هماهنگ با نسخه‌های زیر

한 번 다녀왔습니다Once Again E77-E78 Asianmoviee ir-KOrean-Angels ir
ناشر shahlaz
ترجمه مشترک آسیا مووی و فرشتگان کره

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-08-09
تعداد دانلود: 23
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

بذار ببینم چیزیو جا ننداختیم ؟

برنج و سوپم میشه بعدا آورد سر میز

اها درسته بوکبونجا*،گذاشتم یخچال خنک شه *یه جور شراب کره ایه

داهی بوکبونجا رو بیار - باشه -

اُنی من به جاش بوکبونجا رو آماده میکنم

اوهو اومدن - ما رسیدیم -

زودباشین بیاین تو - ببخشید دیر کردیم مادر -

بیاین تو

مامانبزرگ بابام خیلی دودل بود

نیم ساعت طول کشید تا کیکو انتخاب کنه

میخواستم بهترینشو انتخاب کنم

خیلی نامردیه اینجوری در موردم میگی

آیگو همین که اومدین خوبه، بشینین

سوجین بیا اینجا پیش مامانبزرگ

بیا بشین اینجا

ولی چرا هنوز باباتون نیومده ؟

دیگه باید تا الان میرسید

خانوادت ازم خوششون میاد ؟

.....باید یه چیز بهتر میخریدم میپوشیدم

و برای موهامم میرفتم آرایشگاه

بیخیال، تو همینجوریم خوشگلی

میگم اوپا

ممکنه چون یه جای درب و داغونو اداره میکنم در موردم فکرای بد بکنن ؟

این حرفا چیه، ما یه خونواده ایم، مگه نیستیم ؟

اعضای یه خونواده که بخاطر هم شرمنده نمیشن

نگران این چیزا نباش

درسته، خونواده ایم

یونگسوک، نمیخواد عصبی باشی

همه خونواده عاشقت میشن

وقتی من اینجام دیگه چی هست که نگرانش باشی ؟

راس میگی، من دیگه یه برادر دارم

انگار عادت کرده بودم تو زندگیم تنها باشم

خوش اومدی عمه - خوش اومدی -

خدایا، چه خوانواده بزرگی

چند نفر الان اینجان ؟

خیلی خوشحالم میبینمتون

دوستم

سلام دوست فسقلی من، حالت خوبه ؟

سوجین، دیگه نمیتونی ایشونو دوستت صدا کنی

ایشون عمه بزرگه، باید عمه بزرگ صداش بزنی

ولی من از عمه بزرگ خوشم نمیاد

اشکالی داره همینجوری بخوایم دوستانه ادامه بدیم ؟

پس تو این مورد اون "بزرگ"رو ازش حذف کن

اینجوری بگو :عمه "بزرگ"

