نخستین 200 خط.
افسانه نگهبان ها جغدهاي گاهول
.خيلي خب، من آماده ام
!تو در چنگال من گرفتاري
روزهاي تو براي به وحشت انداختن !قلمروي جغدها به پايان رسيده
!نه به اين زودي .تو حريف "ارتش شيطاني" من نميشي
.ها ها! خب، شايد
.اما من لايز ِ کيل هستم - ...سورن، اما -
،و من لشکر خودم رو جمع کردم !نگهبانان ِ گاهول
...اما، سورن
ما قسم خورديم که ضعيف رو قوي،شکست خورده !رو پيروز و شيطان رو نابود کنيم
.اوه
اگلنتين، چيه؟
.سورن، گفتي اين دفعه من "ليز ِ کيل" ميشم
اوه، بس کن. ببين، دفعه بعدي، باشه؟
...خب، اميدوارم که دروغ نگي به
!منقار آهني...
!گرفتمت
.اوه. نوکم
.خيلي خب، بسه بچه جغدها .وقت خوابه
.آره، خواهش مي کنم .ديگه اين داستان نگهبان ها رو اينقدر نگين
.ببين کلاد، داستان ها بخشي از فرهنگ و تاريخ ما هستند
.ما از اونا درس مي گيريم
حتي بعد از اينکه 700 بار اونا رو بشنويم؟
،آره، حتي اون موقع. مگه اينکه پسرم .مگه اينکه که همه چيزو درباره تاريخ مون بدوني
.من مي دونم که نگهبان ها پيروز ميشن
.سورن، اين فقط يه قصهست - !نخيرم -
.دوباره شروع شد
ميگم، بابا، تو تا حالا يه نگهبان ديدي؟
کلاد، فقط به اين دليل که تو نمي توني .يه چيزي رو ببيني به اين معنا نيست که اون چيز واقعي نيست
.اين مثل احساس کردن يه چيزي با سنگدانت مي مونه
...مي دوني، از طريق سنگدان هامون
صداي سال هاي دور با ما نجوا مي کنند... .و به ما ميگن که چي درسته
.خب، براي امشب ديگه بسه، عزيزم
فردا روز بزرگيه اولين فرود روي شاخه ها
.حالا ديگه بريد بخوابين - .خب، بيايين بچه ها -
.اين برگ ها و خزه ها رو برات خيلي نرم درست کردم،اگلنتين
سورن، تو فکر مي کني که "منقار آهني" واقعيه؟
،يادت مياد .نبرد "چنگال هاي يخي" بود
.تعداد نگهبان ها کمتر بود .همه چي تاريک به نظر ميرسيد
...اما بعد لايز ِ کيل
.رهبر جغدهاي شيطاني رو به خاک کشيد...
.نگهبان ها پيروز شدند
.قلمروي جغدها يکبار ديگه آزاد شد
،و بعد اونا به خونه برگشتند .به درخت ِ بزرگ ِ گاهول
.واو
...اما بعضي ها ميگن که پادشاه شيطاني هنوز زندهست
و يه ماسک آهني مي پوشه که نوک... .نداشته ش رو پنهان کنه
.بس کن! اينطوري کاري مي کني که کابوس ببينه
.اما اين بخش مورد علاقه منه
.مي دونم. ما اينو هزار بار شنيديم
.تو خيلي ساده اي، سورن
.به نظر بابا کلهات رو از قصهها و روياها پر کرده
مگه روياها چه ايرادي دارن؟
.خب، اين فرق بين ما دوتاست .من وقتي مي خوابم رويا مي بينم
حالا ميشه بگيري بخوابي؟
..سورن
.بابا ميگه روياهاي ما نشون دهنده اينه که ما کي هستيم...
