Nathan for You

Nathan for You

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Nathan For You S03E04 WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

برچسب‌ها

webdl
cinema_dreaming
تاریخ انتشار: 2024-07-06
تعداد دانلود: 88
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫اسمم نیتن فیلدره و...

‫با نمرات درخشانی از یکی از ‫بهترین دانشکده‌های کانادا...

‫تو رشته کسب و کار فارغ‌التحصیل شدم.

‫الان قصد دارم با دانشم...

‫به صاحبان کسب و کارهای ‫کوچیک کمک کنم...

‫تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.

‫در این برنامه... ‫نیتن در خدمته.

‫نیکی اسپورتز یه فروشگاه ‫ لوازم ورزشی فوتبال زنجیره‌ای...

‫در لس‌آنجلس کالیفرنیاست که رو به رشده...

‫و با این‌که مالکش ییعنی نیکی اورلانا...

‫امید زیادی داره که ‫بتونه اسم بزرگی کسب کنه...

‫هزینه زیاد تبلیغات داره جلوش رو می‌گیره.

‫یه زمانی هفت هزار دلار برای ‫ یه تبلیغ صفحه کامل می‌دادم.

‫ولی نیکی شانس آورده که ‫من یه ایده خلاقانه دارم...

‫که بدون خرجی پولی برندش ‫ رو در معرض دید قرار بدم.

‫- سلام، نیکی؟ ‫- بله آقا.

‫سلام. نیتن هستم.

‫- حالتون چطوره؟ ‫- خوبم. شما چطوری؟

‫خوبم.

‫ممنون که من رو پذیرفتید.

‫قابلی نداره.

‫کسب و کار چطور پیش می‌ره؟

‫بدک نیست.

‫بهترین راه تبلیغ فروشگاه لوازم ورزشی...

‫اینه که حمایت یه ورزشکار ‫حرفه‌ای رو داشته باشی.

‫مشکل اینه که چنین قراردادی ‫ میلیون‌ها دلار هزینه داره.

‫ولی اگه نیکی می‌تونست قرارداد ‫ ارزون و طولانی مدتی...

‫با بچه‌هایی که پتانسیل داشتن ببنده...

‫تنها چیزی که لازم بود این بود که ‫ یه بچه ورزشکار حرفه‌ای بشه...

‫تا این سرمایه‌گذاری جواب داده باشه.

‫نقشه: تضمین حمایت...

‫ستارگان فوتبال آینده...

‫به وسیله سرمایه‌گذاری در کودکانی ‫که قیمت حمایتشان پایین است.

‫خب اگه امکانش باشه، چرا که نه.

‫فقط مسئله اینه که اگه انجامش بدی...

‫تا ده الی پونزده سال جواب نمی‌ده.

‫- اوهوم... ‫- پس باید بپرسم که...

‫به نظرت اون زمان در دسترس هستی؟

‫بیماری‌ای چیزی نداری؟

‫درحال حاضر خوبم.

‫نه صرفا منظورم این بود که...

‫اگه قراره بمیری ارزش نداره چنین کاری بکنی.

‫خب مشخص نیست دیگه.

‫خیلی‌خب، پس احتمالا ارزشش رو داره دیگه.

‫- آره. ‫- بریم سراغ ریسک.

‫گمونم.

‫نیکی قبول کرده بود، ‫پس طی چند هفته آینده...

‫من رفتم تا...

‫بازی چندین تیم نوجوان ‫ برتر محله رو نگاه کنم...

‫و اسامی بازیکن‌های برترشون رو یادداشت کنم.

‫یه سری‌هاشون ریدن‌ها. نه؟

‫- چی؟ ‫- یه سریشون ریدن دیگه.

‫مشغول یادگیرین.

‫آره...

‫بعد هر بازی توی پارکینگ منتظر بودم...

‫تا با والدینشون حرف بزنم.

‫بچه‌تون کارش حرف نداشت.

‫- اوه ممنون. ‫- آره، کارت حرف نداشت.

‫- اسمت چیه؟ ‫- جاش.

‫جاش. سلام، خوشوقتم. ‫من نیتنم.

