Living with Leopards

Living with Leopards

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Living with Leopards (2024)
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2025-03-06
تعداد دانلود: 31
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

پلنگ ها بهترین درنده ها هستند

مهارت اونها در مخفی شدن

در بالا رفتن از درخت و شکار کردن

خیلی حساب شده

و خیلی هوشمندانه است

من سال های زیادی با پلنگ های گوناگون زندگی کردم از اونها فیلم گرفتم

هر کدوم شخصیت منحصر به فرد خودشون رو دارند

نخستین بار که موچیما رو دیدم

خیلی راحت به بالا ترین شاخه ها رسید

ارتفاع ده یا دوازده متری

خودش رو در حالتی

هوشیارانه قرار داد

نمی دونستم چه تصمیمی داره

بعد یک اتفاق عجیب افتاد

تا به حال ندیده بودم که یک پلنگ همچین خطری رو بپذیره

برای گرفتن طعمه

اما خیلی زود دلیل کارش مشخص شد

نگاهی کوتاه به لونه اون و دیدن این توله های کوچیک

و متوجه شدم که واقعا بی دفاع هستند

دو سال اول واقعا خطرناک هست

و برای همین کمتر از نصف توله ها می تونند به سن بلوغ برسند

نمی دونستم این داستان به کجا قراره برسه

اما می دونستم با دنبال کردن این خانواده

می تونم پنجره ای رو به دنیای پلنگ ها باز کنم که هیچ کس تا به حال ندیده

فیلم برداری از توله پلنگ ها همیشه چالش برانگیزه

چون مادرشون اونها رو خیلی خوب مخفی

و ناشناخته برای دنیا نگه میداره کار سختیه

همینطور که توله ها بزرگ می شوند

نسبت به دنیا آگاه می شوند

اما هنوز جرئت بیرون رفتن از لونه رو ندارند

تازه بعد از گذشتن سه ماه

شروع می کنند به کشف محیط بیرون لانه

این زمانی هست که شخصیت واقعیشون آشکار می شود

و زمان خوبی برای انتخاب اسم هست

کودجیرا یعنی خجالتی شبیه مادرش

و موچیما یعنی شجاع

نه فقط از نظر ظاهری بلکه از نظر شخصیت

همیشه می تونید اون رو در حال تماشا و کشف دنیای اطرافش ببینید

یک حس هوشمندانه واقعی درون چشماش وجود دارد

من به پسرش میگم داکونگا

یعنی کسی که طالب قدرت هست

اون کاملا برعکس خواهرش هست

خیلی جنگجو تر

و خیلی سر به هوا تره

اگه می خواهی تو حیات وحش زنده بمونی

نباید دل رو به دریا بزنید

جای خطرناکی برای بزرگ شدنه

فیلم برداری از پلنگ ها نیاز به فداکاری و اشتیاق زیادی دارد

و این رو می دونستم که اگه بخواهم با این خانواده ادامه بدم

تنهایی نمی تونم

باید یک تیم می ساختم که فوق العاده حرفه ای باشند

و آماده باشند که چند سال از عمرشون رو

با این پلنگ ها سپری کنند

من تو شهر بزرگ شدم و... اومدن به اینجا

واقعا نمی دونستم، چطوری با این شاخ و برگ ها کنار بیام

به خصوص مادرم که راضی نبود

اون فکر میکرد یک حیون وحشی و درنده قراره منو به دام بندازه

اصلا فکر نمی کردم به اینجا برسم

و تجربه خیلی کمی از دوربین و بوته زار داشتم

مسئولیت سنگینی رو به عهده گرفتم و باید خودم رو ثابت می کردم

موچیما توله هاش رو تو مرکز پلنگ پنهان کرده

