نخستین 200 خط.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
زيرنويس از محمد سعادت و اميد اکرادي
«نـــــــهايت مــــــــــــحکومــــيــــــت»
روز آخره
آره ديگه
شرمنده بچه ها کمي تأخير داشتيم
برادلي کدوم گوريه ؟
داره تو فرودگـاه لعنتي کشيک ميده
براي گرفتنش بايد يه سفر بريم به مکزيک
جواب منفيه ، ما تاخير داريم
چرا چند روز ديگه تو شَهر مَخفي نميشين ؟
اينجاها يه کافي شاپ خيلي خوب هست
هجده هزار ساعت ديگه ميبينمتون
فهميدم ، به برادلي ميگم که اونجا مارو ببينه
تا اون موقع
."فيلدز"
بگيرش
عالي
لعنتي چه بوي خوبي اينجا مياد
يکي از زن ها مطمئناً داره آشپزي ميکُنه
تو واسه خودت يه زَن تو اشپزخونه گرفتي؟
شايد
خب ، اين طوري که تو داري پيراشکي ميخوري
حتماً بايد باهاش ازدواج کُني
! چرا که نه
هيچکي در اين حَد خوب غذا نميپَزه
اره ، اما تو يکي رو ميخواي که هر شب باهاش بري خونه ، راجع بهش فکر کُن
اونطوري حوصله ام سَر ميره
اره ، خب ، حوصله سر رفتن ، راز همينه
فکر ميکُنَم حوصله ات سر بره ... اما خوشحال باشي ، مثل مـن
تو خوشحالي ؟
اره ، قيافم نشون نميده ؟
يه زندگي هيجان انگيز
بهترين راه براي خودکُشي همينه
يادت باشه
شنيدي ؟ - خيلي خُب ، يکي ميخواي ؟ -
عُمراً
چيکارا ميکُني ؟
! بازِش کُن
تيم "اچ اس او" وارد عمل شده
من گُفتم ده روز ديگه ، 1300 ساعت بعد همديگَه رو ميبينيم
اره ، اما بِخُدا هنوز هيچ انتقالي انجام نشده
دوباره منتظر بالادستي ها هستيم
ما مُنتَظر اون اوتوبوس لعنتي هستيم ؟
فکر کُنم
خدا لعنتش کُنه
هنوز باورم نميشه اجازه دادم راضيم کني
تا يه سري ساختو ساز رو متوقف کُنَم
من معمولاً مُشکِل ايجاد ميکُنَم
بايد واسه تميز کَردن اين يکي کُمَکَم کُني
ببين ، مسئله اينه که تو ديگه پير شُدي
بايد بزارم آروم بکشي کنار
اما يه مسئله ديگه هم هست ، وقتي ميخوام يکي هوامو داشته باشه
تو بهترين گُزينه هستي
همه رفقا مون بهترين اَن
اون چيزي که مَن بهش فکر ميکُنَم اينه که تو تا چند روز ديگه توي "مکزيک" هستي
و اونجا چهار هزار راه وجود داره تا کُشته بشي
پس ، مراقب خودت بـاش
ممنون که به مَن روحيه دادي
دفعه قبلي دسته مضخرفي بود ، نبود ؟
افراد خوب زيادي از دست داديم - اره -
اون افسر ارتش نبايد مارو اونطوري گير مينداخت
پسر چرا اينقدر متعجب رفتار ميکني ؟
اين همون راهيه که همه ي درجه دار هاي ارتش آسيب ميبينن پسر
خودتَم ميدوني
ما اولين کسايي بوديم که رو اعصابشون راه رفتيم
به هرحال هفته ديگه ميريم يه انتقام خَفَن ازشون بگيريم
... صحبت کردن از خراش
هروقتي که يه بسته از اين کاغذ بازي هاي لعنتي گيرم مياد
اثر انگُشت تو روي همش هست
اره ، فکر ميکُنم شُغلت همون کاغذ بازي هاي لعنتي ـه
دهنت رو ببند - جواب منفيه رئيس -
من دهنم رو نميبَندم
برو پُشت ميزِت قايم شو کار ما اينجا تمومه
نه نشده - چرا شده -
چون اين عوضي ، کاملاً از خدمت خارج شُده
ما ديگه تو کـار نيستيم مَرد
کامپيوتر ، ماهواره ها ، تلفُن - همه چي
اينتقال بزودي اينجا انجام ميشه تا اسير هارو بيگيرم
کارمون تموم ميشه
نه ، ديشب شما وارد بيشتر از دوتا از سيستم هاي امنيت ما شديد
شما مسدود شده رو باز کَردين
درست بعد اينکه تو و "منينگ" به صورت دائمي زدين خاموشش کردين
ببين ، بايد يه چيزيو متوجه بشي
اين منطقه سياه ـه
به طور خاص واسه کسايي که علاقه دارن طراحي شُده
! نه ، نه ، نه ، اين منطقه سياه بود
... مسئول امنيت شُما همتون همينطوريد
فکر ميکُني که سرباز هاي جذاب قديميت چه قهرمان هايي بودَن
خب ، تو يه خار دمه کونمي
ما هنوزم چهار نفر داريم که علايق خاصي دارن
...ما به اندازه کافي پُليس نداريم تا به صورت قانوني
.همه اين علايق مردم رو نگه داريم
بزار اون دوتايي که ديشَب اومدن تنها باشَن
وقتي شما اون دو نَفَر رو ديشب ديدين شما تسلط کامل روشون داشتين
يعني گرفتن اونا کار شماست ، نه مَن
