Juste la fin du monde
نخستین 200 خط.
...جایی، مدتی قبل
قربان ؟
! عذر میخوام قربان، کمربندتون رو ببندید لطفا
اوه معذرت می خوام
.خدایا ،من واقعا معذرت می خوام
،این من بودم، بعد از 10 سال ...خب 12 سال اگه بخوام دقیق باشم
،بعد از 12 سال غیبت
و علی رغم ترسم، داشتم می رفتم به ملاقاتشون
در زندگی انگیزه های زیادی وجود داره
که به کسی ربطی نداره که ،مجبورتون می کنه ترک کنید
بدون اینکه به عقب نگاه کنید
و به همون اندازه انگیزه هایی وجود داره
که مجبورت می کنه برگردی
بنابراین، بعد از همه ی اون سال ها
.تصمیم گرفتم قدم هامو دوباره بردارم
...این سفر رو انجام بدم
.تا مرگم رو اعلام کنم
شخصا اعلام کنم
،و سعی کنم برای آخرین بار به خودم و بقیه
...این توهم رو بدم که
...تا آخرین لحظه ی زندگیم
.من ارباب زندگی خودم هستم
بذارید ببینیم چطور پیش میره
" این فقط انتهای دنیاست "
!مامان! تونی! اون اینجاست
!احمق تاکسی گرفته که - .لعنتی، من حاضر نیستم -
!می تونستی قبلا اینکارو انجام بدی
!قبلا ! کی به کی میگه.
!من داشتم بابا گانوش درست میکردم وقتی تو به خودت می رسیدی
!چند ساعت داشتی خودتو خوشگل می کردی
سوزان" بس کن! یه مادر می تونه" .برای پسرش شیک و پیک تر بشه
.لوئیس هم فشن و رنگ رو دوست داره .همه ی مردای هم جنس باز همینن
.پس واسه همین مثل ترنس ها نگاه می کنی - .ترنس! مرسی -
!نمی خوام دعوا کنم، اون تقریبا اینجاست
.تو همیشه می خوای حرف آخرو بزنی فک کردی من میذارم ؟
اهمیتی نمیدم
دقیقا ! اهمیتی نمی دم اهمیتی نمیدم
!این شعار "میسی" ه
!فک کنم پول تاکسی سرسام آور شده باشه
من گفتم میام دنبالت
!لوئیس! موهاتو دوس دارم !نمی تونم ببینم ولی بنظر قشنگ میاد
!فک کنم پول تاکسی خیلی زیاد شده بود
!منم همینو گفتم
لوئیس، تو کاترین رو نمیشناسی!؟
.نه
کاترین، لوئیس .لوئیس، کاترین
سلام کاترین- سلام -
.باید خیلی گرمت باشه. بده ش به من
!بذار بیاد داخل
!اون خوشحاله
! مث یه پودل(نژاد سگ) داره تکون می خوره - !آنتوان -
!دارم میام لوئیس !این لاک احمق
!سشوار خشک نمیکنه
!خوشحال شدم، کاترین
...البته! منظورم اینه که البته که منم همینطور
!آه منم همینطور
منم خوشحال شدم! اوه خدایا
با هم دست میدید ؟ مگه رئیس جمهورید ؟
یا غریبه اید ؟
!اونا غریبه ان
.اون نمی دونست
.بوسش کن لوئیس
!حق با سوزانه ! بوس
!خوشوقتم
خوشوقت ؟ خوشوقت یعنی چی ؟
!اونا تا حالا همدیگه رو ندیده بودن
!تا حالا همو ندیده بودن مامان
! جیغ زدن رو بس کن، دیوونه کننده س
تا حالا ؟
.چرا نه، اون که اونجا نبوده
!تو واقعا دیوونه ای
!من فراموش کردم، همه ش همین ...من متوجه نشدم
!خب، بگذریم .تو زمان های عجیبی زندگی می کنیم
! شیرینم
نه
لوئیس
!تو از "شیرینم" متنفری
تو می دونستی که اونا همدیگرو ندیده بودن - اون تو عروسی نبود -
نتونست بیاد، یادته مارتین ؟
.می دونم عزیزم، از ذهنم رفته بود
...از اون موقع به بعد دیگه موقعیتی پیش نیومد
.کاترین، اون فقط توجه می خواد
دهنتو ببند، میشه ؟
!تاکسی گرفتنت کار بدی بود
.من میومدم دنبالت .من الان ماشین دارم
!گفتم که اینکارو می کنه مامان
سفرت چطور بود ؟ - .دیشب بهت گفتم -
.یادم نمیاد
.ولی من بهت گفتم - سوزان، کی اهمیتی میده؟ -
!آنتوان
خب سفر امنی داشتی ؟
.آره. ولی اسمشو سفر نمیذارم
...خب، پس
!بیا
!دیدی کاترین، همونطور که گفتم،این لوئیسه
...فقط مامان رو میبوسه، حتی برادرش رو هم نه
ول کن دیگه، میشه ؟
!مگه با تو حرف میزنم؟ خفه شو
! آنتوان
