Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

빨강 구두Red Shoes E68-HDTV&WEB KoreanAngels
ناشر shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
web
HD
تاریخ انتشار: 2021-10-26
تعداد دانلود: 15
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

برای چی هنوز اینجایی؟

دستور رئیسه

اینجام تا حواسم به هه بین باشه تا از اینجا نره

داری منو موذب میکنی برو بیرون وظیفه ات رو انجام بده

متاسفم اما نمیتونم بدون دستور رئیس از اینجا تکون بخورم

چی گفتی؟

متاسفم

همین حالا برو بیرون

گفتم برو بیرون

چرا اینقد داد میزنی؟

چند دقیقه بیرون وایسا

من نباید حرف های وزیر رو نادیده بگیرم

تبریک میگم وزیرمین هی کیونگ

خیلی خوب میشد اگه میتونستم یه روزی این رو بگم...

اما تو نمیتونی وزیر بشی

خوب نیست که خیلی بهش امیدوار باشی

ناامیدی که با شکست بیاد دردناکه

تو باید اینطوری فکر کنی که به هرچیزی که بخوای میتونی برسی...

فقط به خاطر اینکه نماینده سون تو رو دوست داره

اما تو در اشتباهی

سیاستمدار ها هرگز اونطور که به نظر میان نیستن

و اونها هروز تغییر میکنن

اگر متوجه همچین چیزی نشدی پس یه احمق به تمام معنایی

اینقد مغرور نباش

مگه اونی که مغروره تو نیستی؟

بازهم هرچی باشه تو نمیتونی تو این دنیا بدون غرور زندگی کنی

زمانی که انسانیت رو یاد میگیری...

می افتی رو زمین و لگدمال میشی...

بهش بگو از پیشنهادش صرف نظر کنه

چرا باید اینکارو کنم؟

برات مهم نیست که گذشته ات برای همه رو بشه؟

من چیزی برای ترسیدن ندارم

من هرچیزی که لازم بود پاک کنم رو پاک کردم

...کیم جما

و حتی کیم جینا رو؟

حرفتو بزن

باید یه چیزی برای گفتن داشته باشی

چیشده؟ مشکلی در خانه سالمندان هست؟

نه بابا اصلا

همه چی خوب پیش میره

فقط چیزه...

خب همچی اینجا شلوغ پلوغ بوده

و منم سرم شلوغ بوده

اصلا چرا یه شام خوشمزه کنار هم نخوریم؟

من همه چیزو اماده میکنم.خب؟

تا ساعت 7 بیا

آدرس رو بلدی دیگه؟

تا ساعت 7

باشه ترس به دلت راه نده

مشکل چیه؟

نکنه دوباره کسی تهدیدت کرده؟

نکنه میخوان بکشنت؟

خدایا .نه بابا

اول باید برم دوش بگیرم

خیلی داره مشکوک میزنه

مامان بزرگ

من رستوران رو نمیفروشم

همینطور اینجا رو ترک نمیکنم

متاسفم که نگرانت کردم

واو. سوپ گوشت گاو و تربچه سوپ مورد علاقه ی من

برای غذا ممنونم

بیشتر از حد انتظارم طول کشید

هیونگ

باهاش کنار بیا

اتفاقیه که افتاده

برو بیرون

هیونگ

همین الان از این خونه برو بیرون

کجا برم؟ پولم کجا بود؟

باید یه تاکسی کرایه کنم و جایی واسه زندگی پیدا کنم

ممنونم دوباره بیاید

چی؟ داری میری؟

خیل خب خداحافظ

ته گیل عوضی

اون داره به من خیانت میکنه

چیکار میکنه؟

اون رفته خونه اون زنه تا خانوادشو ببینه

چی؟

داری میگی رفته خونشون تا اجازه ازدواج رو از خانواده اش بگیره

همون مدیر خونه سالمندان؟

من هنوز خواهر بزرگش هستم ها

چطوری میتونه این کارو کنه؟

ای احمق

صبر کن تا برگرده خونه به حسابش میرسم

مثل یه کاغذ بی مصرف منو انداخت دور...

و داره میره پیش اون هرزه پولدار

اهای

منظورم اینه که..

