نخستین 200 خط.
جشن مالاگا اصلا متوقف نمیشه
ما در حال لذت بردن از یه رژه دیدنی کریسمس با سه مرد خردمند هستیم سه مجوس، سه پادشاه مقدس شخصیتهای مذهبی به نامهای) کاسپار، ملکیور و بالتازار بودن که بر اساس انجیل متی برای ارج (نهادن به عیسی به دیدارش رفتن، و برای زادروزش زر، مُر و کندر بردن
بیایید تا با اونا لذت ببریم
اونا همه بچهها رو اینجا در مالاگا سرگرم میکنن
و این کار رو به خوبی انجام میدن
دوباره؟
امشب یه شب هیجان انگیزه
بزن بریم وگرنه به خاطر این به من گیر میده
دارن همه بچهها رو سرگرم میکنن
.بپر داخل، خرگوش کوچولو- اینطوریـه پس، ها؟-
آمایا، تو مامان رو دوست داری، درستـه؟- .آره-
پس دیگه اون ماسک رو نزن وگرنه من زهره ترک میشم
!داشتم غش میکردم
اینم از این، خرگوش کوچولو
کمربندش رو بستی؟
نه. اون بلافاصله پرت میشه بیرون
در کنار سکوهای سه مرد خردمند...
ببین چقدر شلوغـه
.رسیدیم به چراغ راهنمایی بپیچ به سمت راست یه جایی اونجا پیدا میکنیم
.بهت گفتم که مرکز شهر رو بستن- .اونا جای پارک پیدا کردن-
عزیزم، میخوای خودت رانندگی کنی؟
یه دور دیگه بزن
!سلام
کی بود؟- .یکی از بیمارها-
سه مرد خردمند کجان؟- .هنوز اینجا نرسیدن-
بچه خوبی بودی؟
نگاه کن، نگاه کن، آمایا، اون آبنبات چوبی بزرگ رو ببین
یه همچین آبنبات چوبی میخوایی؟- !آره-
!اونجا رو، آب نبات
!بیشتر بردار
میخوای بیشتر بردارم؟ باشه
!مامان
!این رو هم بگیر
!سلام کن
!سلام
!سلام
عزیزم
کلاهت رو بپوش
!اینجا، اینجا
!گرفتمـش
!اینجا
بابا، ببین! بادکنک
میشه یکی داشته باشم، لطفا؟
.بعدا یکی میگیریم- .لطفا-
سه مرد خردمند دارن میان
برو، یکی براش بخر. من جامون رو نگه میدارم
جدا؟- .آره-
تو باور نکردنی هستی- برو-
.چطوری؟ سلام- .سلام-
بادکنک دوست داری؟- بیا پایین، خرگوش کوچولو-
چقدر میشه؟- 5،50-
.فقط یه 50 تایی دارم، ببخشید- پول خرد دارم-
صبر کن، ببین
پول خردتری دارم. خوش شانسـیم
گرون هستن، نه؟
منم باید خرج زندگیـم رو دربیارم، رفیق
ببخشید، بهت یه 20 تایی دادم
چی؟- .میگم بهت یه 20 تایی دادم-
من چی بهت دادم؟- .بهم 4،50 دادی-
.فکر کردم یه ۱۰ تایی بهم دادی ...توی این هیاهو، میدونی دیگه
درستـه
.من سعی نمیکنم سرت کلاه بذارم فکر کردم یه ۱۰ تایی بهم دادی
آمایا
!آمایا
تو ندیدیش؟- نه-
اون اینجا بود. ندیدی کجا رفت؟- نه-
!آمایا
چی کار میکنی؟- چی شده؟-
!آمایا
!آمایا
!آمایا
.ببخشید- !آمایا-
ببخشید
!آمایا- !آلوارو-
!آلوارو
!آمایا- چی شده؟-
اون کجاست؟
نمیدونم
!چی؟ آمایا- !آمایا-
!آمایا
!آمایا
!آمایا
رفیق، چیکار میکنی؟
از روی ماشین بیا پایین
!گفتم بیا پایین- !آمایا-
!آمایا
!آمایا- !آمایا-
!آمایا
هی، چیکار میکنی؟
!آمایا
!آمایا- !آمایا-
!آمایا
!آمایا
!آمایا
آمایا…
!آمایا
"دختر برفی"
نمایندگان دولت و پلیس ملی
هنوز بیانیهای ندادهاند
این دختر دیروز در جریان رژه کریسمس در مالاگا ناپدید شد
.اسمش آمایا مارتین و پنج ساله است
او مانند هزاران شهروند دیگر با پدر و مادرش به آنجا رفت
برای تماشای رژه در حالی که از شهر عبور میکرد
،ما هنوز جزئیاتی در مورد ناپدید شدن او نداریم
اما تصاویر یک دوربین امنیتی باعث نگرانی شده
تصاویر نشون میده که چطور یه فرد ناشناس
دست دختربچه رو میگیرد و او رو از میدان دور میکند
مقامات در حال جستجوی کل منطقه هستن
...برای هر نشانهای که ممکن است منجر شود
خدمات امنیتی رژه و پلیس محلی
