نخستین 200 خط.
یکی بود یکی نبود
اونوقت ها که آب رودخونه ها آبی بود
و هوای دره مطبوع و پاک بود
پروردگارا...برای آنچه که به ما ارزانی داشتی
قدردان و سپاسگزاریم
آمین
هیچی مثل مرغ سرخ شده
گرم و ترد نمی چسبه
پس سریع تر گاوصندوق را باز کنید پول ها را بدید
و برگردید سراغ مرغ های خوشمزه تون
گاوصندوق؟ دارید اشتباه می کنید پسرم
ما توی خونه گاوصندوق نداریم
با عرض معذرت... خانم
وین...بهتره حرفاشو گوش کنی
عین یک سیاهپوست... یک عمر جون بکن جمع کن
بعد یک حرومزاده از راه برسه و همه را ازت بگیره
فقط چند تائی سکه برای روز بارونی گذاشتم کنار
بارون که هیچ سیل هم بیآد جواب میده اقای لومکس
باید یه میلیون دلاری باشه
خانم لومکس
این کیسه فکر کنم کوچیک باشه
بپر بزرگترش را پیدا کن ... هابز
سرد بشه از دهن میافته
این خوبه؟
اون یادگار مادرمه
نشون میده زن خوش قیافه ای بوده
خودتو زیاد ناراحت نکن
اقای لومکس
پولدار بودی دوباره پولدار میشی
یه کمی باید زحمت بکشی
تموم شد
بدم میآد همینطوری بخورم و بزارم برم
اینجا چیکار می کنید؟ برید بیرون کمک کنید
نمیخواد بخاطر پول سفید ها
خودتو به کشتن بدی
بلند شید دخترها بلند شید
زود باشید ...بخندید
خوشحال باشید
ببین کی اومده عصر بخیر گلدی
اوه...مرد بیچاره خیس آب شدی که
و مست بیا تو
اینطوری مریض میشی می میری
من اینجا کاری ندارم
میدونی که همه چی مو بردند
بله...عزیزم همه مون شنیدیم
خیلی وحشتناک بوده خیلی
فکر کنم یه کمی بشینم بهتره
بفرما تو مشتری قدیمی
شب های جمعه ما بودی دلمون برات تنگ میشد
همه پول هام
چه بدبختی ای
طوطی بیچاره ام
از اون شب حافظه شو از دست داده
عزیزم...میتونی بزودی
باز هم روی پاهات وایستی
فقط ببین چی میگم
چطوری یه تک پا بری طبقه بالا
و از سوراخی دید بزنی؟
خوب ...آخه اونوقت پولش چی میشه
حالا بعدا با هم حساب می کنیم
عصر بخیر وین عصر بخیر قاضی
دیر کردی آتیش بازی را از دست دادی
خدا....ی من
خدای من
خوئشه
خود...خودشه
خودشه
خدای من ...خودشه
خودشه
خودشه
خودشه
خدای من ...خودشه
جامعه باید در برابر امثال شما ها
مورد حفاظت قرار بگیره
پاریس پیتمن جونیور
بعلت سرقت مسلحانه مجرم شناخته می شوید
و به ده سال زندان در همین منطقه
محکوم می شوید
بچه پر روی بی سر و پا باز هم تو؟
دنبال دخترم راه افتادی
بهش گفتم ایندفعه ببینمت...چیکارت می کنم
و حالا ... میخوام انجام بدم
پدر...خوب کاری کردی اومدی
بهش بگو ...من فقط امشب تو را دیدم بگو
پسره نفهم
یکی از جمعه های خوب
سال 1873بود
در بستر گناه آلود خویش خواب بودم
اعتراف می کنم....تنها نبودم
که ناگهان
نور عجیبی همراه با
صدائی مثل رعد و برق اتاقم را فرا گرفت
و صدای پروردگار را شنیدم
که گفت
سایروس
جواب دادم
خودم هستم ...خدای من
و چنین گفت
میخواهم تو کار منو انجام بدهی