.اونا پیش اون مادربزرگشون هستن .مادرم
.البته
.هیچ راهی برای فهمیدن نداشتیم ...اینطوری شد
.اون منتظرشون بود .اون نقش بازی کرد
اما اونا دلشون می خواست تو رو ببینن
...منم همینطور، یعنی
.من و آنتوان هم دلمون می خواست اونا رو ببینی
این بچه ی بزرگمونه. 8 سالشه
.همه میگن قیافه ش شبیه آنتونیه
.درست کپی خودش
ولی ما اینا رو درباره همه بچه ها میگیم نه ؟ درسته یا نه ؟
.درسته - مگه نه ؟ -
خیلی خب! حدس میزنم پیش غذا ! رو تو اتاق نشیمن می خورید
غذای حاضری سرد از کلستین ...و کوریزو، برای لوئیس
هنوز طرفدارشی؟ - آره -
!اون خلق و خوی پدرش رو داره
!یه شیطون کوچولوی یک دنده !یه آنتوان کوچولو
!خوش به حال ما
...لوئیس، تو برای من یه یادداشت فرستادی
!فرستاده بودی .ببخشید، یه یادداشت و گل
!خدای من خیلی قشنگ بودن
!من خیلی خیلی خوشحال شدم .خیلی ازشون خوشم اومد
...و من،خب
...من و آنتوان یه عکس از اون برات فرستادیم، و
...خیلی خنده دار بود .اون تو دست آنتوان جا میشد
.خیلی کوچولو بود !یه بچه ی خیلی خیلی کوچیک
یادته آنتوان ؟
نه. من خوشم میاد مهم ترین .چیزای زندگیمو فراموش کنم
آره
...در واقع، تو این عکس
...شباهتش به آنتوان
.صفره
.واقعا صفره .یه صفر کله گنده
.ولی هیچکدوم موقع تولد شبیه کسی نیستیم
بهرحال، اون بزرگ شده
فک نمی کنی داری حوصله شو با این چیزا سر میبری؟
تو اینطور فک میکنی ؟
! ابدا
چرا ؟
!کاترین، نه
...نه اما
کلا همینم. من حوصله ی همه رو با بچه هام سر می برم
.تو فک میکنی بچه ها برای بقیه جذابن .ولی حدس بزن چی شده ؟ نه اینطور نیست
نه کاترین
.نمی دونم اون چرا این حرفو زد چرا اینو گفتی ؟
.این بدجنسیه .ناخوشاینده
!باشه آنتوان، یه کم آدم باش
مثل اون لباس ؟ کابوسی در توکیو" ؟"
با اون کت و اون بسته ی مسخره.
اون نقاشی روی صورتت چی ؟
!گائیدمت بابا - !بسه بچه ها -
.اون شروع کرد
لوئیس؟
!حوصله م سر نرفت کاترین
.من دوس دارم درباره بچه هات بشنوم
.خوشحال میشم
...و
تو پسری نداری که هم اسم من باشه ؟
چرا دارم
آره ، ببخشید، آره دارم
.خوشحالم .تحت تاثیر قرار گرفتم
.منظورم اینه که،حس خوبی بهم داد
...الان شش سالشه
...شیش. اونا دو سال اختلاف سنی دارن و
...نمی دونم
... باید الان ادامه بدم یا
!هی هی هی منو سرزنش نکن
.اگه می خوای حرف بزنی حرف بزن
.یجوری نگو انگار من جلوتو گرفتم
.تو دیوونه ای آنتوان
.تو دیوونه ای
.بهش بگو لطفا .اون سراپا گوشه
ادامه بده
...اون دوس داره. بچه های ما رو .بچه های دنیا رو
!اون واقعا به این موضوع علاقه داره !تکامل بچه های ما
.گفتگوی مورد علاقه ی اون .پس بهش بگو
.بس کن دیگه تونی
!اوه خدایا، من معذرت می خوام ...من نباید
...من منظوری نداشتم
...معذرت می خوام عزیزم، ادامه بده
.من خجالت زده شدم. معذرت می خوام کاترین
...جسارت نباشه آنتوان .ولی داری منو معذب می کنی
!من واقعا متاسفم
!آنتوان بدجنس .گند زده به روز بقیه
!خفه شو و بذار حرفشو بزنه
.ادامه بده کاترین، من بهش توجهی نمی کنم
.آره ، توجه نکن
(اینم از سس دیپ با ژالاپنو.(نوعی غذا پنو (ژالاپنو)؟
!پنو
.بهرحال، تنده .البته سس سیب زمینی هم هست
.کاترین، بگو
...نه ولی
...همین دیگه، اون
.اسم تو رو داره، یعنی لوئیس
...و
،چیزی که من فک میکنم جذابه ...اینه که در درجه ی اول
...اگه برگردیم عقب، اون
...اسم پدرت رو داره، و نیازی به گفتن نیست
.آره دیگه، شاه های فرانسه اس
ببین آنتوان، من خفه میشم خب ؟
و تو داستانو تعریف کن
No comments yet. Be the first to leave one.