‫بهشون گفتم که من استعدادیاب ‫ورزشکاران جوان...

‫برای یه قرارداد تبلیغاتی هستم و ‫مادرش به نظر مشتاق می‌اومد...

‫برای همین اجازه گرفتم که ‫ اندازه‌های فیزیکیش رو ثبت کنم...

‫که باعث می‌شد بتونم تصمیم نهایی رو بگیرم.

‫عالیه.

‫طی چندین روز...

‫تا جای ممکن...

‫اطلاعات بازیکن‌های برتر رو کسب کردم...

‫و حتی با وجود شک چندین والد...

‫نسبت به پتانسیل بچه‌شون...

‫حس نمی‌کنم خیلی موفق بشه.

‫- بخاطر چیز می‌گی... ‫- آره.

‫آره، دقیقا.

‫همچنان تونستم اطلاعات لازم...

‫از چهل ورزشکار نویدبخش رو...

‫از اطراف لس‌آنجلس بگیرم.

‫ولی قبل ارائه پیشنهاد، ‫می‌خواستم ببینم که...

‫کدوم یک از این بچه‌ها...

‫احتمال این رو داشتن که بدنی مناسب ‫ برای فوتبال حرفه‌ای رو داشته باشن...

‫برای همین با کورنلیوس لد دیدار کردم...

‫یه متخصص افزایش سن که ‫در کریگزلیست پیدا کردم...

‫که می‌گفت می‌تونه به صورت دقیق...

‫بزرگسالی این کودکان رو پیشبینی کنه.

‫من در مورد افزایش سن اطلاعی ندارم.

‫یعنی یه جور علمه؟

‫آره، پلیس دائما از این فناوری ‫ استفاده می‌کنه...

‫- باشه. ‫- برای پرونده بچه‌های گم‌شده...

‫و واقعا پیش اومده که بچه‌هایی...

‫از تشخیص هنرمندان امثال من پیدا بشن.

‫- وای. ‫- یعنی...

‫من تشخیص خیلی خوبی در این زمینه دارم که...

‫یه شخص در آینده چطور ممکنه به نظر برسه.

‫به نظر کورنلیوس برای این کار حرف نداشت...

‫پس یه حافظه بهش دادم...

‫که حاوی عکس برترین انتخاب‌هام بود...

‫و بعدا همون هفته برگشتم که نتایج رو ببینم.

‫خیلی‌خب پس... ‫اینه؟

‫آره.

‫این در چه سنیه؟

‫این بچه گمونم 8 سالشه...

‫و سنش رو به 22 افزایش دادم...

‫و در این عکس افزایش زیادی هست...

‫که این بچه جوان بدون ریش رو گرفتیم...

‫و بهش ریش اضافه کردم.

‫صورتش پهن‌تر شده.

‫بخاطر تصمیمی موهاش هم کامل حذف شده...

‫چون می‌دونی دیگه، ‫امروزه خیلی‌ها کچلن.

‫انگار که مد شده.

‫چند درصد مطمئنی که...

‫بدنش به این شکل خواهد شد؟

‫می‌تونم بگم حدود 90 درصد.

‫با پیشرفت دائم...

‫90 درصد احتمال داره که ‫ بدنش به این شکل باشه.

‫90 درصد احتمال داره؟

‫آره.

‫باشه.

‫خیلی‌خب، بریم سراغ بعدی؟

‫- بعدی؟ ‫- آره.

‫خیلی‌‌خب، باشه.

‫خب توی این عکس...

‫به نظرم وقتی بزرگ بشه جوان جذابی می‌شه...

‫و سعی کردم توی عکس هم این رو نشون بدم...

‫و همچنین سعی کردم نژادش ‫ رو هم حفظ بکنم دیگه.

‫مطمئنی که این شکلی می‌شه؟

‫آره. کاملا.

‫دوباره می‌گم، می‌تونی این ‫رو توی دادگاه استفاده کنی.

‫مطمئنی؟ چون بحث کلی پول وسطه.

‫90 درصد مطمئنم.

‫خیلی‌خب، پس...

‫- پس بریم بعدی. ‫- بعدی؟

‫- بعدی. ‫- باشه.