!خب من داشتم...کلاد، صبر کن - !نه -
!ببين، بابا
.من مي خوام بهترين پرنده باشم
.به خاطر اينکه "تاتو" ها در همه چي بهترين هستند
درسته، بابا؟
.تو قدرت داري، کلاد .اما جغدها به يه دليل بهترين شکارچي ها هستند
.آره، مي دونم. پرواز بي صداي اونا ...زماني که چنگال هام در اومد
.اينطوري موش ها فرار مي کنند .و تو و بچه هات گرسنه مي مونيد
!بابا
.من آماده ام
.هه هه هه ...خب، نگهبان جوان
فکر نمي کنم اولين درس فرود روي شاخه ها... .اينقدر خطرناک باشه
.حالا، نگران نباش که اولش چقدر سر و صدا ايجاد مي کني
...فقط لازمه که قوي کني
.بال هات رو...
.آفرين
.شانس ِ مبتدي
،مي دوني، کلاد .وقتي تصور مي کنم که کجا مي خوام فرود بيام بهم کمک مي کنه
!يالا، باهات مسابقه مي ذارم
!خيلي خب. برو
!ها ها - .تو زودتر شروع کردي -
!نخيرم - .آره. بابا، اون تقلب کرد -
.پسرا. دعوا ديگه بسه
.بذار پسرا برن داخل. وقت رفتنه - مي تونيم براي شکار باهاتون بياييم؟ -
،امشب نه. اما وقتي زمانش برسه .حداقلش اينکه که کلاهش رو داري
.کلاه قشنگي داري - !ولم کن -
.پسرا
.دوباره بکن. دوباره بگو
.ناکتس، مي دونم که سورن يه کم خيال بافه تو نگرانش هستي؟
.اوه، من نگران هردوشون هستم
...انگار همين ديروز بود که جوجه بودن
و حالا، خب، اونا بزرگ شدن .لونه رو به زودي ترک مي کنند
.فقط مي خوام که آماده باشن
.هوم.مشکلي براشون پيش نمياد
.هوم - .يالا -
اگلنتين، تو حالت خوبه؟
.اوه، چيزي نيست، عزيزم
.اگه مي خواد بياد بيرون، بذار بياد
.همينه عزيزم. همينه .ادامه بده
!اوه، خيلي خوشگل ميشه
.آفرين !حالم بهم خورد
.عجب پيشرفتي
اين ديگه چيه؟ - .اولين "پلت" (نوعي مدفوع) توئه -
اولين؟ منظورت اينه که بيشتر هم هست؟
تشخيصش ندادي، اگ؟
.اين همون موشيه که خوردي
.پوست و استخون هاشه
.همه جغدها "پلت" بالا ميارن
در واقع، فکر کنم که اولين "پلت " هاي .برادرات رو داشته باشم
.نه، نه - شايد دوست داشته باشي ببيني؟ -
.نه. اوه، خانم پي، دوباره نه. خواهش مي کنم - .اوه، بس کن -
.شب بزرگي براي اين درخت بود .اولين فرود روي شاخه، اولين پلت
.ببخشيد
کلاد، مي خواي بري بيرون و يه کم بيشتر فرود رو شاخه رو تمرين کني؟
چي؟ که تو هم بياي بيرون و دوباره پُز بدي؟
.فکر نکنم
.اوه، شايد تو درست ميگي
...شايد ما فقط بايد
نمي دونم، همين داخل بمونيم... .و بازي "نبرد چنگال هاي يخي" رو بکنيم
کلاد؟ مي خواي بهت نشون بدم؟ بدون اينکه عصباني بشي؟
.خيلي خب. بهم نشون بده
...خب، قبل از اينکه بپرم
تصور مي کنم که روي يه صخره خيلي... .بزرگ با نگهبان ها ايستادم، و براي نبرد آماده ام
،ما مي پريم پايين .به آرامي مثل "لايز کيل" پرواز مي کنيم
...جريان هوا ما رو حمل مي کنه انگار که ما - !بسه ديگه -
