نخستین 200 خط.
برگرفته از رویداد های واقعی
سگ وحشی
13 فوریه 2010 شیرینی پزی جان پونا
گرسنمه بیا یکم غذا سفارش بدیم.
قربان، دو هفته گذشته.
صبر رسانه ها تموم شده.
سفارت خونه های خارجی هم -مدام-سوال پیچمون میکنن.
دیگه نمیتونیم از سوالاشون طفره بریم.
ازم میخواین چی بگم؟
توی این پرونده هیچ پیشرفتی نداشتیم.
بهتره این پرونده رو به نایا بسپاریم، قربان.
نایا
آژانس تجسس ملی…
اونا یه سازمان تازه تاسیسن. میتونن از پسش بر بیان؟
ما اونارو مخصوص چنین موقعیتایی آموزش دادیم.
بهترین نیرومون کیه؟
ویجی وارما…
که به سگ وحشی ام معروفه.
ولی دیگه عضو نایا نیست.
چی؟
چرا؟
خانه زهره، حیدرآباد.
- بله؟ - قربان، یه بسته براتون آوردم.
این مال من نیست.
قربان، آدرسش رو نگاه کنید. 313، خانه زهره.
- شما آشوک حسینی، درسته؟ - نه، آدرسو اشتباه اومدی.
قربان، ولی آدرس...
اونا قطعا تروریستن.
اسلحه هاشونو دیدم. بیشتر از پنج نفر اونجان.
- علی شلیک کن. - بله قربان.
قربان…
اونا AK-47 دارن.
بیشتر از پنج نفر اونجان.
چند تا ورودی و خروجی دارن؟
فقط یکی قربان.
امنه، قربان.
پسرا، راه بیوفتین! زنده نذاریدشون!
- علی، منو پوشش بده. - چشم قربان.
اگه اونارو نکشی کشته میشی.
دو نفر در سماستیپور دستگیر شدند.
یک مرد جوان به ضرب گلوله کشته شد.
و رهبر یک حزب سیاسی…
هی!
خودتو نشون بده!
هی! بجنب!
لطفا منو دستگیر کنین قربان.
منو دستگیر کنین قربان.
اعتقادی به کار نیمه تموم نداره.
هیچ مجرمی از پرونده هایی که دست ویجی وارما بوده، جون سالم به در نبرده.
به همین خاطره که بهش میگن سگ وحشی.
از کار تعلیق شده یا منتقل شده؟
رفته بخش اداری.
سگ وحشی!
مطبوعات قراره روز شلوغی در پیش داشته باشن.
بفرست دنبالش.
پریا، من برگشتم.
واو، قربان!
چه سورپرایز قشنگی!
این منم که سورپرایز شدم.
پریا باید بهت یه جایزه بدم.
سگ وحشی مارو اهلی کردی.
شاید برای بخش شما یا رسانه ها سگ وحشی باشه، ولی برای من نه.
قربان لطفا بشینین.
حالت چطوره؟
خیلی گرسنم!
پریا!
خیلی وقته دست پختتو نخوردم.
همسرتون چطوره؟
خیلی عصبانیه.
چرا؟
توی سه سال گذشته بهش زنگ نزدی.
حداقل میتونستی به دخترم زنگ بزنی.
دلش واست تنگ شده.
میدونم.
ولی نمیتونم این کارو بکنم.
صحبت کردن با اون…
منو یاد ناویا میندازه.
معذرت میخوام.
متاسفم.
اشکالی نداره.
لطفا…
پدر، نمیتونی این کارو بکنی.
مامان، لطفا باهاش صحبت کن!
من میخوام برم!
ناویا لطفا نرو عزیزم. اونجا خیلی شلوغه.
میخوای چات بخوری درسته؟
یه مامور میفرستم تو یه چشم به هم زدن برات بیاره، خوبه؟
نه، نمیخواد!
من میخوام به کوکول چات برم و با دوستام بخورم!
مامان، لطفا باهاش صحبت کن!
لطفا بهش بگو!
قرار نیست بری.
ویجی، انقد سلطه گر نباش.
اون با دوستاش میره.
مشکلی براش پیش نمیاد.
ناویا، میتونی بری.
عاشقتم، مامان!
پریا در چه حاله؟
خب، رو به بهبوده.
میدونم.
قبولش خیلی برام سخته…
که ناویا دیگه بینمون نیست.
ویجی…
ما لازمت دارم.
چرا من؟
چون تو هنوزم بهترینی.
