نخستین 200 خط.
تو ترسیدی
چون مدام دور برت میپلکم ترس برت داشته نه؟
میبینم ، برا ی اینکه جلومو بگیری کارای عجیب غریب میکنی
فکر کردی با این کارا می تونی جلومو بگیری؟
توهم برت نداره
بونگ سون هوا ، چجوری جرات می کنی تهدیدم کنی؟
گفتی می خوای همه چیزو به پدر و مادرم بگی
فکر کردی کی باورت می کنه- خوب که چی؟-
بذار ببینیم حرفامو باورم می کنن با نمی کنن
بونگ سون ها- چیه؟-
اندفعه می خوای کمر قتل خودتو ببندی؟
مثلا با یه تکه شیشه دستتو بریدی بعد می خوای باهش جلو کارامو بگیری
چقدر پول خرج کردی تا بتونی فروشگاهه مارو تعطیل کنی؟
الان میفهمی چه زری داری میزنی؟ توی روباه مکار
هی- ولم نمی کنی-
هی- فکر کردی وا میستم نگات می کنم-
بیا اینجا ببینم
هی تو
می خوای با من دربیفتی نه
نمی ذارم انگشتت به محل کارم بخوره
واستا ببین چجوری ثابت می کنم همه این کارای پلیدو تو کردی
این چه مزخرفاتی بود تحویلم داد
خیلی خب هرکاری از دستت برمیاد بکن
بیت نا
بچه ام
شنیدم فروشگاهو یه هفته تعطیل کردن
درسته
این خانم ازمون شکایت کرده
بخاطر همین بازرس اومد یه هفته اینجارو تعطیل کرد
یکی از هفت نانوایی برتر کره؟
واقعا رعایت بهداشتشونم به اندازه شهرتشون خوبه؟
من از چیزی که تو این نون پیدا کردم بهشون شکایت کردم
ولی فروشندش با دادو بی داد پرتم کرد بیرون
من چیزی برای پنهان کردن ندارم این حرفای مزخرفتونو تموم کنید
عذرخواهی کردن انقدر سخته؟
یکم زیاده روی نکرده؟
یکی از هفت نونوایی برتر؟ چه حق به جانب !
دیگه پامو اونجا نمی ذارم
نباید اول عذرخواهی می کرد؟ کی اینجوری سرمشتری دادو بیداد می کنه؟
ای وای نه، بچه های من عاشق این نوناش بودن
دیگه از اونجا نمی خرم
چقدر کامنتهای مخرب
این با چیزی که پدر گفته فرق داره
پس با حیله گری صدارو ویرایش کردن
به نظر میرسه این کارارو برای پول گرفتن کردن
باید به اینجور افراد یه درس عبرت درست و حسابی بدیم
چجوری می تونیم این آب ریخترو جمعش کنیم
تصویر نانواییمون کاملاً خراب شده
بذارید ببینم
اینو ببینید
"مهد کودک زنبور عسل؟"
عزیزم
این هدیه برای شماست
چی؟
قلمم کجاست؟
دنبال چی می گردی؟
چی؟
اوه، چیز مهمی نیست
تو قلممو
برداشته بودی؟
اون قلم
نسخه محدود دست ساز سوئیسیه
برای گرفتنش کلی زحمت کشیدم
چیه؟
از هدیه ام خوشت نیومد؟
اون قلمو بهم برش گردون
اون دیگه قدیمی شده بود
مناسب تو نبود دور انداختمش
بهم برش گردون
چرا وسائلمو بر می داری؟
من اونو با هیچی عوض نمی کنم
بخاطر این برات مهمه چون تنها چیزیه که مان شیک قبل رفتنش بهت داده؟
درسته- خوب پس-
هنوزم برات مثل یه گنج غیرقابل جایگزینه
گفتم همینطوره- جو هه ران-
شوهر تو منم
ما سی ساله باهم زندگی می کنیم و تو یه پسر از من داری
این چه ربطی داره
اون یادگاری منه
میدونی من چقدر بهت اهمیت می دم ولی بازم
باعث می شی بخاطر یه قلم احساس بی ارزش بودن کنم
بهت گفته بودم
اون منو یاد روزای جوونیم میندازه
اون هیچ ربطی به تو نداره
چطوری میتونه به من ربط نداشته باشه؟
من...
تمام این سالها فقط برای تو زندگی کردم
من جوونیم رو وقف خوشحالی تو کردم
اون مان شیک عوضی مال گذشته ـست
حال و آینده شما منم من یون ده کوک!