اون اول باید دختره رو به خواهر بزرگش معرفی کنه

چطور توست اول به خونه اون جادوگر بره

اون خیلی نفرت انگیزه منظورم این بود

نمیخوای بری دسشویی؟

میخوای بازم تمام شب اینجا وایسی؟

رباتی چیزی هستی؟ چرا جوابمو نمیدی؟

برو استراحت کن- بله قربان-

سعی نکن یواشکی بری بیرون

آقای اوه مراقب در ورودیه

هیوک سانگ! دقیقا به موقع برگشتی خونه

آجوما

شام آماده است؟- بله آماده است-

این همه غذا ؟من فکر کردم این فقط یه شام خانوادگیه

واسه چی اینجا 5 تا صندلی گذاشتی

کس دیگه ایی قراره بیاد؟

نه من باز میکنم

دقیقا سر وقت رسیدی

حتما کسی دعوت عه

چیزی بهت نگفته؟

نه

کی رو دعوت کردی؟

راستش من دوست پسرم رو دعوت کردم

میخوام به طور رسمی اونو به هردوتون معرفی کنم

بیا تو

اینجا

اوپا , اونی

بزارید بهتون معرفی کنم ایشون دوست پسرمه

از دیدنت خوشبختم

من سو ته گیل هستم

موضوع چیه؟

یعنی چی؟

تو مشکلت چیه؟

چطور جرات کردی بیای اینجا؟

صبر کن چرا اینطوری میکنی؟

شما اونو میشناسید؟

تو از کجا پدر و مادرم رو میشناسی؟

اون دایی کیم جما ست

ببینین من میدونم که شما از جما متنفرین

اما این بی ادبیه که با کسی که تازه ملاقاتش کردین اینطوری رفتار کنین

با بدبختی اومده

دایی جما؟

تو عقلتو از دست دادی؟

هه بین

حتی اگه نا امیدی که دوست پسر نداری

بازم چطور تونستی با دایی کیم جما قرار بزاری؟

کی باعث شد عروسی من بهم بخوره؟

همش به خاطر جما بود

برو بیرون .همین حالا از خونه ی من برو بیرون

ته گیل

اگه یه قدم پاتو از خونه بزاری بیرن..

دیگه نمیشناسمت

همون کاری که برادرت گفت رو بکن

...اون چی- عمه؟-

نه! عمه

تروخدا اینکارو نکن

نه عمه نرو

بین همه مردم تو باید بفهمی من چه احساسی دارم

و تو هم باید بدونی که بابا و مامان چه احساسی دارن

نه اونا هیچی

من... تو باید بدونی من چه احساسی دارم

شما دوتا به خاطر جما بهم زدید؟

خب که چی؟

من بهت باور ندارم

حتی اگه همه اونها درست باشه..

این تقصیر ته گیل نیست

عمه!

از زندگی من فاصله بگیر..

و نگران خودت باش

ببخشید . شام رو..

بعدا

لطفا تنهامون بزار

عمه واقعا عقلشو از دست داده؟

...اون و دایی جما چطوری

برو تو اتاقت

بابا

گفتم برو

واقعا خواهر فوق العاده ایی داری

دقیقا شبیه برادرشه

داری ازین موقعیت لذت میبری؟

اینطوری به نظر میاد که لذت میبرم؟

الان میخوای چیکار کنی؟

به نظر میاد سو یئون هیچی نمیدونه

...اگه اون موش کثیف حرفی بزنه- هرگز-

به نظرت میاد به پای خودش اینجوری شلیک کنه؟

هیچوقت همچین اتفاقی نمیوفته

ممنونم که برامون شام اوردی

من چه زن خوش شانسی هستم

گاهی اوغات برات شام میارم

مجبور نیستی که واسمون شام بیاری

فقط کار پیدا کن

خیلی وقت نیست که از لورا جدا شده

حالا باید نق بزنی؟

جما

واقعا میخوای با برادر اقای یون ازدواج کنی؟

خانم چوی قبول کرده؟

وقتی گفتی میخوای باهاش ازدواج کنی بعد از کنار گزاشتن برادر بزرگش

"خانوم چوی گفت" حتما چه فکر خوبی

مامان- تموم کن این مزخرفاتو-

ما مکان عروسیمونو رزرو کردیم و اون پیشنهادش رو داد

خب که چی؟ برام مهم نیست من قبول نمیکنم

تو هم مقصری که من به این روز افتادم

میدونم من تقصیر دارم اما تو چطور میتونی...

تو حتی دوستش هم نداری

جما

ته گیل داری از خونه اون مدیر خانه سالمندان میای؟

جما تو میدونستی؟

که سو یون خواهر اون موش کثیفه

بگو بهم

اره

چرا بهم نگفتی؟

از عمد اینکارو کردی؟ که منو بهم بریزی؟

تا تلافی کنی؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left