نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
هر رازی که با من درمیون گذاشتی
تمامش رو به دادستانی گفتم
میدونم
اما فکر کردی
ازش بیخبر بودم؟
تو تنهایی برای همهی اون گناهها تاوان میدی
من جمله قتل رئیس نا
تو کشتیش
نه، تو کشتیش
...کت تهیونگ که رد خون رئیس نا روش بود
منظورم اینه، کت تو
من به دادستانی تحویلش دادم
آقای هوانگ ته یونگ
شما به جرم قتل نا سانگگوک بازداشتید
شما این حق رو دارید که سکوت کنید
و وکیل بگیرید
هر حرفی که بزنید ممکنه برعلیه شما در دادگاه استفاده بشه
باید بهای گناههاتو پرداخت کنی
من به این خاطر که پسرم هستی بهت آسون نمیگیرم
میتونید ببریدش
!لعنت بهش
!بگیریدش
!عجله کن
آقا
!بدو- بزن بریم-
!اون رو بگیرید- !همونجا وایسا-
لطفاً دنبال شماره پلاک 5618 باشید
...باورت میشه؟ هوانگ ته یونگ
هی، جوهی
هوانگ ته یونگ به علت نقض قانون بازار سرمایه
و قتل نا سانگگوک
رئیس فقید شبکه یوبیاس تحت تعقیب میباشد
این چیه؟
چرا به جای لی سونگ چون تو اینجایی؟
تو حتی هنوز سه بار هم از قاشق طلاییت استفاده نکردی
من بازپرداخت میخوام
دیگه از این استفاده نمیکنم
پس لطفاً 30,000 وون من رو پس بده
چی؟ بازپرداخت؟
خدای من
تو اولین مشتری هستی که به فکر بازپرداخته
هوشمندانه فکر کن
ازش پشیمون نمیشی؟
نمیشم
درضمن، این سرگرمی شیطانی توئه
چرا همچین چیزایی میفروشی؟
منظورت چیه؟
چون همه از اینکه چقدر این دنیا غیرمنصفانه است ناله میکنن
من باید بهشون همچین فرصتی بدم
تا دیگه چنین احساسی نداشته باشن
من این فرصت رو نمیخوام پس پولم رو بهم پس بده
همین حالا
خیلی خب، صبر کن
ده، بیست... بیا این هم سی هزار وون
چرا همشون مچاله شدن؟
درسته، خودت رو با انتظار برای سونگچون آزار نده
سروکلهاش پیدا نمیشه
همیشه آدمهایی مثل اون هستن
کسایی که وقتی به خواسته خودشون میرسن، دیگه زحمت نمیدن برگردن
میخواستم برای بار آخر یه چیز مهمی بهش بگم
بگذریم، فکر کنم هیچوقت نفهمه
من میدونم چیه
کسی که با قاشق طلاییش میخوره
تمام خاطراتش رو به دست میاره، مگه نه؟
از کجا میدونستی؟
اون دختره، یوجین حتماً اون بهت گفته، درسته؟
اون رو ببین، حلالزاده از راه رسید
داره زنگ میزنه چون میدونه که دارم پشتش حرف میزنم
آیگو
الو؟
این غیرمنتظره است
چی؟
...من فقط- نمیتونی بیای داخل-
باید یه چیزی بهش بگم- نمیتونی داخل بشی-
من باید رئیس هوانگ رو ببینم- !تو نمیتونی-
!باید یه چیزی بهش بگم
همهی اینها تخلفات توئه
چطوری میتونی تقصیر رو بندازی گردن ته یونگ؟
"ته یونگ؟"
فکر کنم تو خود خوده لی سونگ چونی
درسته، حتماً به این دلیل تصمیم گرفتی به عنوان اون زندگی کنی
ابله
اون چی بود؟
فکر میکنی خودت پخی هستی گوان یوهان؟
!تو فقط چیزی که متعلق به پدرم بود دزدیدی
این یه سوتفاهم گنده است
دوشین فقط به خاطر من انقدر پیشرفت کرده
پدرت میتونست شرکت رو خاک سیاه بنشونه
و هردوی شما
فقط مورد لطف والدین پولدارتون بودین مگه دروغ میگم؟
ولی این هنوز هم دلیل کافی برای دزدیدن زندگی یه نفر دیگه نیست
پس این عادلانه است که یه زندگی لاکژری داشته باشی فقط هم به خاطر پدر مادرت؟
دنیایی که تو بهش میگی منصفانه
جاییه که استعداد و تلاش بیوقفه نتیجه میده
اشتباه میکنی. من موافق نیستم
این که ثروت والدینت تو رو معرفی میکنه عادلانه نیست
اما اینکه فکر کنی استعدادت همه چیزه هم غلطه
چه از خانواده ثروتمند باشی چه با استعداد
همهچیز یکسانه
...انسانها هیچ وقت
یکسان نیستن
بر اساس اون اخلاقیات تو