اولین کسانی بودند که به دنبال دختر گشتند
،آمایا مارتین
،که با پدر و مادرش به رژه رفت
دیروز ساعت 18:45 ناپدید شد
در گزارش پلیس آمده است
که دختر برای چند ثانیه در میان جمعیت گم شد
آنها بر این باورند که شخصی آمایا را گرفتـه و او را از میدان خارج کرده
تعطیلات سریع گذشت، آره؟
کوتاه بود اما سخت
لعنتی
سلام- سلام-
هنوز مجوز ورود رو نگرفتی، نه؟- .نه هنوز-
.شرمنده- مشکلی نیست. اینو بگیر برای امروز -
عالیـه. ممنون
داستان امروز درباره ناپدید شدن اون دختره
شهر پر از خبرنگار میشه از همه جا
اما نمیذاریم شکستـمون بدن، باشه؟
ما برتری خونگی داریم
میخوام که هر دو ساعت یه بار اخبار در صفحه وب به روز بشه
هر روز سه مقاله جدید نوشته بشه
قهوه تلخ برای شما. اینبار یادم موند
مرسی
باشه؟
ادواردو، تو داستان رو در دست بگیر. تو آشنا داری
من آشنا دارم، اما انگیزه ندارم
اینقدر احساسی نباشی و برو سراغ کار
زودباشین. همه دست به کار بشین
من هم میخوام که روی داستان آمایا کار کنم
میتونم کمک کنم
فقط یک ماهـه که اینجا اومدی
فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
بیخیال، پاکو. بذار با من بیاد
میتونه فوت و فن کار رو یاد بگیره
ادواردو، اون فقط یه کارآموزه
نه، در مورد هوای سرد بنویس
اون بهت اجازه داد؟
من فقط یه کارآموزم
اون حتی اسم من رو نمیدونه
زیر صندلی رو نگاه کن. یه هدیه کریسمس داری
چیه؟- .یکی از دوستام افسر پلیسـه-
امروز صبح چندتا سند پرونده رو برام فرستاد
هنوز کسی اون رو برای عموم منتشر نکرده
اونا دیروز بارانی دختر رو پیدا کردن
کنار یه ورودی نزدیک میدان
شاید بهترین زمان برای تو نباشه که این داستان رو پوشش بدی، میرن
چنین چیزی آدم رو به هم میریزه
باید ازش دوری کنی
این گزارش پدرشـه
شماره نشان 070351
بازرس گروه دو، ضابط دادگستری
ایستگاه شهری پلیس مالاگا
بلن میلان"ـه"
سالوا؟
چه خبر، رفیق
چه کارا میکنی؟
میرن
بیا بریم
صبح بخیر
ما این کنفرانس مطبوعاتی رو برای به اشتراک گذاشتن
اطلاعات در مورد ناپدید شدن آمایا مارتین برگزار کردیم
همانطور که همه میدانید، در طول رژه ،کریسمس دیروز
آمایا مارتین از میدان مشروطه ناپدید شد
او پنج ساله است، ۹۱ سانتیمتر قد و ۱۵ کلیوگرم وزن دارد
در پوشه، تصویر او و اطلاعات بیشتر رو مشاهده میکنید
...چیزی بگو که نمیدونیم
ما خواستار همکاری مردم هستیم
چیکار میکنی؟- دستشویی-
ما یه پرونده حاوی شماره تماس توضیع کردیم
از هر شهروندی که ممکن است اطلاعاتی در مورد محل اختفای دختر داشته باشد
میخواهیم که با ما تماس بگیرد
...حالا
باشه. میتونی لیست رو برام بفرستی؟
باشه
عالیـه
ما به افراد بیشتری در این زمینه نیاز داریم
آره، به فکس ایستگاه پلیس شهری
خیلی ممنون
میشه اون ماژیک رو بهم بدی، لطفا؟
با پیمانکار شهرداری، شرکت هنرمندان و فروشندگان خیابونی صحبت کردم
شماره مرد بادکنکـی رو داشتن؟- .دارن لیست رو میفرستن-
.اون آخرین کسیـه که اون رو دیده- .آره-
اینجا داریم یخ میزنیم. و این آشغال هم کار نمیکنه
این ایستگاه در حال تکه تکه شدنـه
لعنتی، اون هم کار نمیکنه، نه؟
چاپارو، تمرکز کن، میتونی؟
با واحد تخصصی جرایم خشونت آمیز در مادرید برای گسترش اطلاعیه جستجو تماس بگیر
میخوام توی هر فرودگاه یه عکس از آمایا باشه. فهمیدی؟
قهوه؟
چیه؟
یکی دیگه؟- .آره، هر چقدر که نیاز داشته باشم، میگیرم-
No comments yet. Be the first to leave one.