نخستین 200 خط.
::::::::: آيــــ(حالا وقت نمایشه!)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
این چطوره؟
مطمئنی امروز ازت خواستگاری میکنه؟
!نمیدونم به والله تا نبینمش نمیفهمم
گفتی دسته گل عروسو تو عروسی کارمندش گرفتی
این یکی چطوره؟
...و گفتی که اون گفته
پس فقط کافیه تو شیش ماه آینده عروس بشی
ولی مطمئنی؟- این چی؟-
و گفته که امروز باید یه چیز مهم بهت بگه
آره خب! این یکی چطوره؟
...هی! دختره جلوی من خجالتی رفتار نکنا
بسه، پاشو اینو بپوش
فقط این لباسو بپوش و امشب نیا خونه، باشه؟
امشب حق نداری بیای خونه
،فردا میتونی پز حلقتو بدی
پس بهم زنگم نزن، فهمیدی؟
هی، کدوم یکی بهتره>
سمت راستیه !یالا آماده شو برو
!هی، وایسا
چا وونگ
به چی فکر میکنی؟ انگار تو باغ نیستی
بیخیال، نمیخواد مثلا جدی و باحال به نظر بیای
من آماده اومدم
خب یعنی، هیچ ایده ای ندارم که قراره چی بگی
ولی کاملا خودمو برای شنیدنش آماده کردم
سول هه
بله
...بیا
به هم بزنیم
شوخی کردی دیگه نه؟
وای واقعا شوکه شدم، این چه حرفیه
نه، جدی گفتم
میخوام باهات به هم بزنم
چرا؟
دلیلش چیه؟
دلیلش مشخص نیست؟
دیگه اون حس قبلو بهت ندارم
دیگه بهم زنگ نزن
!چا وونگ، وایسا
فقط بهم بگین کجاست، لطفا؟
منم نمیدونم
...چا وونگ
از وقتی گفته همه چیزو میخواد تموم کنه یه هفتست خبری ازش نیست
هنوز خونه هم نیومده ...بهش نمیخوره اینجوری
مطمئنم دلایل خودشو داره
فقط یکم بهش وقت بده
،برای اینکه یه روح بتونه تصاحبت کنه
باید ذهنت پاک و خالی باشه
از تمام خواسته های مادی و دنیویت دست بکش
نباید بذاری افکار پراکنده حواستو پرت کنن
میتونی اینکارو کنی؟
سعیمو میکنم
نه، انجامش میدم
وای
هوای اینجا خیلی بهتر از شهره
حالت خوبه؟
آره
باید تا قبل ماه کامل قبلی روح شیطانی رو بگیریم
ولی حتما باید با افسر کو اینکارو میکردی؟
حتما بدون اینکه بفهمه چه خبره خیلی قلبش شکسته
،اگه بفهمه
سعی میکنه خودش بگیرتش و تهش آسیب میبینه
و اگرم بگم دست به کاری نزنه چقدرم به حرفم گوش میده مثلا
درسته، کسی نیست که عقب بمونه و کاری نکنه
،اگه قدرت ما دو تا با هم ادغام بشه
میتونیم سریع پیداش کنیم و از شرش خلاص شیم
سریع اینکارو تموم میکنم، و میرم بهش توضیح میدم
...اگه بتونم زنده بمونم
و بتونم بهش همه چیو بگم تمومه
!لعنتی
یه مدت کوتاه همه چی گل و بلبل بود ولی بازم جرائم شروع شدن
میخواین بریم پیش یه شمن؟
چرا، بخاطر پرونده قتل اون خانومه تو کانگ گوک رو؟
آره، خیلی اعصاب خرد کنه هیچ سرنخی نداریم
تو کی هستی؟
!چطور جرئت میکنی گفتم کی هستی؟
ولی همش حس میکنم قتل کپیه
منم همین فکرو میکردم
...وضعیتی که قربانی توش بوده
مثل قربانیای قاتل ماه کامله
آره- قاتل ماه کامل-
درسته، تازه اون شبم ماه کامل بوده
مسخره، کدوم خری میاد از قاتل ماه کامل کپی کنه؟
ماه کامل؟
افسر کو
ولی ما که روح شیطانی رو مهر و موم کردیم
اون روح شیطانی نبوده
روحی بوده که یه انسانو تسخیر کرده
...و اینکه چا وونگ الان غیب شده هم
