نخستین 200 خط.
خوش اومدی
سونگ یی کیونگ
بله، آقای کانگ مین هو؟
اینجا چیکار میکنی؟
تو کی هستی؟
برو
به من نگاه کن، سونگ یی کیونگ
به من نگاه کن
هی، تو منو میشناسی؟
تو کی هستی؟
اینجا چه خبره؟
خانم سونگ، چیزی شده؟
شما خانم سونگ رو میشناسین؟
تو کی هستی؟ چه خبره؟
باید با خانم سونگ حرف بزنم
به نظر میاد که اون نمیخواد
چی میخوای؟
هیچی
اون زن کیه؟
شین جی هیونه؟
سونگ یی کیونگه؟
چی شد؟
اون مرده کی بود؟
میشناسیش؟
میشناسیش یا نه؟
نمیشناسمش
ولی وقتی اسمم رو صدا زد،
بدون اینکه خودم بفهمم اسمشو به زبون آوردم
چطور اسمشو میدونی اگه نمیشناسیش؟
انگار تو رو میشناخت
یادت میاد کجا دیدیش؟
تو یه جلسه هیپنوتیزم دیدمش
بهم حس بدی داد
زیر هیپنوتیزم؟
خانم سونگ، یادتونه دیشب منو دیدین؟
من دیشب شما رو دیدم؟
جلوی خونهتون همدیگه رو دیدیم، ولی شما منو نشناختین
لباستون هم مثل همیشه نبود
فکر میکنم شما
دچار اختلال هویت تجزیهای (چند شخصیتی) شدین
بعد از یه آسیب شدید روحی،
آدم میتونه یه شخصیت دیگه بسازه
یعنی من چند شخصیتیام؟
باید یه نفر دیگه درون شما وجود داشته باشه
اینطوری نیست
فکر میکنم مرگش رو سختتر از چیزی که انتظار داشتم گرفتی
مرگ کسی که به آدم نزدیکه یه دلیل رایجه
اصلا اینطوری نیست، دکتر
یه نفر داره با من زندگی میکنه
واقعاً هست
-عجیبه -اینجا حس عجیبی داره بریم
-بریم -آره
گفتم که حالم خوبه
اگه حرفت راست باشه، این حتی جدیتره
یعنی تسخیر شدی نمیترسی؟
گفتی حتی حس کردی وارد بدنت شده
یه روح
اونجوری حس نشد
مطمئن نیستم چیه
ولی دلم براش میسوزه
دلم براش میسوزه
همزمان،
میتونستم حس کنم که اون هم نگران منه
خانم سونگ
این اولین بار بعد از مرگ یی-سو بود
که همچین حسی داشتم
حس اینکه یه نفر
واقعاً نگرانمه
میگی داری از یه روح دلداری میگیری؟
دکتر
شما فقط میدونین که کسی که دوستش داشتم یهو تو یه تصادف مرده
پنج سال پیش، شما فقط تو جلسات مینشستین بدون اینکه چیز زیادی بهم بگین
وقتی پنج سالم بود، تو فوریه،
مادرم جلوی ایستگاه چونچون منو ول کرد
گفت داریم میریم سفر
کوله پشتی مورد علاقهام رو برداشت
و با وسایلم پرش کرد
بعد از اینکه گفت باید پوشک داداشم رو عوض کنه، غیبش زد
دیگه هیچوقت برنگشت
پنج سالت بود اسمت رو نمیدونستی؟
منو با اسم مستعارم صدا میکردن
اونم برنمیگشت
روز اولم تو یتیمخونه،
گوشهای داشتم گریه میکردم
این بچه اومد پیشم و بهم یه شکلات تعارف کرد
از این لحظه به بعد، تو سونگ یی کیونگ هستی
من سونگ یی-سو هستم
یی-سو
اون تو نوزادی رها شده بود
یتیمخونه مثل خونهش بود
درد رها شدن
یی-سو کمکم کرد فراموشش کنم
ما هر دو تو فوریه رها شده بودیم
برای همین اسممون رو گذاشتن یی-سو و یی-کیونگ
اون خواهر و برادرم بود
برادر بزرگم
دوستم
اینطوری ۱۸ سال رو با هم گذروندیم
ولی اون یی-سو
منو ول کرد
و
پونزده روز بعد مرد
آماده نبودم بذارم بره
حرفایی داشتم که میخواستم بهش بگم