اون قلم
خاطرات جوونیه منه
یادآور
خاطرات ما سه نفره
نه چیزی کمتر یا بیشتر از اون
واقعا ناراحتم می کنی
ما 30 ساله که باهم زندگی کردیم ،
ولی تو هنوزم راجع به من دچار سوتفاهمی
اگه اون آدم تو قلب من بود
من با تو زندگی نمی کردم
هنوز اینو نفهمیدی؟
بهم بگو
از زندگیت با من
ممنونی
تو همیشه ازم عذرخواهی کردی ولی
حتی یه دفعه هم نگفتی که عاشقمی
اینطور نیست؟
می خوای
فردا با من بیای مهد کودک زنبور عسلو بررسی کنی؟
چرا اینجوری نگام می کنی؟
اشتباهی کردم؟
آقای یون جمین
چیه؟ چی شده؟
چی شد یهو انقدر جدی و رسمی صدام می کنی؟
تو الان یکی از کارمندهای شیرینی پزی داکوک هستی
نباید سرت شلوغ باشه؟
من فقط دارم سعی می کنم به شما کمک کنم
دقیقا منم همینو می گم
فردا که تعطیل نیست چجوری می خوای کمکم کنی؟
مگه نباید بری سر کار
خوب آخه...
شما مجبور نیستی بهم کمک کنی
این مشکل نونوایی هانوکه پس خودم بهش رسیدگی می کنم
شما الان کارمند اینجا نیستی
باشه بابا فهمیدم
من نگرانت بودم برای همین
می خواستم برای کمک بهت یه وقتی تو برنامم خالی کنم
صداقتمو زیر سئوال بردی
نه آخه
حالا چرا سرم داد می زنی؟
تو نیتم رو نمی فهمی
نا امید شدم واقعا
برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KoreanAngels مراجعه نمایید KoreanAngels_official اینستاگرام
یعنی انقدر باهاش سرد برخورد کردم؟
با این حال
عادت کرده همش نگرانم باشه
ولم کن برم
باید برم پیش سبیوکم ولم کن
خوهشاً به خودت بیا
فکر می کنی سبیوک از این کار خوشحال میشه؟
اون ازت نا امید می شه
اون هرگز یه مامان ضعیف نمی خواد که خودشو بِکُشه
این یکی مادر بزرگه
و اینم سبیوکه
و اون یکی هم
که زشت ترینشونه سون هواست
تا الان خیلی سختی کشیدی
تا میتونی فریاد بزن و
قلبتو از فشارو سختی خالی کن
حالا که فکرشو می کنم خیلی مواقع بوده که من واقعا ممنونش بودم
ذهنت درگیره؟
اینجور به نظر می رسه؟
شبیه همیشه ـت نیستی
فقط هرکاری می کنم بی فایدست
تو یه روز
بین احساس شادی و بدبختی سردرگم شدم
منظورت چیه؟
هوم چیزی نیست
سون هوا میتونه با یه کلمه منو ببره بالای برج و پرت کنه پایین
یه ثانیه احساس خوشبختی می کنم و تو یه ثانیه دیگه حس بدبختی دارم
واقعا چه بلایی سرم اومده؟
اون وو- جی اون-
سلام
مامان- مامان-
حالت خوبه؟- اوهوم-
امروز چی بخوریم؟- ببخشید، یه لحظه-
شما؟-
من بونگ سون هوا از نانوایی هانوک هستم
می تونم یه لحظه وقتتونو بگیرم؟
اسم شما چیه؟
من چو اون وو هستم
ما حرفی برای گفتن نداریم
واقعا تو نونی که از ما گرفتید یه تکه سیم ظرفشویی پیدا کردید؟
چرا باید دروغ بگم؟
می خوای بگی کلاهبردارم؟
شما یه مادرید
خجالت نمی کشید این کارارو جلوی بچتون می کنید؟
ممکنه بخاطر موضوع پست تو شبکه آنلاین
برای همدستی با یه کلاه بردار مجرم شناخته بشید
اگه بهم حقیقتو بگید من دیگه باهاتون کاری ندارم
اون چطور تونسته همچین کاری کنه
ببینید
شما باید زانو بزنیدو ازم عذرخواهی کنید
چطور روت میشه تهدیدم کنی؟
دست از سرم بردار وگرنه به پلیس زنگ می زنم
مامان اون وو
نمی خواید که به پسرتون دروغگویی یاد بدید ، درست می گم؟
لطفا حقیقتو بهم بگید
شما حتی مورد بازرسی وزارت بهداشت قرار گرفتید و نانوایتون یه هفته تعطیل شده
مگه بهداشتِ یه نانوایی شوخی برداره
چطور ممکنه توش پای سوسک باشه
حالا که بیشتر دقت می کنم
میبینم که شما قبلا گفته بودید سیم ظرفشویی نه پای سوسک
مامان تو بهم گفتی به دوستم از اون خوراکی حشره دار بدم، درسته؟
اینا جیرجیرکن
اینا دوستای منن
یکی از دوستام مرده
سر مراسم دفنش اینارو دیدم و مامان گفت باخودمون ببریمشون
راستی،
نانوایی هانوک چی شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.