خیلی خوبه که اینجایی یونگسوک

ما شرمنده ایم که با اون همه نزدیکی

بازم نشناختیمت

حتما خیلی احساس تنهایی میکردی

ممنونم اُنی

راستشو بخواین، من هنوز بخاطر این اتفاقا غافلگیرم

خوش اومدی خانم کانگ

منظورم عمه ست

یونگسوک یه کم بولگوگی هم بخور

یونگسوک از این اختاپوس بخارپزم بخور

اره - بفرما -

من خودم آروم آرو میخورم، شما نگران نباشین

این داره رژیم لاغریمو بهم میزنه

چی ؟ حالا انگار چی داره که بخواد لاغرم بشه

تو نسبت به اون موقع خیلی لاغرتر شدی

اوپا بیخیال

با این حرفت بچه هات خندشون گرفت

حالا هرچی، دارم خیلی میخورم

میخوام یه کاسه برنج دیگه ام بخورم، پس نگران نباش

باشه، تا میتونی بخور

وای خدایا، عجب صحنه ای حسودیم شد

یه جوری باهاش رفتار میکنی انگار ظریف ترین موجود رو زمینه

سوجین پاشو بیا پیش من بذار عمه بزرگ غذاشونو بخورن

بذار بشینه

عادت دارم اینجوری غذا بخورم

درسته - واقعا بخاطر اون روز ممنونم -

اینقدر همه چی پیچیده شد که یادم رفت تشکر کنم

ولی جالب نیست ؟

چی باعث شد که عمه متوجه سوجین ما بشه ؟

حق با توئه

این همون لحظه ایه که نشون میده خون خونو میکشه

منم فکر میکنم این حقیقت داره

من اولین بار شما رو توی تولد بابا دیدم

و بعدش توی کیمباپ فروشی، بخاطر یه سری دلایل

یه شباهت عجیی حس کردم

تو رفته بودی مغازه کیمپا فروشی ؟

کِی ؟ واسه چی ؟

از من خواسته بود ناهار بخرم، برای همین رفتیم

به هر حال خوش اومدی به خونه عمه

امیدوارم به خوبی با هم کنار بیایم

فکرشو که میکنم، ما حرفای زنده زیادی بهم زدیم

بدون اینکه بدونیم با هم فامیلیم

از اون نظر من بی ادب تر بودم

پس باید بذاریم هر چی بوده بگذره

با گذشته تاریکمون خداحافظی کنیم بسلامتی

بیاین با هم، به خونه خوش اومدی - منم همینطور -

ما هم همینطور - به خونه خوش اومدین خانم سونگ -

بسلامتی - بسلامتی -

لیوان من خالیه

واقعا از همتون ممنونم

راستش، قبلش از دیدنتون استرس داشتم

قبلا هیچوقت پیش نیومده که طولانی مدت

با یه خونواده باشم

نمیدونید چقدر بخاطر این استقبال گرمتون هیجانزده شدم

امروز احتمالا بهترین روز زندگیمه

بخاطر همین، بذارین یه آهنگ برا همتون بخونم

چی ؟ - این روش من برای تشکر کردنه -

حتما بخون - بیاین تشویقش کنیم -

به افتخارش - بفرمایین خانم سونگ -

یک شب پاییزی مهتابی زیر درخت ملکه

برگا چطوری میلرزن

یا این درخواست دونگ دونگجاست

این قلب ما رو میلرزونه - چجوری میشه با این نرقصید ؟ -

پاهام نمیذارن بشینم - زودباش بابا -

زودباش - پاشو برقصیم -

من نمیتونم - زودباشین بچه ها -

اودونگ اودونگ، دست برنمیداره

اودونگ اودونگ، قلبم با درد میکوبه

خدایا، راسته که میگن هر چی بیشتر به یکی توجه بدی بیشتر غیبش میزنه

حالا که اُک بون نیست خونه خالی تر از همیشه بنطر میاد

قلب منم خالی تره انگار

هی گیوجین چیکار میکنی ؟ غذا خوردی ؟

معلومه که خوردم، ساعتو دیدی ؟ شمام خوردی ؟

آره منم یه چیزایی خوردم

من یذره بی حالم گیوجین

حالا که اُک بون رفته کسی نیست باهاش حرف بزنم

تلویزیون هیچی نداره، خوابمم نمیبره

بازم باید بری بخوابی مامان

مگه فردا نباید بری کافه ؟

راس میگی

چرا نمیری دوش بگیری مامان ؟

یه دوش نیم ساعته بگیر و بعد برو بخواب

فردا بهت زنگ میزنم، شب بخیر مامان

تو که راس میگی همیشه خودم باید بهت زنگ بزنم

عجب شخصیت خشکی دارن پسرا

چقدر خوب میشد اگه بهم پیشنهاد میدادن ببرنم بیرون یه گشتی بزنم ؟

ماشینو میخوان چیکار پس!؟ خریدن بخورنش !؟

وایسا ببینم، من کِی این بطریو باز کردم ؟

خدای من، بدون اینکه بفهمم یکی دیگه ام باز کردم؟

چی داره به سرم میاد ؟

بیا - بیا تو -

برو تو

خدای من

میتونستم پیش جوری و گائون

یا متلی چیزی بمونم

خیلی حس بدی دارم که باعث شدم گاهی از اتاقش بره بیرون

خودتو اذیت نکن، معلومه که باید امرو زاینجا بمونی

عضو خونوادمونی

دقیقا، حالا بعدنم میشه به جای موندنت فکر کرد

فعلا امروزو اینجا بخواب

خیلی خب پس اوپا،اُنی ازتون ممنونم

ولی من واقعا باورم نمیشه

تا همین چند روز پیش شماها آقای مدیر و خانم بودین

ولی الان یجوری اوپا ،اُنی صداتون میزنم انگار همیشه همینجوری بودم

راس میگی

واسه منم صدا کردنت اسمت یه جوریه

مگه نه اُنی ؟

هر چی نیاز داشتی بیا پیشمون

و یه کمم استراحت کن مطمئنم خسته ای

باشه - بیا بریم -

باشه

شب بخیر - شب بخیر -

خوب بخوابی - شما هم همینطور -

ممنونم

بابا

داری اینو میبینی ؟

من داداشم پیدا کردم

...اسم واقعیم

یونگسوکه

من الان خواهر شوهر یکیم، عمهء چند نفرم

و عمه پدری چندتا بچه ام

هنوزم داشتن یه خونواده بزرگ بنظرم غیر واقعیه

ولی دوسِش دارم

انگار یه گروه بزرگ از دوستامو پیدا کردم

پس بابا

دیگه نگرانم نباش

و در آرامش بخواب

انگاری دوری از من بهت ساخته

داری برق میزنی

آره ، کلی غذای سالم خوردن و کارایی که برای سلامتیم کردم

باعث شده سالم تر بنظر بیام

چیه ؟ اذیتت میکنه ؟

عجب آدمیه

باید اینجوری رفتار میکردی حتما ؟

به هر حال فقط تویی که تو دنیا منو درک نمیکنی

درکت میکنم

به هر حال اینم درسته که توی دنیا تو بهتر از همه منو درک میکنی

ممنونم بابتش، و معذرت میخوام

واسه چی ؟

تشکر و معذرت خواهیت واسه چیه ؟

همه چیز

ممنون که به یونگسوک خوش آمد گفتی

و معذرت میخوام بابت این که این آخریا ناراحتت کردم

بی توحهی از طرف من بود

خیلی ناراحتت کردم مگه نه ؟

معلومه که کردی

میدونم تا مرز طلاقم پیش رفته بودی

یونگسوک بود که نذاشت این اتفاق بیفته

حالا هرچی

این مدت کجا میموندی ؟

از اونجایی که اگه دوباره ناراحتم کنی میخوام برم همونجا، بهت نمیگم

بگو دیگه

اوهو، الان منو هل دادی ؟

بگو دیگه - هلم دادی -

اک بون

خل شدی

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left