زانو زدم و گریه کردم
پرسیدم چکار باید بکنم؟
بعد...جواب داد
از این لحظه به بعد وظیفه تو موعظه کردن
انجیل برای مردمی است که
در بین ما از اقبال کمی برخوردارند
پیروان صالح تورات
چه تعدادی از شما ها که
در اینجا تشریف دارید
چه خودتون و چه عزیزانتون از نعمت حواس خدادادی
یکی یا دو تاشو ندارید؟
دادلی
دادلی
می بینید ...این دادلی بیچاره نمی تونه حرف های منو بشنوه
باید لب های منو ببینه
دادلی...برو پیش سه پایه نقاشی
همشهریان...درست به این
مرد بیچاره نگاه کنید
مغزی بچگانه دارد
یک کلمه ساده هم نمیتواند بگوید
صداهای بلند را هم نمی شنود
دادلی ما
عقب افتاده به دنیا آمد
مثل یک قاطر
اما دلیل محکمی برای بودن در این دنیا داشت
اما مشیت الهی
این بره آواره را
شامل رحمت خویش قرار داد
و استعداد نهفته وی شکوفا گردید
متشکرم ...خانم
خدا خیرتون بده خانم
متشکرم آقا
متشکرم آقا
کم هم باشه مهم نیست
متشکرم
من از شما متشکرم ....دوستان تشکر می کنم
نیکوکاری شما زبانزد خواهد شد
در راسین و ویسکانسن
حالا بمنظور تشکر از
محبت شما به کر و لال ها
دوست دارم در باره
تابلوی زیبای موسی
و بوته آتشین توضیحاتی بدهم
و بسیار خوشحال خواهم شد
که این موضوع الهام بخش را تقدیم شما
و مارشال ایالت جانسون بکنم
آخ....باسنم
باسن ام سوخت
باسن ام سوخت
هنوز خوابی؟ تا دیر وقت کار می کردم
برای همین اینجام
بزار خلاصه اش بکنم
اگه توی شهر بمونی باید بازداشتت کنم
مطمئنم محاکمه بشی...حد اقل شش ماه
باید آب خنک بخوری
یه راه دیگه هم داری من بهت
دو ساعت وقت میدم که از شهر خارج بشی
کلانتر
نمیخواهی در اینمورد با هم حرف بزنیم
حالا شد یک ساعت
آقای کلانتر...آقای کلانتر
دزدیدند...دزدیدند
توی روز روشن کی دزدید؟
دزد
رفت توی بار
فلوید مون
به اندازه کافی توی دردسر افتادی بدترش نکن
اسلحه تو بده
آروم باش فلوید دستتو از روی اسلحه بردار
فلوید...اون اسلحه را بدخ به من
باشه کلانتر هر چی شما بگید
بسیار خب....بیرون
پیاده بشید
یک دو سه
چهار پنج شش دنبالم بیائید
آقایون ...به زندان منطقه خوش آمدید
فرض بر اینه که معمولا همه
به یه چیزی علاقه شدید دارند
اما اینجا از این خبرا نیست
من فرانسیس ای.لگاف هستم
رئیس زندان شما
هیچکدام تان تا بحال اون بیرون
در زندگی تون تابع قوانین نبوده اید
اینجا یاد خواهید گرفت
خب؟
مزاج ایشون بلغمی یه...قربان
حالا قوانین
نه آوازی ...نه سوتی
هر کی بتونه راه بره میره بیگاری
همه زندانیان ملزم به حضور در مراسم اعدام هستند
کوی کاوندیش
بله قربان
تاریخ اعدام شما هنوز مشخص نشده
با اینحال بهتره قانون را رعایت کنی
چشم قربان
کدام یک از شما پاریس پیتمن هستش؟
جونیور قربان؟
بله جونیور
قربان ...نگهبان ها آماده هستند
از اینطرف آقایون
همه تون هستید...یک دو
No comments yet. Be the first to leave one.