیچ پولی نداریم و تو یه آشغالدونی زندگی میکنیم
و شغلهامون هم هیچ آیندهای نداره
!ما داریم تو زندگی شکست میخوریم
ولی در واقع داریم عالی پیش میریم
واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً عالی
من میرم وسایلم رو جمع کنم
هی، این احتمالاً کمی طول بکشه
پس لازم نیست کنار من بمونی و منو دید بزنی
اوه، تو فکر میکنی من اجازه میدم یه ربات آزادانه تو خونهام بگرده؟
تو نمیخوای باتریهای من رو بدزدی
یا مایکروفرم رو دستمالی کنی
اوه، اوه فکر کنم مشکلت رو پیدا کردم
چیزی تو زهکش گیر کرده
اوه، چیه؟
تقریباً شبیه استخوان انگشت پا از یه اسکلت انسان به نظر میاد
این خیلی عجیبه
چجوری رفته اونجا؟
بزار ببینم
اون کیه موریس؟
همون اسکلت بدکارهاس که باهاش خوابیدی
تو گردهمایی دبیرستانت؟
خب، اون جملهای نیست که همیشه بشنوی
خودت گفتی فقط یه بار بوده
اینجوری نیست
من... من یه قاتل سریالیام
آره، همینه
اون رو از روی یکی از قربانیهام برداشتم
من بیمارم به کمک احتیاج دارم
من دیگه باهات کاری ندارم موریس
تیمی رو میبرم خونۀ خواهرهام
تو نمیتونی بری... واقعاً
دستورالعملت میگه تو باید نیازهای من رو برآورده کنی
خب، تو باید متن قرارداد رو میخوندی
یه استثنا برای دروغگوهای عوضی داره
!اووه - اون دیگه برای من مرده! قسم میخورم -
واو، فریا، اینجا همه چی داره
آب تمیز، ماشینهای پرنده
و این میدان نیروی نامرئی عجیب
اون شیشهاس
شی-شه
عالیه
هی بچهها! با من چوگان با اسبهای بالدار بازی میکنید؟
اسب بالدار دارید؟ آره، من هستم
نه، ممنون، من کارم رو انجام میدم و وانمود میکنم
که کاملاً بیخیال زندگی نشدم
ولی تو خوش بگذرون
بریم استیون؟
اوه، لطفاً به من بگو بابا
باشه بابا بریم بابا
دوستت دارم بابا
فوفی، عزیزم
من از یه ساندویچ پنیر کبابی برات چاپ سه بعدی گرفتم
همون که دوست داری - مامان -
من وسط کارم
نمیتونی همینجوری بیای تو
این لباسهای مربوط به جنگته؟
جنگسالار درسته و بزار بهت بگم که
که واقعاً اوضاعم خوبه
خب، حداقل داری خوش میگذرونی
اوه، راستی، پدرت میخواد یکی از اون
مهمونیهای خیریهاش رو برگزار کنه
میشه این اسباببازیهات رو تمیز کنی؟
اونها اسباببازی نیستن اونها ماکتهای جنگی هستن
میتونی پنیر کبابی رو بزاری اون بالا، ممنون
واو عزیزم
!ایول
میشه نکنی؟ اون صبحانۀ منه
اوه متأسفم، ت... تو باید حیوون خانگی باشی
من... من اسکرپز هستم
نژادت چیه؟ - چی من؟ -
برای مثال، من نسل هفتم
یورکشایر توی یونک هستم
من برای زانوهای ضعیف
و ناتوانی در تنفس درست معروفم
No comments yet. Be the first to leave one.