نخستین 200 خط.
فرزندان شب
sokOoooot کاری از
منو از دست دشمنام نجات بده
سلام
سلام
خوبی ؟
آره ، متاسفم
یه چیزی می خوای بخوری ؟ -
نه -
می دونی چیه ؟ - هممم ؟ -
باید یه چند روزی از کالگری بریم بیرون
می دونی بکنیم بریم -
جای بخصوصی تو نظرته؟ -
یه جایی که بتونیم با هم تنها باشیم
از این تنها تر ؟
آره
نه خبری از کار باشه، نه تلفنی
نه کابوسی - نه کابوسی -
همم
دِکر باز هم زنگ زد
کی ؟
هر روز هفته گذشته رو -
چی می خواست ؟ -
نمی دونم . باهاش حرف نزدم . بهش هم زنگ نزدم
خوب ، اگه بتونه کمکی کنه
... فقط فقط عاطل و باطل موندم
... همه وقتم رو صرف کار کردن با یه کسی بکنم ک
حالا برو ببینش
باشه؟ بگو همش رفته بجز کابوس ها
خواب ها هم دیگه اونقدرها بد نیستند
در واقع داره ازشون خوشم میاد
این دیگه خیلی عجیبه ، مگه نه ؟
بون
آرون؟
دکتر دکر هستم
خیلی وقته ندیدمت. خبری ازت نیست
چهار ماه
خوب ... دلت برام تنگ شده؟
باید ببینمت - چرا؟ من که خوبم -
حاللم خوبه
دوست دارن باور کنم واقعاً دوست دارم
خوب باور کن، راست میگم
من هنوز توی دفترم هستم منتظرتم
اوه، من ... نمیتونم دارم میرم بیرون
خوب پس ... فردا
... باشه
مشکلی هست؟
دوباره نا امیدم نکنی
منتظرم
خدا به هردومون کمک کنه
چون دوست دارم چاق بشم چون که راحته
و دوست دارم خودم چاق بشم دوست دارم تو هم چاق بشی
اوه ، مانکین رو بیدار می کنی ها
مامان
شکرم ، تو قرار بود که بخوابی
یه صدایی شنیدم
چی شنیدی ، عسلم ؟
یه مــَرد بد
اوه همه چی روبراهه
تو برو تو رختواب ، مانکین
من ام یکم دیگه میام و بهت سر می زنم ، باشه
خیلی خوب
بوون
ملاقاتی داری
وای، عالی به نظر میرسی
... البته اگه اینقدر کثیف نبودی
باید به تمرین برسم
دلم نمیخواد بچم آواز بخونه، میدونی
یه ماشین دیگه رو ردیف میکنم بعد ببینیم چی میشه
تا اون موقع خونه نیستم ... پس
چرا نمیایی دم باشگاه و از اونجا با هم بریم؟
باشه؟
آره
می دونی بیشتر همکارهای من موردی مثل تو رو رد می کنند
ولی من تو حرف های تو یه نوع زمینه فریفتن رو پیدا می کنم
(همه اون حرفها در مورد هیولاها توی میــدین ( میانه جا
فقط اینکه من نساختمشون در موردشون از آدمهای دیگه شنیدم
بله ، ولی تو اونها رو با متالوژی ( افسانه پنداری ) شخصی خودت قاطشون کردی
فکر می کنم همینطوره
به یه جایی که بهش فرار کنم نیاز داشتم
یه جایی که همه گناهات توش بخشیده می شند
آره
به یاد میاری چه گناهایی ؟
منظورت چیه ؟
... خوب ، وقتی خودت رو توی این شهر
ساخته ذهن ات، میــدین تصور می کنی کدوم گناهات رو می خوای که بخشوده بشند ؟
میشه برگردیم سر معالجه ، دکتر ؟ اونها فقط خوابند
میــدین وجود خارجی نداره هیولاها وجود خارجی ندارند
ولی حس به قتل وجود داره ، آرین
این میل خیلی خیلی واقعی هست
، ممکنه که توی ذهن شروع بشه
ولی بعدش تبدیل میشه یه گوشت و خون
دو روز پیش پلیس برام یه چند تا عکس آورد
... می خواستند بدونند کسی از بیمارهام
قادر به انجام اون چیزی که توی عکس ها بود هست
می خوام اونها رو به تو نشون بدم
چرا ؟ - ، برای اینکه وقتی تو در مورد قتل رو نوار حرف می زدی -
تصور کردم که فقط یه سری توهماته
این چیزی بود که برداشت کردم
چیزی رو که روی اون نوارها شرح دادی ، آیرون
خیلی کامل بود و با جزئیات
خونه ها ، چهره ها -
این خونه ها ، این چهره ها
...نه ،من من یادم نمیاد
دوست داری بشنوی ؟ - !نه -