برای همیشه خودت رو توی فقر زندانی میکنی
اهمیت نمیدم چون هیچوقت مثل تو قاتل نمیشم
مدرک هم داری؟
درسته، اگر برگردی به هوانگ ته یونگ حافظهت رو به دست میاری
!اما چه حیف
!دیگه خیلی دیر شده
لی سونگچون دیگه هیچوقت اون مامان بزرگ قاشق طلایی رو نمیبینه
درست مثل من
لی سونگچون دیگه هیچوقت ″ ″اون مامان بزرگ قاشق طلایی رو نمیبینه
"درست مثل من"
...هوانگ هیون دو
پس، دوباره اون پیرزن رو ندید؟
من ماشین مضنون رو پیدا کردم
که 5618 شماره پلاکش بود
مضنون فلنگ رو بسته
حالا باید چیکار کنیم؟
بیاید از هم جدا بشیم
کنار من بودن فقط تور رو به خطر میندازه
این چرت و پرت ها رو تموم کن
...حالا که صحبتش شده- بله، آقا-
یا رسمی صدام کن، یا بیخیالش بشو داری گیجم میکنی
واقعاً الان داری شوخی میکنی؟
جواب نده میتونن تو رو ردیابی کنن. خاموشش کن
باید این رو جواب بدم
هی، منم
منظورت چیه؟
هوانگ هیوندو هیچوقت دوباره به ملاقات پیرزنه نرفت
که یعنی اون قانون آخری رو نمیدونه
قاشق طلایی هوانگ هیوندو رو پیدا کن
حتماً یه جایی نزدیک خودش نگهش میداشته
ما چرا الان توی کمپانی هستیم درحالی که باید فرار کنیم؟
باید یه چیزی رو از توی دفترش پیدا کنم
نشنیدی؟- نه-
هوانگ هیون دو پسرش رو تحویل پلیس داده
تا مجبور نشه از کمپانیش دست بکشه
چقدر هولناک
من نمیتونم پسر قاتل و پدر خائنش رو باور کنم
راجع بهش بهم بگو اینجا کار کردن بهم هیجان میده
واقعاً
نقشهت چیه؟
برج دوشین) (2F سالن نمایشگاه
بیشتر این ها متعلق به دوستهای ثروتمند من هستن
اقلامی که اگر نگهشون داری به دردسر میوفتی اما اگه دورشون بندازی اصراف کردی
بعضی هاشون مربوط به پدرت هستن
ته یونگ
...شمارهای که با آن تماس گرفتهاید
لازمه یه کم هوا بخورم- حتماً-
دختر بیچاره
خیلی تلاش کرد تا رئیس هوانگ رو فریب بده
حتما شوکه شده
جدی هستی؟
شخص سومی مثل ما که حتی کل داستان رو نمیدونه
نباید جز لالمونی گرفتن کاری انجام بده
حق با توئه، نباید چیزی بگم
درسته، حالا که حرفش شد
خانم نا از من خواست یه چیزی رو جابهجا کنم
مکالمهای به رئیس سلبریتی نا سانگگوک
جوهی، تونستی با سونگچون تماس بگیری؟ اون کجاست؟
نمیدونم، تلفنش خاموشه
تهیونگ بهم گفت که هوانگ هیوندو هم قاشق طلایی داره
باید همین الان سونگچون رو پیدا کنیم
ممکنه حتی قبل از دستگیر شدن کشته بشه
این نباید اتفاق بیوفته باید یه راهی پیدا کنیم
هیچ راهی نیست
هیچکس توی این کشور نمیتونه هوانگ هیون دو رو شکست بده
با این وجود
یه راهی برای نجات سونگچون هست
میدونم
باید به کالبد قدیمیش برگرده
یوجین
امروز روزیه که میتونه پیرزن رو ملاقات کنه
میتونه با برگشتن به کالبد خودش، خودش رو نجات بده
جوهی، لطفاً راضیش کن
این راه فرارشه
پس ته یونگ چی؟ چه بلایی سرش میاد؟
این به من ربطی نداره
من فقط باید سونگچون رو نجات بدم
حتی اگر به قیمت آسیب دیدن بقیه باشه
یوجین، من هم مثل تو میخوام نجاتش بدم اما این درست نیست
و سونگ چونی که من میشناسم
هیچوقت چنین کاری نمیکنه
پس نمیخوای راضیش کنی؟
باشه،پس تا آخر ادای آدم خوبا رو دربیار
حتما یه راهی هست
الو؟
کی هستید ؟
جوهی، منم
سونگچون
خدای من
میگن تو هیچوقت ذات واقعی دیگران رو نمیفهمی
اما این باورنکردنیه
من هم باورم نمیشه- دقیقاً-
رئیس هوانگ از اون آدمهایی نیست که مرتکب قتل بشه
شاید یه وقتایی رو مخت ویالون بزنه اما مهربون و با ملاحظه است
صبر کن
به نظر میرسه خوب میشناسیش
معلومه که میشناسم
No comments yet. Be the first to leave one.