نخستین 200 خط.
این را بگیر فرزندم
تو باید این سنگ را به پالادین ها در سونگ هیل برسونی
من برای چنین سفری، خیلی پیر هستم بدو
!بدو
!تیلا! تیلا
سنگ کجاست؟
هرگز پیداش نخواهی کرد
بدو تیلا خدایگان نمی گذارد من بمیرم
کمک پیدا کن
میتیکا در جستجوی قهرمانان
Mythica: A Quest For Heroes
ما نباید این کار را بکنیم
چرند نگو
آرامتر و گر نه بووف - منفجر می شه
حالا این را؟
یک کم تکونش بده - من نمیتونم - بریز -
فایده ای نداره باید متوقفش کنیم
آه آه بقیه اش را خودم می ریزم
حالا بریز ایگان
چی شد؟
نمی دونم چرا اشتباه شد
شاید خون باسیل بیشتری لازم باشه
نه
این بو مال چیه؟
اینها را جمع و جور کن
آیا چیزی اونجا شکستی، پسر؟
!تُنبونت را می کشم روی سَرِت
از سر راه من برو کنار، دختره چلاق
سلیطه بی دست و پا
حیف اون نونی که می خوری
ولش کن، بذار دختره اون کار رو انجام می ده
بگیرش
این رو ببر شهر
سکه را از جادوگر بگیر
و میخوام که قبل از پاس نگهبانیِ اول برگردی
نمی خوام با نگهبان ها به مشکلی بربخوریم
من می روم - ... نه، تو پات -
تو نمی تونی قبل از تاریکی برگردی ...اونها دستگیرت می کنند و انگ فراری بودن بهت می زنند
من در زمینه جلوه های تصویری که به من دادی به مهارت و استادی رسیده ام
راه دیگه اینه که میشه از خون باسیل بیشتری استفاده کرد
و خون باسیل، چه جلوه تصویری را ایجاد کرد؟
یک عقاب
عجیبه! خون باسیل باید جلوه دیواره آتش (فایروال) را نتیجه می داد
فکر می کنم من برای یادگرفتن طلسم های بیشتر آماده ام
واقعاً؟ چه نوع طلسم هایی؟
التیام
من یک مرد مقدس نیستم
تو به یک التیام دهنده نیاز داری
جادو هنر شرافتمندانه ای نیست بله هنرِ درک است
با این حال، من یک چیزی برات تدارک دیده ام
پوست نوشته های راهنما را برام بیار
ایناهاش، یک طلسم جابجایی
خیلی مفیده ولی آن را بر روی موجود زنده بکار َنَبر
چرا نه؟
چون به احتمال زیاد اونها را از حالت زنده بودن خارج می کنه
داری چکار می کنی؟
من دارم از اینجا می روم اگر اینها را اینجا بگذارم، خطرناکه
اینجا دیگه هیچ چیزی ایمن نیست
تو میخوای از اینجا بروی؟
اینجا چشم های زیادی مواظب من و خیلی حریص قدرت هستند
بیش از حد در اینجا مانده ام
من را هم با خودت بِبَر
تو ذهن قوی ای داری مارِک به یادگرفتن ادامه بده
تو میتونی به من آموزش بدی
تو میتونی من را بخری و به من آموزش بدی
یک مهمانخانه هست که
درست در بیرون شهره
دنبال شخصی یه اسم هامِرهِد بگرد
تو تجربیاتی را که کم داری در آنجا پیدا خواهی کرد
و کسی که به یک جادوگر نیاز داشته باشه
من نمی توانم
اگر من به تنهایی فرار کنم
من را می گیرند و به دار می آویزند
تو یک جنگجو هستی، مارِک
مایه خجالت خواهد بود که ببینم این شعله را در خودت خاموش کنی
...ولی من نمی تونم
نه! هوا داره تاریک می شه تو دیگه باید بروی
و همینطور من هم باید بروم
بیا این را بده به اربابت
لطفاً نرو
تو تنها دوست من هستی
تنها کسی که می تونه به من کمک کنه
پیدا کردن دوست های خوب، زیاد سخت نیست
و ما دوباره همدیگر را خواهیم دید
حالا، عجله کن
الان از پاسِ اول نگهبانی گذشته
و نگهبان ها به دنبال برده هایی خواهند گشت که منع آمد و شد را نقض کرده باشند
چه خبر شده؟ - ماجراجوها دارند سر اژدها را می آورند -
پاس نگهبانی اول
!جلوی پایت را نگاه کن، چلاق
نظرت راجع به این چیه؟ هان؟
دختر برده هستی، هاه؟ زیاد جوان نیستی
ولی من میتونم تو را به عنوان 15
یا 16 ساله بفروشم، پای راست نداری؟
پایت معیوبه، پس در قواره من نیستی
ولی بعضی مردها حاضرند بابت دختری مثل تو پول بیشتری خرج کنند
!بِبَرِش توی خلوتگاه، بِبَرِش
!نه! نه
ولم کنید
و ببین مالکیتش مال کیه ، اگر کسی باشه و چه کسی اون را طلب می کنه
دست نگه دارید
برده منه، فرار کرده بود، ولی من دوباره گرفتمش
نه! داره دروغ می گه
پس از پاس اول نگهبانی، هیچ برده ای بیرون نیست هر دو تاتون باید با من بیایید
