نخستین 200 خط.
:آنچه گذشت
یه زندانی مظنون به قتل وجود داره که یه تهدید رو علیه امنیت ملی مطرح میکنه
من از شما میخوام که اتهامات اون رو کنار بذارید
.بابام به قتل رسید اون عوضی بابام رو کشت
پلیسها ادعا میکنن که بابام داشته با اون .کارای جنایتگری میکرده، اما اونا اشتباه میکنن
منو نمیشناسی؟- نه -
من تو رو توی خونه کورا دیدم، قبل از اینکه اون رو تا .سر حد مرگ کتک بزنی
چیکارت کرده؟
اون توی یه ایستگاه کامیون جمجمه بابام رو خرد کرد
افرادی توی آژانس هستن .که ازشون آتو دارم
یکیـشون تلاش کرد تو رو بکشه، و تو حتی .به من نمیگی که اونا چه شکلی هستن
اون یه آسیایی-آمریکاییـه، حدود 180 سانتی
فقط میخوام که اسم اولـش رو چک کنم
.زاندر گوی
.اُوِن داره دیوونه میشه
خیلی بدبین شده
کسی از آژانس هیچوقت تلاش میکنه من رو بکشه؟ - .حتما -
ازت میخوام که اسم واقعی سلبی شاو رو بهم بدی
سلبی شاو نام مستعار .برای داون گیلبانـه
فکر میکنم تو اومدی اینجا تا در مورد ما تحقیق کنی
من با یه نامه خاکستری برخورد کردم که به یه عملیات لعنتی متصل بود که تو اجرا کردی
کار کردن توی سیآیاِی مثل یه بازی بیپایان موسیقی و صندلیـه
اگر شروع به بازی کردن نکنی، توی دردسر میُفتی
A_R_Z_110 : ترجمه و تنظیم @ARZ_110_SUB
خفن
من عملکرد این مرد توی بیروت رو .اینطور توصیف میکنم. خفن
.واقعاً اونقدرها هم کار بزرگی نبود
زن ستیزی بسیار پنهانـه که دوتا مرد سال اولی رو
بفرستی خاورمیانه تا با هم خوشبگذرونن
در حالی که واجد شرایطترین وکیل سالن در حال ویرایش یادداشتهاست
.باور کن، بدبخت میشدی - نکته اون نیست، باشه؟ -
.منـم چالش کار رو میخوام
فکر میکنین چرا من اینجام؟
برای این نیست که روزَم رو صرف دیدن یانوس بکنم که داره قرص میندازه بالا
.حالـش خوبه؟ کمی حسود به نظر میرسه
حسادت به چی؟ یک پرونده رو با هم به ماموریت رفتیم. باعث نمیشه ما رفیق صمیمی باشیم
.سلام
.شنیدم که تو یه وکیل توی دفتر مشاور کل هستی - درست شنیدی. چی...؟ -
الان این چیه بهم دادی؟ - .این یه گزارش حادثه از اُ تی اِسـه -
.دفتر خدمات فنی
ما یک دستگاه هوش مصنوعی جمعآوری .اطلاعات ساختیم
...یه کم - یه کم چی؟ -
.همه چیز اونجاست، باشه؟ فقط بخونـش
!نه، نمیخوام
قربان؟
.اوه، شما مهمون دارین ،بعدا بر میگردم
.نه، بیا داخل. در رو ببند - .باشه -
داون گیلبان رو یادتـه؟ - اُوِن -
!لعنتی
.خوشحالـم دوباره میبینمت
.آره، سلام. یمن. داون
.متفاوت به نظر میرسی
اون ماشین بزرگِ توی پارکینگ مال توئه؟
تقریبا هر یک کیلومتری، ۴ لیتر بنزین میسوزونه
اما فهمیدم یکی توی 18 ماه آینده یه بمب اتمی رو توی عربستان سعودی
منفجر میکنه و همه ما ...دوچرخه سوار میشم. پس
چرا تا اون موقع از سواری لذت نبریم؟
این حرف بر اساس اطلاعات منابع معتبره؟
همین الان داشتم به داون میگفتم که چطور پرونده مکس ملادزه
رو از ایالت به حوزه قضایی فدرال منتقل کردی
آره، و با دادستان کل صحبت کردم. ازش .خواستم که اتهامات فدرال رو کنار بذاره
.این خوب نیست - .درست میگه -
چرا نیست؟
چون که مداخله سیآیاِی توی همه مراحل اون معلومـه
و داون درخواست کرده .که آزادی ملادزه تمیز انجام بشه
چرا؟
بخش عملیات میخواد اون رو به عنوان یه جاسوس .برگردونه بین اوباش روسیه در بلاروس
پس زنی که ما رو اسیر خودش کرده
و تهدید به افشای اسرار ما و هویت جاسوسهای سیآیاِی میکنه،