...چا وونگ اوپا برای گرفتن اون روح شیطانی
تصمیم گرفته یه شمن بشه
ولی باید همه چیزو به منم میگفت
وقتی یه شمن بشه، زندگیش به عنوان یه مرد عادی تمومه
احتمالا چون متاسف بوده نتونسته بهت بگه
ولی این چند وقت انقدر داغون بودی که اومدم بهت بگم
بهت میگم الان کجاست
ممنونم
برای جنگیدن با من با روح پرستشگرش یکی میشه؟
نمیذارم این اتفاق بیفته
!هی، یه جی
مشتاق دیدار
عه، سلام- پارسال دوست امسال آشنا-
رابطتون با افسر لی خوب پیش نمیره؟
چطور؟
هونگ ریول اینروزا خیلی ساکته
کل روز زل میزنه به گوشیش و آه میکشه
انگار دیگه میل به زندگی نداره
واقعا؟
چیه؟ کجا میری؟
چا وونگ
سول هه
تو اینجا چیکار میکنی؟
برو
من حرفی ندارم
یه جی همه چیو بهم گفت
فکر کردی نمیتونم تصمیمتو درک کنم؟
نه، میدونستم درک میکنی
و بعدش اینجوری میای اینجا
برای همین نمیخواستم بهت بگم
...این راه از چیزی که فکرشو میکنی سخت تر
و خطرناک تره
چقدر ممکنه سخت باشه؟
تا سر حد مرگ سخته؟
ممکنه بمیری؟
...اینطوری که نیست، پس چرا- ممکنه بمیرم-
...پس بذار تنهایی این کارو- اگه بمیری چی؟-
"من باید با خودم بگم "آها
"حالا که با هم به هم زدیم"
"دیگه برام مهم نیست که زنده ست یا مرده؟"
اینجوری باید راحت زندگی کنم؟
،اگه بهش فکر کنی
من منشا همه مشکلاتتم
به اندازه کافی سختی کشیدی
فقط میخوام یه زندگی راحت و آروم داشته باشی
بدون من
!بس کن
چقدر احمقی آخه؟
چطور میتونم با خیال راحت زندگی کنم؟
،این مدت کلی دلم برات تنگ شده بود
و کلی نگران بودم که نکنه صدمه دیده باشی
چطور تونستی اینکارو با من کنی؟
نمیبینی من چقدر دوست دارم؟
،من
با اینکه اجازه نمیدم تو بمیری
ولی اگرم این اتفاق افتاد کنار تو میمیرم
توصیف من از عشق اینه
فهمیدی؟
سونبه
تا اینجا دنبالم کردی؟
میخوای با یه شمن باشی؟
پدر مرحومت چقدر خوشش میاد
بله خوشش میاد
...حتما میخواد
با کسی که عاشقشم و بهش اعتماد دارم باشم
بکش کنار
صبرم دیگه ته کشیده
انتخاب کن
...یا مال من باش
یا به دست من بمیر
از کِی؟
هی سو رو آزاد کن
فکر کردی یه تفنگ میتونه جلومو بگیره؟
خودت این بلا رو سر خودت آوردی
دخترهی احمق
!نه
فکرشو بکن اگه سر سوزنی آسیب میدیدی چه حسی بهم دست میداد
...فراموش نکن که پدرت
منو به عنوان محافظت تعیین کرد
یه بارم نشده سر قولی که بهت دادم واینستاده باشم
...نه
نه
به سول هه دست نزن
از اونجایی که بدنت تحت کنترل منه
مقاومت نفعی برات نداره
سونبه؟
خودتی، مگه نه؟- !نه-
سول هه، همین الان ازم دور شو
سونبه
...لطفاً
!نه
خدایا
هی سو، پسرم
پرستار- بله؟-
کجا میتونم سو هی سو رو پیدا کنم؟
!هی سو
!خدایا، هی سو
چرا این اتفاق باید سر تو میومد؟
پدر
آره، خودمم، بهوش اومدی؟
...همهی کارایی که تا الان کردی
همش بخاطر من بوده، نه؟
آره معلومه، پس جز تو واسه کی دیگه این کارا رو انجام بدم؟
ممنونم
به هوش اومدی؟
...اینجا
تو بیمارستانی
یه کم کبودی و یه ضربهی سر خفیف داشتی
...یه چند روز استراحت دوباره سر پات میکنه
خداروشکر واقعا
No comments yet. Be the first to leave one.