کلاد، تو حالت خوبه؟
.اوه، نه
.ما روي زمين هستيم
...ما نمي تونيم اينجا باشيم. اين...اين
.اين بدترين جا براي يه جغده
.آره. نه، نه .اين پايين عجيب غريبه
.نه. ما بايد برگرديم. ما نمي تونيم اينجا بمونيم
.مي دوني، اگه بتونيم به اون شاخه برسيم
.بعدش مي تونيم بالا بريم
.آره، بيا، بذار ببينيم
!هيش! ساکت
چي بود؟
!سورن
!کلاد
!کلاد! کلاد
ما رو کجا مي برين؟
.اما خونه ما اونطرفه
!شما نمي تونيد اينکارو بکنيد
،خفه شو .وگرنه خودم خفهات مي کنم
چي فکر مي کني، جات؟ - ."به قسمت "خودم خفه ت مي کنم -
.نه. اون نه. نگاه شيطانيم رو ميگم .هفته ها روش کار کردم
.اوه. نديدم. بذار ببينم
.حرف نداره
خوشت مياد؟ - .آره -
مي دوني، نگاه شيطانيت يه کم منو .ياد "بترسون"ِ خودم مي ندازه
آره ...يه ابرو رو مي برم بالا
...چونه م رو ميدم داخل و...
شما کي هستين؟ - .هي! سوال نداريم اينجا -
.نه کي، نه چي، نه چرا
.خودت به زودي مي بيني
نظرت چيه؟ اين نگاه شيطاني زوري به نظر ميرسه يا طبيعي؟
.کاملاً طبيعي - .اوه، قربونت -
!ولم کن - !آخ -
!کلاد
.اين يکي نوک قوي اي داره - .آره؟ خب، اونا ازش استفاده خوبي مي کنن -
...مي دوني، جت، اگه از نگاه شيطاني تو استفاده کنم
...و با بالا بردن ابروم ترکيبش کنم...
.اينطوري ميشه...
بهش چي ميگي؟ - "شکارگر" -
شکارگر؟ يه کم خنده داره، فکر نمي کني؟
.هي جت. نگاه کن .گريمبل ـه
.عاليه. با اون نگاه جديدت حالش رو بگير
ابروم رو ببرم بالا يا نه؟
.ابروت رو ببر بالا .ابروت رو ببر بالا
.سلام، گريمبل
.جات، جت، از ديدن هر دوتون خوشحالم
،فقط نصف يه جغد امشب گيرت اومد گريمبل؟
.نه، جت. يه جغد پري ـه
.خيلي کوچيک هستن، اما سخت کوشن
واسه حمل کردن يه سايز بزرگش پير شدي؟
.آره، مُردم از خنده
اين صورت عتيقهات مشکلي داره، جات؟
!چي؟ نه
.ناراحتش کردي !يه نگاه جديده
.اما بايد روي برگشت هات کار کني
.من سورن هستم
.منم گيلفي هستم
.گفت که تو يه جغد پري هستي
.از کانير. توي بيابونه
و تو يه "تايتو" هستي؟
.آره، اهل جنگل "تايتو" هستم
اين جغدها کي هستن؟
مي دوني اونا دارن ما رو کجا مي برن؟
.هي! حرف نباشه
!ساکت! به حرف پيرمرد گوش کنيد
!کلاد
.آروم باشين !ساکت
!کلاد - !ساکت -
.والدين و خانواده هاتون شما رو تنها گذاشتند
،پس از حالا .شما يتيم تلقي ميشين
.نه، من يتيم نيستم
.خيلي وحشتناکه، مي دونم
...اما با مرحمت ِ گلوکس
.شما نجات پيدا کردين و به "سنت آيجليوس" آورده شدين
و، به وقتش، شما از اين لطف .و مهرباني ممنون ميشين
.شما اين لطف و مهربوني رو با کارگري جبران مي کنيد
.بعضي از شما چيزا رو جمع مي کنيد
!نه، من نمي خوام چيز جمع کنم
No comments yet. Be the first to leave one.