ما میخواییم که برگرده و برای ما کار بکنه؟
آره، بعد از اینکه تو از یمن رفتی شروع کردم به فکر کردن درباره ملادزه
گفته میشه که اون خیلی کاردرست بوده .پس من یه کم جستجو کردم
معلوم شد که اون به ژنرال کوزنتسوف نزدیک بوده،
که به تازگی تبدیل به دومین شخص .مهم سازمان اطلاعات روسیه شده
برگردوندن ملادزه به میدون به عنوان یه جاسوس
به ما امکان دسترسی مستقیم به .اطلاعات روسیه را میده
نایب رئیس برای انجام این کار .روی من حساب باز کرده
اما ملادزه این بار باید به طور کامل .مورد بازرسی قرار بگیره
دیگه خبری از فایلهای غیر رسمی و قرارداد های مخفی نباشه
شاید مشاور کل قدیمی به قوانین .اهمیت نمیداده، اما من اهمیت میدم
متوجه شدم، قربان
من هر مرحله رو با هندریکس هماهنگ میکنم
.مطمئن میشیم که همیشه هم چیز بینـمون خوبه
اوه، اصلا مکس میخواد که دوباره یه جاسوس باشه؟
کی به چیزی که مکس میخواد اهمیت میده؟ - . به دادستان کل بگو که کاری انجام نده -
راهی دیگهای برای آزاد کردن ملادزه پیدا کنین،
راهی که به نظر نرسه که .کسی بهش کمک کرده
.بله، قربان - .من تیمـم رو آماده میکنم -
آزاد کردن ملادزه از زندان فقط قدم اول توی .برگردوندن اون به بلاروسـه
میتونم توی دفتر اینجا یه اتاقی بگیرم تا هماهنگـیم با هندریکس بهتر باشه؟
.حتما. هر چیزی که نیاز داری - .ممنون، قربان -
.مشتاقانه منتظرم که با هم کار کنیم - .من هم همینطور -
...اوم
چی؟
من امروز صبح بر خلاف .انتظار اسنادی رو دریافت کردم
بر خلاف انتظار؟ - آره -
.اُوِن
.من مشاور کل سیآیاِی هستم
من یه صفحه ویکیپدیا .با عکسی از صورتم دارم
شیشههای ماشینم رو بالا نگه میدارم، درها را .قفل میکنم و میز رستورانـم رو با اسم بیبر رزرو میکنم
میدونی چرا؟
به خاطریادداشتها
.احضاریهها، کاغذبازیها، اُوِن
مزاحمها دوست دارن مدارک رو به ما بدن، چون میدونن که وقتی
بهش نگاه میکنیم، نمیتونیم .وانمود کنیم که چیزی ندیدیم
آره
اون پوشه رو از کجا گرفتی؟ - .مردی از دفتر خدمات فنی این رو بهم داد -
ای عیسی عزیز
...در نگاه اول - نگاش کردی؟ -
ترجیح میدین نگم توش چی نوشته؟ - من اون رو گفتم؟ -
اگر بخوام از کلمات "ربات ...شکنجه گر" استفاده کنم
.گمشو بیرون - .درستـه -
و اون پوشه مایه دردسر رو بده به کیچنز
.اولویت اول تو اون پرونده نامهخاکستریـه
قربان، اگه میشه من برای این .کار وایولت ابنر رو پیشنهاد کنم
او واقعاً باهوشـه، و با سابقه .نظامیـش توی این کار میترکونه
.اون تشنه یه چالشـه
.باشه
.پوشه رو بذار روی میز من .باهاش صحبت میکنم
تو اینجا چی کار میکنی؟
.دنبال اُوِن میگردم
.داریم روی یه چیزی کار میکنیم - پرونده نامهخاکستریـش؟ -
.نمیتونم بگم
نایلند از ما خواست که یه مکانی رو توی این دفتر آماده کنیم. یه اتاق خالی اینورا هست؟
نه، متاسفم. از بخش عملیاتـی؟
اونقدر واضح است؟
خب، معتادای آدرنالین توی .سالن تو رو لو دادن
واقعاً نباید بدون اجازه .وارد دفاتر مردم بشی
.البته
فقط میخواستم یه یادداشت براش .بذارم، اما بعداً با خودش صحبت میکنم
.از ملاقات باهات خوشحال شدم
ببخشید، آقای دادستان کل؟
تو باید یاد بگیری که وقتی میگم یه کاری .رو انجام میدم، اون رو انجام میدم
.اما موضوع تو پیچیده است یک شاهد عینی وجود داره
.پس بشین سرجات و بذار من بهش رسیدگی کنم - شاهد عینی وجود داره؟ واقعا؟ -
