نخستین 200 خط.
روي تخت جراحي"
کسي هست که در آسيب پذيرترين وضعيتش "هست، لُخت، بي پناه
من خواهر ديگه اي نمي خوام
برو بيرون - منظورم اينه که اون داره دروغ مي گه -
وقتي که من 5 سالم بوده، بايد مي فهميدم که مامانم حامله اس
مامانم وقتي من 5 سالم بوده حامله نبوده
برو بيرون - اون، روانيه، مثل شيطان مي مونه -
من تسخير شدم، الکس. اين جنايته
... يعني، تو
مشکلت چيه؟ - برو بيرون! من اينجا لختم -
خب، چيه؟ من قبلا ديدم
چه اهميتي داره! من تو شرايط بحراني ام
اوکي، خب. اين .... چيزت ديدني هست
جو خيلي دختر خوش شانسيه
حالا ميشه برگرديم سر موضوع من؟
چرا قيافه ات رو اين شکلي مي کني؟
مر، من مي دونم که بهت گفته باشم من رو رفيق خودت بدون
ممکنه معني اش اين باشه که من مجبورم تامپون برات بخرم
و مثل شوهر گيسو کمندت رفتار کنم که خيلي مزخرفه
اما من امروز يه مصاحبه خيلي مهم تو هيات مديره دارم که صندلي بگيرم
که براي اين لازمش دارم چون دکتر معقديان من رو اخراج کرد
من تمام شب رو تمرين کردم
من نخوابيدم
بايد يه دوش بگيرم .. تنها ... و تمرکز کنم
تو نشنيدي من چي گفتم؟ - نه و اهميتي هم نداره -
رئيس جديد بخش جراحي قلب فکر مي کنه که خواهر تني منه
اون چي؟ صبر کن
چي؟ .. اين ديوونگيه
ممنون
اون داره دوش مي گيره
و اون تو حموم باهاشه وقتي داره دوش مي گيره
خب، تو هم برو پيششون
نه! من نمي رم اونجا
تو دوست دخترشي
نه، آره، هستم ولي نيستم
اونها با هم يه تيم هستند
اونها رفيق هاي قديمي هستند و من مناسب نيستم
و بعد اونها به من نگاه مي کنن ... خب، اون بهم نگاه مي کنه
مثل يه دختر احمقي که رو تخت الکس لخته
پس احمق باش، دختر لخت باش تو حمومِ الکس
من يه پزشکم
من يه جراحم. من شايسته احترام هستم
تو يه دختري که پيژامه پوشيده و گوشش رو چسبونده به در حموم
الان مستحق چقدر احترامي؟
اون الکس من رو مي دزده
مي دوني چيه؟ دلم براي کريستينا يانگ تنگ شده
وقتي کريستينا يانگ اينجا بود، هيچ کس الکس من رو نمي دزديد
واي خدا. تو از مرديت گري مي ترسي
نه، من نه، تو چي؟ - نه -
سلام
سلام، دکتر گري
به الکس بگو من پايينم
و اگه ازت پرسيد، من مريضم
پوست سيستم دفاعي محکمي نيست"
"نرم هست و به راحتي آسيب مي بينه
اوکي، من اينجا براي يه سخنراني هستم
نه عضو باقيمونده سلامت
همينه
آره، من برميگردم، باشه؟
ما يه بچه داريم
آريزونا يه مشاوره هايي رو مي ره. ما مي خوايم يه بچه ديگه بياريم
من خيلي خوش بين نيستم
من کاملا مي فهمم
من گفته بودم که الان نه
مي دونم. تو فقط چند نفر رو مي بيني. بي خيال
نيروي دريايي، کلاه سبزها، سواره نظام ارتش
جراحت هاي وخيم و درمان هاي اجباري افتضاح
تو ارتش آمريکا
... اما
تو اونقدر سرت شلوغه که نمي توني به قهرمان هاي ملي مون کمک کني، پس
ازت بدم مياد
پس من سوزن آر اف اي رو مستقيم جايي فرو بردم که خون تامين ميشد
که از لحاظ زيست شناسي غيرعادي هست
جلوي خوني که بايد طبيعي به جنين برسه رو گرفتم
بله. بعد من وارد مايع درون رحم شدم
خوبه. من بعد همه چي رو بيرون آورد؟
آره .. ماهها بعد از اين جريان
همون جراحي که بهت گفتم انجام شد
چرا تو نوشته برنمي داري؟
ببخشيد. داشتم من فکر کردم فقط داريم حرف مي زنيم
و من فکر کردم تو داري ياد مي گيري
من .. دقيقا
نه، من خيلي از اين آموزش خوشحالم
من فقط يه کم .. يه کم وقت مي خوام
که بايد عجله کنم، مي دوني، مثلا
سه .. سه هفته
... آره، براي اينکه من پرونده هاي زيادي دارم
دکتر رابينز، قصد ما از اين پژوهش
از روي رفاقت نيست
و چهار هقته ده درصد سن بارداري هست
در يک زمان محدود
ريه جنين به رشد کامل مي رسه
همه چي با سرعت پيش ميره
و به زودي شما هم بايد سرعت بگيري و بهتر
يادداشت بردار