سرنخی از پرونده انفجار گیر آوردین؟
نه.
ویجی.
باید بگیریمشون.
به یه شرط برمیگردم.
میخوام تیمم برگرده.
اونا ازم میخوان دوباره به نایا برگردم.
نگران من نباش.
چیزیم نمیشه.
- این چهار تا اسمو بنویس. - بله، قربان.
و روی پرونده انفجار پونا بذار.
علی رضا.
رودرا گود.
حاشوانت منوهار
و کالب متیوز.
و این تیم تجسس ویژه، توسط ویجی وارما فرماندهی میشه.
پونا
دوباره کنار شما بودن عالیه قربان.
- آره. زندگی چطور پیش میره؟ - زندگیمون عالیه قربان.
ولی اون ازدواج کرده.
متاسفم که نتونستم به عروسیت بیام.
- اشکالی نداره قربان. - دختره کیه؟
توی دانشگاه ایالات متحده باهاش آشنا شدم.
کالب، تو کی میخوای ازدواج کنی؟
کالب، بهش نگفتی؟
چیو؟
با یه دختره آشنا شده بود و قرار بود ازدواج کنن!
جدی؟
خانواده عروس منتظرش بودن.
وقتی رسید، مادر عروس ازش یه سوال پرسید.
چی پرسید؟
"چرا تنها اومدین قربان؟ پسرتون کجاست؟"
خیلی خوشحالم که برگشتید قربان.
گزارش دارودسته سگو میخوام.
علی، بهم یه خودکار بده.
از چه نوع مواد منفجره ای استفاده کردن؟
بمب کنار جاده ای با آر دی ایکس و آمونیوم نیترات.
این مواد منفجره بیشتر مورد استفاده قرار میگیرن.
میشه راحت گیرشون آورد. ردیابیشونم سخته
فیلم بایگانی شده اون دوربین مداربسته رو دارین؟
فقط یه دوربین مداربسته بیرونه قربان.
من کل فیلمو دیدم. هیچ مورد مشکوکی نبود
هیچ مظنونی شناسایی نکردیم.
هی، اون ممکنه یه سرنخ باشه حواستو جمع کن.
بیاین. بیاین.
شاهد عینی ای هست؟
هیچ شاهدی نیست قربان
گارسنا ام توی آی سی یو ان.
- واقعا؟ - بله قربان.
خیلی خب.
فورا فیلم دوربین مدار بسته و گزارش پزشکی قانونیو میخوام.
چشم قربان.
قربان، این هم گزارش پزشکی قانونی.
ماه عسلتون چطور بود؟
ماه عسل؟
به محض اینکه توی شیملا فرود اومدیم، باهام تماس گرفتن…
از طرف سگ وحشی.
چه بد شانسی ای، داداش!
ماه عسل بهترین قسمت ازدواجه.
و تو از دستش دادی.
من کی ام؟
من کی ام؟
کالب، دیشب فیلم ران آمیتا پاچانو دیدم.
واو!
اون یه سخنگو بزرگه!
یه حکمت هست،
تاجرایی هستن که برای کشورشون درامدزایی میکنن
یه سری سیاست مدارم هستن.
- وظیفشون اینه که... - باشه، فهمیدم
فهمیدم چرا نتونستی بازیگر بشی.
حرفت-خیلی دردناک بود!
اگه بهم فرصت میدادن، میتونستم پاچان بعدی باشم.
آمادست. برو به رئیس بگو.
آدمایی مثل تو، بازیگرای خوبی مثل منو سرکوب میکنن.
نگهش دار.
برگردون عقب.
نگه دار.
با همون سرعت پخشش کن.
نگه دار.
اون یارو که کلاه سرشه رو ببینین.
چیش مشکوکه؟
معمولا وقتی مردم به یه رستوران میرن، دنبال میز میگردن
یا گارسون میزشو نشون میده.
ولی اون مستقیم میره سمت اون میز.
معنیش اینه که از قبل میدونسته که باید سر اون میز بشینه.
شاید رستورانو میشناسه.
شاید یه مشتری دائمیه.
شاید.
حشوانت، زوم کن.
فیلمش واضح نیست.
علاوه بر اون، کلاه هم صورتشو پوشونده.
خیلی توی محدوده دوربین مدار بسته نمیمونه.
به نظر تصادفی نمیاد.
حشوانت، فیلم خارج شدنشو پخش کن.
No comments yet. Be the first to leave one.