همانطور که گفتم برده منه، فرار کرده بود
و من پیداش کردم
پس اتفاق خاصی اینجا نیفتاده
این هم بخاطر اینکه به زحمت افتادید
تو اسمت چیه؟
بِکُشیدِش
دختره هرزه
پیدات می کنم
تو... تو نمی دونی من کی هستم
آدم هایی مثل تو را خوب می شناسم
اگر باز هم به هم برسیم تاوان این کارت را می دهی
این را با نیروی زیادی فشاردادی داخل، بانوی من
در حقیقت چیزی نمانده بود که به من آسیب برسونه
اوراق شناسایی
شما بارتون چیه؟
فقط علوفه
به من دست نزن
هزاران پوزش، بانوی من
ولی کنترل دست خودم نیست
وقتی با دختر خوشگلی مثل شما در میان این علوفه های دوست داشتنی باشم
ولی کار مرا می خواند
قاضی الان نمی ره دنبال دیوثی خودش. میره؟
سفر لذت بخشی بود
!ای وای سکه ها
!نه! نه
صاحب اینجا کیه؟
این متعلق به شماست؟
بله
اطمینان دارم که میشه این موضوع را اغماض بفرمایید
تو باعث شدی پای نگهبان ها به خانه من باز بشه
سکه های من کجاست؟
معذرت می خوام، به من دستبرد زدند
!فکر می کنی با یک خر طرفی؟دختر
می خواستی خودت این کار را انجام بدی
دیگه تمام شد
من می خواستم تو تمیز بمانی تا قیمت ات بالا باشه
ولی حالا حق ام را ازت می گیرم و بعد می فروشمت به فاحشه خانه
اون چی بود؟
من نمی دونم - نه گردی استفاده کردی و نه کلمه ای گفتی -
نه جادو بود و نه طلسم
چنین جادویی را قبلاً هرگز ندیده بودم
اون دختره کجاست؟
من باید بروم می روم به مهمانخانه هامرهد
با من بیا من تنهایی از عهده اش برنمیام، ایگان
یک دقیقه صبر کن
این را خودم ساختم بهت کمک می کنه که بدوی
من جرأت تو را ندارم من موفق نمی شوم
زودباش برو دیگه
خداحافظ ایگان
برو
اوناهاش خودشه
مطمئن شو که اون بیرون باشه
یک بار می گم و دیگه هم تکرار نمی کنم
در مهمانسرای من، هیچ گونه سلاح سرد نباید استفاده بشه
اون آشغال رو به خورد خوک ها بدید
دور نوشیدنی مجانی برای دوستان خونی در مهمانخانه ما
هامرهد
تکون بخورید ببینم چی می گه
هامرهد
فرض را بر این می گذارم که تو در اینجا تازه وارد هستی؟
و این یک هدیه است
پس لازم نیست که اون اُرک دوباره خون دیگری را از لبه تبر من پاک کنه
من دنبال کار می گردم پس برو اونجا با نارنیا صحبت کن
نه، منظورم کارهای ماجراجویانه است
من می خوام جایزه بگیر شوم من بلدم جادو گری کنم
اوه، پس چرا از اولش نگفتی؟ !یک جادوگر
خوب، من نمی دونم
این روزها من همه اش در حال سر و کله زدن با این جادوگرهای لعنتی هستم
برو بیرون تا اون روی سگم بالا نیومده
به نام خدایگان آنیسِت من تقاضای صحبت با اُرین تاک می کنم
لعنت به زنان در این شب تو اُرین تاک هستی
اینجا به من هامرهد می گن
من تیلا هستم از معبد آنیست که برای تقاضای کمک به پیش شما آمده ام
اُرک ها دو روز قبل به معبد ماحمله کردند
و مردم ما کشته یا توسط این حیوانات وحشی اسیر شدند
من دنبال قهرمانانی هستم که آنها را آزاد کنم
آیا تو سکه طلا داری؟
من تعدادی، 200 سکه نقره دارم
نقره که طلا نمیشه
خواهش می کنم ، شما و امثال شما در گذشته همیشه با معبد مهربان و دوست بوده اید
گذشت آن زمانی که زان سان گذشت
اون قهرمانان الان دارند توی کثافت می لولند
من به درد جنگ و دعوا نمی خورم
و همینطور هیچکدام از مردهایی که الان در اینجا حضور دارند
اونها خواهر من را گرفته اند
آیا کسی هست که کمک کنه خواهر این خانم جوان را
که توسط گروهی از اُرک های خونخوار اسیر شده
آزاد کنه و 200 سکه نقره دریافت کنه
درِ خروج از اون طرفه
پیشنهاد می کنم که ازش استفاده کنی
اگه من ببینمش !همان دختر لعنتی را دیدمش
در آنصورت بهتره که بیاد اینجا و به عنوان خودفروش کار کنه
من اون جایزه را خواهم گرفت
من دارم یک تیم تشکیل میدهم
و از ملحق شدن هر کدام از شما به این تیم استقبال می کنم من در جادو، مهارت دارم
!مواظب جادو های اون باشید
No comments yet. Be the first to leave one.