‫چرا داره با موهاش بازی می‌کنه؟

‫چون بامزه‌ست.

‫باشه.

‫در اون از تخیل خودم هم استفاده کردم...

‫ولی اینطور که داره خوش می‌گذرونه.

‫یعنی علمی هست ولی...

‫می‌تونی نظر خودت هم اضافه کنی یا...

‫آره، باید وقتی این پروژه رو شروع می‌کنی...

‫دید خودت رو هم داشته باشی.

‫چیزی که در نهایت بهش می‌رسی علم و دیده.

‫پس یه جورهایی ترکیبی از هردوست؟

‫درسته. ترکیبی از دید و علمه.

‫باشه، خب...

‫این پسره.

‫- نه. ‫- این، آره.

‫خیلی‌خب پس... ‫من دخترش کردم.

‫خب؟ فکر کردم دختره.

‫خیلی‌خب ولی... ‫پسره.

‫- باشه. ‫- گمونم یعنی...

‫خب خبر خوب اینه که...

‫یعنی خبر خنده دار، ‫می‌تونم یه دختر یا پسر رو در نظر بگیرم...

‫و تبدیل به دخترش کنم.

‫من صرفا نگران دقتش هستم.

‫باشه، توی نسخه بعدی ‫تبدیل به یه مردش می‌کنم.

‫باشه، خب...

‫از برخی از تصمیمات کورنلیوس مطمئن نبودم...

‫ولی به نظرم اطلاعات کافی...

‫برای ارائه پیشنهاد داشتم، ‫پس در ادامه...

‫با والدینشون برترین ‫ انتخاب‌هام دیدار کردم...

‫تا راجع به قرارداد تبلیغاتی...

‫در صورت حرفه‌ای شدن فرزندشون حرف بزنیم.

‫به نظر ما 250 دلار...

‫بخاطر سن فرزندتون منطقیه...

‫و ما انتظار قیمت پایینی هم داریم...

‫چون در حینی اقدام کردیم که اون خب... ‫خوب نیست.

‫- هم... ‫- باشه.

‫یعنی پیشنهاد دیگه‌ای که ندارین دیگه؟

‫درسته.

‫بسیارخب.

‫اکثر والدین موافقت کردن که ‫ قراردادمون رو امضا کنن...

‫که اجازه می‌داد نیکی از بچه‌هاشون...

‫در صورت موفقیت ورزشی به ‫عنوان سفیر برندش استفاده کنه.

‫ولی بیشتر هیجان من...

‫بخاطر قرارداد با استعداد ‫ برترم یعنی ساشا بود.

‫مهارت اون در زمین...

‫از باقی بازیکن‌ها خیلی بیشتر بود...

‫و احساس می‌کردم شانس اول ما...

‫برای ستاره شدن و بازی ‫ در لیگ‌های بزرگ اونه...

‫پس وقتی صحبتم با پدرش تموم شد...

‫نشستم باهاش صحبت کردم که مطمئن بشم...

‫در مسیر درستی پیش می‌ره.

‫ما واقعا هیجان‌زده‌ایم ‫که با تو کار می‌کنیم.

‫به نظر من پتانسیل بالایی داری.

‫پتانسیل چیه؟

‫ولی حین صحبت در مورد آینده‌اش...

‫ساشا چیزی گفت که من رو نگران کرد.

‫وقتی بزرگ شدم می‌خوام فضانورد بشم.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫یعنی ساشا، تو که قطعا ‫می‌تونی هرکاری می‌خوای بکنی...

‫ولی می‌دونی، استعداد واقعیت توی زمینه.

‫و به نظرم وقتی همسن تو شدم...

‫شاید بتونم برم ماه.

‫عمیقا نگران شده بودم.

‫اگه ساشا قصد داشت که آینده‌اش...

‫در برنامه فضایی باشه...

‫این مانع خیلی بزرگی...

‫برای برنامه تبلیغاتی نیکی بود.

‫باید راهی پیدا می‌کردم که ‫ مسیرش رو عوض کنم...

‫پس بعدتر قراری ترتیب دادم...

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left