پس تو فکر می کنی من اینکار رو کردم ؟ -
شش تا خانواده طی ده ماه کشته شدند ، آیرون -
اوه ، خدا
پس من قراره چیکار کنم ؟
قراره اینها رو مصرف کنی اینها کمک ات می کنند
از الان 24 ساعت وقت داری که بری پیش پلیس
و حقیقت رو بهشون بگی
و این همه کاریه که می تونم برات انجام بدم
بوون ؟
بوون هستم
خودتون می دونید چیکار کنید آدییوس
سلام ، منم
من خونه خودم ، فکر می کردم تو هم قراره اینجا باشی
پس ، همم ، پس همین که این پیام رو گرفتی بیا اینجا باشه ؟
دوستت دارم ، خداحافظ
آروم
آروم
چی مصرف کردی ؟ - لیتیوم -
شانس آوردی که تیکه تیکه نشدی ، رفیق
اینکه لیتوم نیست رفیق
پس چی مصرف کردم ؟
اینطور به نظر می رسه که این یه دونه از این داروهای آزمایشگاهی توهم زا باشه
الان تو حالی هستی که ما قبلا ها بهش می گفتیم فضا ، رفیق جوون
توی ده ماه کشته شدند آیرون
شش تا خانواده توی ده ماه کشته شدند آیرون
لطفاً من رو ببرید
من رو ببرید میدین
من رو ببرید میدین هر کاری براتون می کنم
از دستتون دادم ؟ یعنی از دستتون دادم ؟ نه
لطفا ، لطفا ، بیایید
لطفا بیایید و من رو ببرید ببریدم به میدین
لطفا ببریدم ببریدم به میدین
لطفا ، التماستون می کنم هرکاری بگید می کنم
چرا نمیایید ؟
چی گفتی ؟
! گفتم خفه شو
وقتی تو اینجایی اونها نمیاند
خودشون رو به کسایی شبیه تو نشون نمی دند
همین الان چی گفتی ؟
"همین الان چی گفتی ؟"
" گفتی "میدین -
گفتم ؟ شاید -
در موردش چی می دونی ؟
جایی هست که هیولاها می رند
درد رو از بین می بره
هی ، یه لحظه صبر کن
در موردش چی می دونی ؟
اونجا تو رو می بخشن
می دونی که ، فقط در صورتی می برندت اونجا که شایسته اش باشی
می دونی با کسایی که شایستگی اش رو نداشته باشند چیکار می کنند ؟
! قییییژ
پس تو می دونی اون کجاست ؟
من و تو می تونیم بریم اونجا
اونها تو رو فرستادند - چی ؟ -
تو رو فرستادند که من رو ببری
آره ، آره
ولی باید بدونم که کجاست
این یه آزمایشه
بله ، بله
شمال آتاباسکا
در شرق رود آرام
در شمال دوایر
من رو می بری ؟ من شایسته هستم ، از هرکی می خوای بپرس
می دونستم که میایی ! منتظر بودم
خوبه
می دونم ، می دونم ، می دونم می دونم ، می دونم
اول باید نشون ات بدم روش اش اینطوریه
چی رو نشون ام بدی ؟ - چهره ی واقعی ام رو -
همه اینها برای همینه
من یه هنرپیشم ، می دونی ؟
یه چهره دیگه زیر این چهره هستش
! نه - ! تو باید من رو ببینی -
اول نشون ات می دم ، بعدش تو من رو با خودت می بری
افرادی با نشانه های بزهکاری در دوران نوجوانی بایستی به صورت دوره در بیمارستان بستری بشند
نشانه هایی از خشونت داشت
بدون هیچ سابقه کیفری ... و زیر نظر من هم بود -
چه غلطی کردی ؟ - هیچی -
! اونجا به کمک نیاز دارند
چی داره می گه ؟
چیز راست و درمونی نمی گه
یه چیزهایی در مورد یه مکانی به نام میدیان
داره می میره فکر می کنم دلش می خواد که بمیره
بازرس ، من بوون رو می شناسم می دونم چه جوری حرف می زنه
می دونم چه جوری کارهاش رو پیش می بره
حالا ، شاید ، اگه درست با این مرد صحبت بشه
یه چیزهایی بدست بیاریم
بفرما
هرکاری بتونم می کنم
ولی باید خلوت خودم رو داشته باشم
تکون بخوری ، گلوت رو پاره کردم
- گرفتیش ؟ گرفتمش -
! لعنت
تو اهل میدین هستی ؟
باید ببریمش زیر - این که زاده ی شب نیست -
- طبیعیه ! نه ، من مردم رو کــُشتم -
No comments yet. Be the first to leave one.