هنوز یه سوال داشتم که ازش بپرسم،
ولی یی-سو رفت
من ولت کردم؟
وقتی مادرم منو ول کرد،
یی-سو کمکم کرد ازش بگذرم
ولی وقتی یی-سو منو ول کرد،
ایمانم رو به همه از دست دادم
من
هیچکس منو نمیخواد
این چیه؟
دارم گریه میکنم
این درست نیست
و حتی اگه درست بود،
نمیتونی برای آروم شدن به یه روح تکیه کنی
ولی بازم
من این کارو کردم
هیچوقت به ترک کردن اون خونه فکر نکردی؟
ترسیده بودم، ولی همزمان،
اون زن
خیلی مستأصل بود
فکر کردم واقعاً صادقه
خانم سونگ
اگه اون مرده بفهمه چی؟
نباید با یی-کیونگ حرف بزنه
چرا به جلسات هیپنوتیزم ما نیومدی؟
چرا هیپنوتیزم درمانی میکرد؟
به خاطر منه؟
خیلی نگرانم
چرا اینقدر احساس ضعف میکنم؟
بهت گفتم رمز رو عوض کن، ولی نمیدونستم واقعاً این کارو میکنی
چرا همینجا وایساده بودی؟
چطور پیش رفت؟
اون سونگ یی کیونگ نیست، هست؟
جی هیونه؟
-نه -نه؟
معلومه که نه نمیتونه درست باشه
چطور چک کردی؟ سعی کردی با جی هیون مقایسهاش کنی؟
طرز غذا خوردنش، دستخطش، عادتهاش؟
رفتی خونهش رو ببینی؟
گفتم نه اون نیست، پس برو
مین هو
امکان نداره سونگ یی کیونگ، شین جی هیون باشه
این کار از اولش هم احمقانه بود
فقط بهم بگو چطور چک کردی
عمل آقای شین فرداست
باید قبل از رفتن یه کم بخوابم
دفعه بعد که بیام اینجا،
نمیخوام عکس نامزدیت با شین جی هیون رو ببینم
تو امکان نداره سونگ یی کیونگ باشی
نمیتونه درست باشه
نمیتونه درست باشه
نمیتونه درست باشه
تو ۱۳ روز و ۴ ساعت و ۲۹ دقیقه وقت داری
امروز نرفتی تراپی؟
خیالم راحت شد
موضوع چیه؟
چیزی بهت گفت؟
هی
بابام امروز عمل داره
میشه لطفاً زود بری بخوابی؟
خدا رو شکر
ممنونم
ممنونم
«تو اینجا چیکار میکنی؟»
معلوم نیست؟
راستش، من تو راه رستوران نیستم
منم همینطور
امروز عمل بابای جی هیونه
نمیخواستم تنها برم باید با هم بریم
داری میری بیمارستان؟
بیا اول سریع بریم بیمارستان
اینجوری میتونیم قبل از اینکه همه بریزن اونجا ببینیمش
میدونی بعضی وقتا خیلی زیادهروی میکنی
مثل زدن زیر گریه تو زمانها و جاهای نامناسب
ممکنه برای مردم خیلی مسخره به نظر بیاد
«این پیش خودش چی فکر کرده؟ حتی دخترش هم نیست»
داری برای خودت حرف درست میکنی
اگه اینجونگ از عصبانیت منفجر بشه
و به همه بگه که داری با نامزد جی هیون قرار میذاری چی؟
پس باید وقتی هیچکس دیگه نیست باهاش حرف بزنی
من با کانگ مین هو قرار نمیذارم
میدونم داری تظاهر میکنی، ولی کاش به هر حال زودتر تمومش کنی
ممنون که تاریخ عمل رو یادت بود و اومدی ما رو ببینی
کاری نکردم
موفق باشید با عمل، آقای شین
خوبه که میبینم جی هیون این همه دوست واقعی برای خودش پیدا کرده
به شما رفته
شما آدما رو دوست دارین و همیشه بهشون اعتماد میکنین
وقتی جی هیون به هوش اومد،
لطفاً بیشتر بهمون سر بزنین
من زیاد میام شما رو ببینم
و لطفاً مراقب مادرش هم باشید
بابا
ببخشید
میتونم بغلتون کنم؟
بعداً میبینمتون
No comments yet. Be the first to leave one.