اون به سمت شرق و به طرف ردیف درخت مونگوس حرکت می کند

انگار داره میره شکار

خوب، می تونید تمرکزش رو ببینید

اینجا فقط یک چیزی تو ذهنش هست

فراهم کردن غذا

چون اگه شکست بخوری

ممکنه سه روز نتونی به بچه ها غذا بدی

که این می تونه خطرناک باشه

هر حرکتی که انجام میده هوشیارانه هست

و می تونید روند افکار رو در حال انجام ببینید

به محض دیدن یک طعمه

اون هوش و توانایی پنهان شدن

که با هم ترکیب می شوند

یک معنی واقعی از پلنگ هست

این خارق العاده هست که یک پلنگ اینقدر می تونه نزدیک بشه به طعمه

و اون طعمه چقدر بی توجه باشه

می دیدم که موچیما چند قدمی طعمه کمین کرده

و حدود یک ساعت تو همون حالت موند

تا بالاخره حمله کرد

یک شکارچی با تجربه ممکنه شکارش رو خفه کنه

توسط گاز گرفتن دهن و بینی طعمه

برای جلو گیری از هر صدایی که ممکن هست بقیه شکارچی ها رو خبر کنه

اگر یک پلنگ تو سکوت بیشتری شکار کند موفقیت بیشتری هم به دست میاره

پلنگ ها می تونند لاشه رو روی درخت بندازند

تا اون رو از لاشخور ها دور نگه دارند

اما یک مادر با توله های کوچیک اغلب روی زمین قایمش میکنه

وقتی که موچیما توله ها رو صدا کرد

کودجیرا، طبق شخصیتش سریع جواب داد

اما هیچ اثری از دکونگا نبود

ظاهرا یک جایی دور از جایی که باید باشه مشغول بازی کردن بود

خط قرمز ها رو رد کردن تو این محیط می تواند مرگ بار باشد

موچیما مجبور شد چند بار اونو صدا بزنه تا بالاخره جواب گرفت

اون واقعا حواسش نبود

و احساس می کنه مسئولیتی رو به عهده داره

لاشه فرصتی هست تا توله ها آموزش ببینند

و این مراسم خنده دار داره اجرا میشه

جایی که معمولا اونها حس شکار کردن رو تو سرشون زنده می کنند

این امر حیاتی هست چون خون خواهی رو شعله ور تر می کند

و این یک قدم مهم هست برای تبدیل شدن اونها به یک شکارچی مستقل

حالا که توله ها خوب غذا خوردن و سرحال اند

موچیما باید بره و از قلمروش حفاظت کند

که حدود بیست کیلومتر مربع وسعت دارد

برای این کار باید تو مرز هاش گشت زنی کند

همین طوری که راه میره علامت گذاری میکند

زمان دنبال کردن اون چالش بزرگی هست

اون می تونه راحت هفت یا هشت ساعت راه بره

بدنت تو موقعیت استرسی هست که سعی میکنه خودش رو حفظ کند

بعضی وقتا در طول این مدت یادمون میره غذا بخوریم

چون نمی خواهیم گمش کنیم

علامت گذاری با بو به بقیه پلنگ های ماده میفهمونه

که این منطقه اون هست

و باید بیرون بمونند

اما این مانع ورود پلنگ های نر بومی منطقه به قلمرو اون نمی شود

و بزرگترین قاتل توله پلنگ ها بقیه پلنگ ها هستند

و این پلنگ نر برای کودجیرا و دکونگا یک تهدید بود

اونها عمدا توله ها رو می کشند تا پلنگ ماده رو برای جفت گیری

به سمت خود بکشند

تنها چیزی که می تونه سد راه اون بشه

ماکانیو هست

پدر توله ها و مرد نافذ منطقه

به محض اینکه ماکانیو متوجه حضور غریبه میشود

سریع شروع میکنه به پیدا کردن و بیرون انداختن او

....:::: ترجمه : حانیه رستم آبادی ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu

خیلی نگذشته بود که

ماکانیو با یک نر مهاجم درگیر شده بود

خوب، ما یک موقعیت رو داشتم

جایی که دوتا نر با هم روبه رو می شدند

تنش داشت بیشتر و بیشتر و بیشتر میشد

بالاخره لحظه جنگ دوتا نر فرا رسید

تو منطقه ای اتفاق افتاد که دور از دید و پر پوشش بود

ریسک زیادی داشت

جنگی بود که در نهایت

زندگی یا مرگ کودجیرا و دکونگا رو مشخص می کرد

اول مزاحم جوان بیرون آمد

اما هیچ نشانی از ماکانیو نبود

این شکی که بوجود اومد وحشتناک بود

بالاخره دیده شد اما حسابی زخمی شده بود

اما وقتی نر مهاجم شروع کرد به ترک کردن اونجا

مشخص شد که ماکانیو برنده شده

همه یک نفس راحت کشیدیم

می دونستیم که خانواده موچیما در امان هستند

و اینکه می تونیم داستان اونها رو ادامه بدیم

روز ها و هفته هایی هستند

که حتی با یک آدمم برخورد نکردیم

پس این مهم هست که با فضای ذهن خودت تنها باشی

من همیشه یه جورایی درونگرا بودم

و من احساس می کنم سکوت و آرامش زیاد اینجا

با شخصیت من مطابقت دارد

برای اینکه شبا بیرون بخوابی باید حسابی حواست رو جمع کنی

همیشه احتمال عبور عقرب ها ، مار ها و شیر ها وجود دارد

اما با این وجود شما زیر پتویی از ستاره ها خوابیدید

چیزی که این روزها مردم واقعا شانس تجربش رو ندارند

وقتی که از خواب بیدار میشی خودت رو تو عمق محیط میبینی

زمانی که به اطرافت نگاه می کنی

فقط دنبال پلنگ ها نیستی که دارن راه میرند یا روی درخت هستند

همچنین دنبال بازی های دیگه محیط هم هستی

که ببینی در آرامش اند یا گوش به زنگ

و این بهت نشونه هایی از این میده که پلنگ نزدیکت هست یا نه

بچه ها

نشونه هایی از چند پلنگ ماده می بینم

که دارن به سمت جنگل پنگولین میرن

انگار تازه نفسن میرم دنبالشون

باید تبدیل به یک پلنگ بشی و شبیه خودشون فکر کنی و عمل کنی

این کلید پیدا کردن اونهاست

که با گذر زمان زیاد و روزانه پیمودن مسافت های طولانی به دست میاد

موفق شدم موچیما رو پیدا کنم

کوجیرا هم با اون هست و دارن به سمت منگوستین می روند

وقتی یک توله حدود یک سالش میشه

غریزه شکار کردنش شعله ور میشه

و در این مرحله

موچیما، کودجیرا رو به شکار های متعدد می برد

تا بتونه ببینه و یادبگیره

این دفعه، کودجیرا داره مادرش رو هنگام شکار کردن تماشا می کنه

و مادر کاملا تو حالت کمین هست

کاملا مخفی، نمی خواهد دیده بشه

و بعد، یک دفعه کودجیرا نقشه رو متوقف می کند

چون می خواد یکم تو بغل مامانش باشه

منظورم اینه به بچه هاتون توجه کنین

اما نه موقع کار کردن

کودجیرا عالی ترین غریضه رو داره

اما هنوز تجربه و مهارت کافی نداره

اما حداقل اون دوست داره یاد بگیره

دکونگا کاملا با خواهرش متفاوت هست

او توجهی نداشت تا بخواهد از کسی یاد بگیره

سر گرم کارهای خودش هست

و همیشه خودش رو توی دردسر می اندازه

بین دو توله موچیما

همیشه این دلواپسی وجود داشت اینکه دکونگا نتونه زنده بمونه

یک دوره خاص بود زمانی که چند روز پیداش نبود

غیر معمولی بود، نمی تونستیم پیداش کنیم نمی دونستیم کجا رفته

این دوره از زندگی پلنگ ها خیلی، خیلی ، خیلی راحت هست که

توسط شکارچی ها کشته بشوند

من الان تو ردیف درخت های ولوت هستم

هیچ نشونی از دکونگا نیست

یک خانواده چیتا نزدیکم هستند شاید باهاشون وقت بگذرونم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left