من لکنت داشتم؟ - .نه، قربان -
فقط، ما تصمیم گرفتیم که .راهحل دیگهای رو امتحان کنیم
.شرایط تغییر کرده .ما دیگه به کمک شما نیاز نداریم
.به هرحال متشکرم - ازم تشکر میکنی؟ -
پسر، تو الان مرتکب گناه بزرگی شدی. تو وقت .من رو تلف کردی و من اون رو فراموش نمیکنم
دفعه بعد که به لطف وزارت دادگستری نیاز داری
به جای کمک خواستن یه .مشت بزن تو صورت خودت
.بله، قربان - لعنتی -
ممنون، قربان
شما به صورت اتفاقی اسم شاهد رو نمیدونید؟
میتونم کمکتون کنم؟ - اینجا جواب میده. همینجا مستقر میشیم -
.من نمی... اینجا دفتر منـه
دیگه نیست. دو دقیقه فرصت داری .تا وسایلت رو جمع کنی. شروع کن
چرا به نایلند چیزهای خوبی در مورد من گفتی؟
...من فقط - .تو من رو برای یک پرونده هوش مصنوعی توصیه کردی -
.هیچ وکیلی نمیخواد یه پرونده هوش مصنوعی داشته باشه
یه دلیلی هست که توی دسته فیلمهای ترسناکـه،
اما تو این رو میدونستی، به همین دلیلـه .که من رو پیشنهاد کردی
ولی تو اشتباه کردی
خودت گفتی یه چالش میخوایی
...من فقط دارم تلاش میکنم که کمکت کنم، صبر کن- !اوه، هی -
.سلام - اون درباره چی بود؟ -
پیدا کردن دوستای جدید، مهارت خاص منـه
.مثل دوستیای که با دادستان کل پیدا کردی
چطور اینقدر سریع درموردش میدونی؟ - .من با یکی از دستیاراش ورزش میکنم -
واقعا؟
مجبور شدم بهش بگم که .دیگه به کمکـش نیاز نداریم
.درست بعد از اینکه بهم گفت یک شاهد وجود داره - مم -
در واقع، من واقعا میتونم از توصیههای . تو واسه رسیدگی به اون موضوع استفاده کنم
لعنتی
.جلسه دادرسی سنای من به دوشنبه منتقل شده
...اوه - ...ام -
.اسموت من رو احضار کرد
اون میخواد که من در مورد پروتکلهای محرمانه در
دفتر مشاور کل شهادت بدم
.ازت میخواد که بهش آتوهای نایلند رو بدی
آره، چطور همه میدونن که احضاریه به اون معنیـه؟
تو یه کمی به فنا رفتی
سناتور میتونه به همه محصولات .کاریـت دسترسی داشته باشه
.ممنون. خودم میدونم
به نایلند گفتی؟ - ...نه، اون به اندازه کافی نگرانی داره -
.اوه، شرمنده. قفلـه - آره، شوخی که نمیکنی؟ -
.یه کم قبل یه بازدید کننده داشتی .از بخش عملیات
داون گیلبان؟ - .اسمـش رو نپرسیدم -
.من منشی تو نیستم - اون اینجا بود؟ به چیزی دست زد؟ -
.فکر نکنم. بلافاصله بعد از اون وارد اتاق شدم
اون یه مشکل حساب میشه؟ - چی؟ نه -
.منظورم اینه که... نه
باشه. میدونی، یه قرار به من بدهکاری
.کاملا حق با توئه، بدهکارم امشب ساعت 8 چطوره؟
قول میدم با هیچکس دیگهای قرار نذارم
.عالیـه - .ما در مورد موضوع من صحبت میکنیم -
.آره، ما بیشتر از صحبت کردن در موردش انجام میدیم
من الان در رو باز میکنم وگرنه ممکنـه .مردم فکر کنن که داریم شیطونی میکنیم
.واقعا؟ اون کار نپختهای میشه
.باشه
ازشون خواستم که اجازه بدن بیرون همدیگه رو ببینیم،
چون فکر کردم که از وقت اضافی توی فضای باز خوشحال میشی
خیلی دوست داشتنیـه - اوهوم -
.خب، من یه خبرای خوبی دارم - منو آزاد کردی -
اوه، نه. در واقع، اون یه کم پیچیدهتر شد، اما آزادت میکنم
وقتی اون کار رو بکنم، سیآیاِی میخواد تو رو .به عنوان جاسوس به بلاروس برگردونه
این بار به طور رسمی
کی این تصمیم رو گرفته؟ - بخش عملیات -
ظاهراً، نامهخاکستری به اونا یادآوری کرده ...که قبلاً چقدر جاسوس خوبی بودی، پس
No comments yet. Be the first to leave one.