من ميخواستم از اين مرحله لدت ببرم
خب ، اگه مسئول انتقال دير کُنه شما هيچ جا نميريد
تا همه اسير هايي که ميشناسيم ار در نرن بيرون
از ميله ها دور شيد
اسرا ، برگرديد عَقَب
بزار بيام بيرون
اسرا ، عقب بايستيد
دروغگوهاي لعنتي
ميخوام بيام شما عوضي هارو بُکُشَم
همتون رو ميکُشَم
چاو ، بيارش
،گور بابات من اون آشغال رو نميخُرم
ديگه به مَن دَست نَزَن
! کد قرمز تو محوطه نياز به نيروي پشتباني داريم
تکرار ميکُنم ، به محوطه نيروي پُشتيباني بفرستيد کُد قرمز
قاتل هاي عوضي
در حياط رو باز کُنيد
در حياط رو باز کُنيد
مشکل چيه پسر ؟ مُشکِل چيه ؟
يالا پسر ، چيزي ميخواي ؟
رئيس ، باشه رئيس
حالت خوبه ؟ - دهنت سرويس -
قربان ، اين تيکه کاغذ رو تو راهرو پيدا کَردَم
نيمدونم فکر کُنم زنداني ها دارن با کسي مکاتبه ميکُنن
اما فکر ميکُنم بايد بدونيد
خيلي خُب
خونسرد باش
، گيرت ميارم دهنت رو سرويس مي کنم ، گيرت ميارم
بزار ببينم
اونطور که معلومه اسمت "ريک" ـه
"اسم برچسب نوشته "مکس ميخواي توضيح بدي؟
کاميون ديروز رفت رو پاش
من به صورت موقتي کار ميکُنم
.. کارهاي کَم
هنوز اون بالا بسته داريم پس ، بزار انجام بشه
شرمنده ، ميدوني ، من دنبال يه اضافه کار ميگَشتَم
تولد همسرمه ، ميدوني ، بزودي
چرا يه وقت ديگه پيگير قضيه نشيم ، ها ؟
، فقط بچسب به کارت وگرنه از اينجا ميندازمت بيرون
سندرز ، محافظ حصار
. نگو که تو ريدي تو اين - نميدونم -
تنها کاري که بايد بکني اينه که يه دُکمه لعنتي رو فشار بدي
به نظر ميرسيد يه چيزي بهش خورد
چيزي بهش خورد ؟ اين نظريه حرفه ايته ؟
يا فقط يه حدس تُخميه ؟
لعنتي ، من سر اين چيزا تو پيري ميميرم
کاميون رو بيار عقب تَر بايد بهش يه نگاهي بندازم
بکشش عقب
قعطش کُن ، قعطش کُن
فکر ميکُنم موتورش داغون شُده
کاميون رو نميشه کُنترُل کرد
يه چيزي مطمئناً اون پشت بهش چسبيده
ميخواي به رفقات زنگ بزنم بگم بيان اينجا کمکت کُنن ؟
اره ، موفق باشي تو اين کار
جمعه ، همه رفتن مسافرت تا دوشنبه
لعنتي
خودم درستش مي کُنم
ببينم چيکار ميتونم بُکُنَم
سلام رفيق ، منينگ ام
ببين ، يه مُشکلي واسه کاميون حمل زباره پيش اومده
يه چيزي راهشو بسته و من بوي روغن موتور به مشامم ميخوره
خب ، ميدوني بند چهار روي همون سيستم تهويه است
همونطور که نگه داري ميشه
بله قربان ، همونجا که شما اون دو نفر رو شناسايي کردين
لعنتي ، دارم ميام اونجا همين الان
به هر حال مواظبش هستم
فکر نميکُنم هيچکدوم ازما امشب از اينجا بره بيرون
جالبه
ميخواستم بهتون پيغام راديويي بدم قربان
بوي روغن موتور مياد از اون پايين
اره ، دارم زنداني هارو منتقل ميکُنم
کجا ميخوايم بزاريمشون ؟ - متاسفانه بند 7 -
جداً؟
اونا خيلي عصباني ميشن وقتي راجع بهشون بشنون
متاسفانه چاره ديگه اي نداريم
فقط واسه يه چند ساعته
همه امشب منتقل ميشَن
پس ، فقط انجامش بديم
خيلي خُب دخترا ، بريم يه قدمي بزنيم
دستاتون رو ببينم ، دخترا
خواهش ميکُنم به من گوش کُن
من يه خارجي ام
دولت من اصلاً تصور هم نميکُنه که مَن کجام
درسته و تو يه زنداني سياسي هستي
ميدونم ، اينچيزا رو قبلاً شنيدم
همه آدمايي که اينجا سرشون تو کار خودشونه
زنداني سياسي هستن
من احمق نيستم ، خب ؟ ميدونم اينجا کجاست
و ميدونم افرادي مثل تو از کُجا ميان
اگه به مَن کُمَک نکني من مُرده ام
رفت تو اتاق بخار يه سري وسيله بياره
منم رفتم و حرارت بند7 رو کَم کردم اونجا بودم
قطعاً يه سري نگهبان زشت هم تو اين اشغالدوني دارن
کي اين عوضي رو اورده ؟ - گائيدمت -
من آوردم
با اعصاب مَن بازي ميکُني
يه کاميون اشغالي دارم که اسمم روش نوشتن و بيرون منتظرمه
بهم زنگ بزن
بود CIA اينجور موقع ها
خواهش ميکُنم به من گوش کُن
ببين من يه پيک ام
فردي که بايد باهاش تماس ميگرفتم ...کشته شد
در خفا
کار سازمان سيا بود
No comments yet. Be the first to leave one.