آوري، من يه عالمه پرونده ناتموم دارم
امي داره عالي کار مي کنه
اما يه مشکلاتي هست
خب، کمک مي خواي؟
من مي خوام که براي امشب وقت جراحيم رو عوض کني
نه
تو مي خواي برنامه ات رو تغيير بدي؟ خدا رو شکر
براي اينکه من و کالي امشب يه قرار داريم
و ظاهراً، من بايد آموزشم رو شروع کنم
ما برنامه رو تغيير نمي ديم
کار فردا براي تو؟ - نه، فردا خوب نيست. پنج شنبه؟ -
گوش بديد من چي مي گم، باشه؟
ما براي عضو جديد هيات مديره راي مي گيريم
اين اتفاق امشب ميوفته، افتاد؟
درک
درک، چرا يهو
کاربامازپين تو چارت اريک اشنيدر انجام دادي؟
اون يه ضد تشنج خوب نياز داشت
و من الان براي اون يه اسيد والپرويک نوشتم
تو نمي توني براي بيمارهاي من چيزي تجويز کني
من دارم کارم رو مي کنم
نه، تو داري کار من رو مي کني
من رئيس بخش اعصاب هستم
اگه با اين موضوع مشکلي داري
مي توني بري هيات مديره
تا اون زمان، اگه بهت نياز داشتم باهات تماس مي گيرم
چه اتفاقي براي دو تا حلقه ايليوستوميس افتاده
من امروز داشتمش؟
خواهش مي کنم
نه، من .. من پرونده هات رو مرتب کردم
پس تو امروز آسون ترين روز ممکن رو داري
مي توني در برابر کرو باشي، من کاري رو مي کنم که مي خواي
مقدار کافي براي تمرين مصاحبه هيات مديره زمان داري
من نيازي به تمرين ندارم
من مي خوام طبق برنامه ام عمل کنم
مطمئني؟
کرو با بعضي از اعضاي هيات مديره خيلي جوره
منم هستم
خب، مرديت گري امروز صبح با کرو تو حموم بود
خب، نه اينجوري - اين چيزي هست که من مي گم -
ببين، ادواردز
من مي رم داخل و حقيقت رو مي گم
من شايسته هستم
و اگه کسي از اونها بد توجيه بشه
که ديگه انتخاب مهمي وجود نداره
من اون رو به راه راست ميارم
قبل از اينکه اونها خودشون رو به خريت بزنن
پيلوپ آي 5. آسيب ديده داره مياد
چرا اونها من رو پيج کردند؟ گري امروز نيومده؟
اون مريضه
اگه مادرم حامله بود من بايد مي فهميدم
آژانس فرزندخواندگي اشتباه کرده؟
و اسم آليس گري رو همونطوري رو گواهي تولد اون زده؟
فکر نمي کنم. پيرس يه چيزي ميخواد
ممکنه اون فکر مي کنه که ارث بهش مي رسه
تنها چيزي که اين خانواده به ارث مي بره، آلزايمر هست
خيلي بد گفتي
خوبه، نه؟ آره
اون خواهر من نيست
مي دوني تو بايد از کي بپرسي؟
اون کسي که مادرت باهاش بوده
من از ريچارد وبر نمي پرسم
خب من دارم مي گم اون يه دستي تو قضيه داره
حال به هم زنه
اون تنها کسي هست که موجوده و حقيقت رو مي دونه
ريچارد وبر مثل پدر دومه برام
و اگه اون مي دونست که من يه خواهر ديگه دارم، به من مي گفت
اورژانس پيچ کرده؟
بله
شما؟
بايد بزرگ باشه
من ديشب بهش گفتم
چطور پيش رفت؟
مي تونست بهتر باشه
اين چه جهنميه؟
چه خبره؟
مرد، سي و هفت ساله با يه کاميون حمل چوب تصادف کرده
هر کسي که براي درمان اين بيمار نيست
لطفا از سر راه بره کنار
صداي اون رو شنيديد
اين واسه تفريح شما نيست
.. خدايا
چه باحاله - ادواردز -
ببخشيد
يکي از نزديک بگير
.. آناتومي گري .. .. فصل يازدهم - قسمت سوم ..
marjan.zandieh ارائه اي ديگر از مرجان imdb-dl گروه ترجمه
اوکي، ما بايد اين مرد رو به پشت برگردونيم تو کمتر از 60 ثانيه
بايد سريعتر باشه
اگه يه اينچ به سمت راست بره، اون دي او اي مي شه
مي خوايد چي کار کنيد؟
اين براي مايع دور قلب مضر هست، پس من يه لاپارتومي انجام مي دم
آره
راه تنفسي اش بند اومده
اون الان به لوله نياز داره
آره، ما اين کار رو مي کنيم، باشه؟
بايد سريع برگرده به عقب - نه، الان وقتش نيست -
من بايد لوله 7 اي تي بذارم
چارلي، بدم مياد که بگم
اما روزت بدتر از اين مي تونه باشه
کارت رو بکن
صبر کن، چارلي
صبر کن. خيلي خب
درست اينجا - بيا -
اوکي، فشار 100 لطفا - فشار -
No comments yet. Be the first to leave one.