نخستین 200 خط.
پارک بو یونگ
سو این گوک
لی سو هیوک
کانگ ته اوه
شین دو هیون
ویرانگر در خدمتگزاری شما حاضر است
،تمامی شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، مذاهب
و حوادث ذکر شده در این سریال خیالی می باشند
قسمت چهاردهم
معذرت میخوام
بابت کدومش معذرت میخوای؟
واسه اینکه تصمیم گرفتی خاطراتمون رو پاک کنی؟
یا برای اینکه دوباره عاشق تیپو قیافم شدی؟
هر دوش
بابت همهش معذرت میخوام
نه، من معذرت میخوام
که خوشتیپیم کار دستت داده
فکرشو که میکنم، همش مشغول همینکار بودم
...تمام این مدت
همهی کاری که میکردم این بود که برگردم پیش تو
میخواستم خودم از پسش بر بیام
فکر کردم میتونم ازش فرار کنم
ولی ببین عاقبت کارم به کجا کشید
چی کار کنیم؟
حالا باید چی کار کنیم؟
...بالاخره متوجه شدیم
هر کاری هم که بکنیم آخرش نمیتونیم ازش فرار کنیم
...پس مجبوریم
قبولش کنیم
چیو؟- سرنوشتمون رو-
بیا بپذیریمش
هوم؟
تصمیمت اینه، آره؟
...میخوای
خودتو به خاطر من از بین ببری، نه؟
من هر چی هم که بگم
چیزی تغییر نمیکنه
،از هر راهی هم که بریم
...بازم نمیتونیم
از دست سرنوشتمون فرار کنیم، درسته؟
همینطوره
ببخشید
تو چرا؟ تو که کار اشتباهی نکردی
همش تقصیر منه
،اگه اونروز همچین آرزوی احمقانهای نکرده بودم
اونوقت، ما همو ملاقات نمیکردیم
من دلم اینو نمیخواد
...اگه ما هیچوقت همو نمیدیدیم
من هنوزم هیچ بودم
ولی دلم میخواد برای تو ارزشمند باشم
یک بار تجربه کردنش برام کافیه
درنتیجه تو تقصیری نداری
همیشه تقصیرکار من بودم
پس بذار به روش خودم عمل کنم
باشه؟
ببخش
همش تقصیر منه
میدونی چقدر دنبالت گشتم؟
از خونه چی لازم داشتی؟
منو
آقای دکتر؟
خاله، شما اونو یادته؟
وا، این بچه رو باش. معلومه که یادمه
این حرفت یعنی چی؟
فکر کردی پیرزن شدم، فراموشی گرفتم؟
نه، منظورم این نبود
خیلی وقت پیش بود که همو دیدیم احتمالش بود که منو یادتون نباشه
منظورش این بود
...اوه، آره واقعا خیلی وقت بود
ندیده بودمت
سرت با چه کاری شلوغ بود؟
داشتم اوضاع رو سرو سامون میدادم
اوضاع چیو؟
قبل از عروسی یه عالمه کار باید انجام میدادم
...دونگ کیونگ و من
داریم باهم ازدواج میکنیم
چی؟
دارین ازدواج میکنین؟
امروز بیا زودتر کافه رو ببندیم
چی؟ به این زودی؟
هنوز وقت تعطیل کردن نشده که
رئیس
،وقتی داری کسب و کاری رو میگردونی
عهدی که با مشتریها میبندی، سرنوشت سازه
رئیس، مشکلی پیش اومده؟
اینجوری به نظر میاد؟- بله خیلی-
حس میکنم الاناست که بزنید زیر گریه
شبیه مردی شدین که تنهایی زیر بارون قدم میزنه
...بارون
شنیدم اون روز بارون میومده
اون روز؟ کدوم روز؟
دیروز که بارون نیومد
،اون روز
همون موقع که یه پسر دیگه رو بوسید
...چی؟ کیی؟ نونا
نه یعنی، منظورتون اون خانوم دیروزیه؟
ولی اون مهم نیست
اون مربوط به گذشتهست
واسه همین دیگه مهم نیست
اون مهم نیست؟
حتماً از ته دل عاشقشید
آره، مشکل اون نیست
...مشکل اصلی، اینه که
دیروز جواب رد شنیدم
راحت باشین، سرتونو بذارید
خودم همهی کارا رو میکنم
استراحت کنید
نا جینا، واقعا که
خوش اومدین اوه، هیونگنیم
برگرد خونه
جالب اینه که این و اون باهم آشنان
جفت شون با هم زندگی میکنن ولی اون به من نگفته بود
کلا منو بازیچهی خودش کرده بود. نه؟
شماره... شمارهی دو؟
نونا
قلبم افتاد. زود اومدی کارِتون زود تموم شد؟
نونا
چیه؟
به رئیس جواب رد دادی؟
خبرا چه زود بهت رسید
واقعاً ردش کردی؟
نمیشه دقیقا گفت ردش کردم- اونوقت کیو بوسیدی؟-
!تو اینو دیگه از کجا میدونی؟
باورم نمیشه به این زودی اتفاقی که جدیدا افتاده رو کف دستت گذاشته
جدیدا اتفاق افتاده؟
داری درمورد کدوم یکی حرف میزنی؟
از چیزی که من شنیدم قضیه مربوط به هزار سال پیشه
چی؟
جدیداً دوباره بوسیدیش؟
همینجوری راه میفتی تو خیابون ملت رو بوس میکنی؟
چی داری که پسرا اینقدر عاشقت میشن؟
کیو بوسیدی و دقیقا چه زمانی؟
شمارهی دو رو بوسیدی، آره؟
خودشه، شمارهی دو بوده
...نونا، جینا نونیم تازگیا
به حرفاش گوش نکن
میخوان ازدواج کنن
نه، حالا دقیقا اینطور نیست که ازدواج کنیم
دقیقا هست
اینطور نیست
هست
اره، انگار قراره ازدواج کنن
هیونگنیم بیا باهم حرف بزنیم
منم با تو حرف دارم
...ای بابا، اخه
برای همین تازگیا کم پیدا بودی؟
!من کِی کم پیدا بودم
فقط تو چیزی نمیدونستی
خب، تابلوعه که نمیدونستم میخوای باهاش ازدواج کنی
هیونگنیم
هیونگنیم خدایی خیلی آقایی
خیلی مونده شبیهِ تو بشم
راستشو بگم، ازدواج چیزی نیست که راحت بشه درموردش تصمیم گرفت
قلباً با این موضوع راحت نیستم
...عه، این
همیشه با این فکر که بالاخره وقتش میرسه پیش خودم نگهش میداشتم
این پول رو از بیست سالگی جمع کردم
چرا میدیش به من؟
همیشه با خودم اینور و اونور میبردمش ...واسم سوال بود که کِی
و چجوری باید بدمش به نونام
انگار الان وقتشه
برای عروسی ازش استفاده کن
حساب پس انداز
راستشو بگم اون اولا، فکر میکردم ادمِ دغل بازی هستی
جذاب بودی و پولدار به نظر میرسیدی
واسه همین واسم سوال بود که چرا از آبجیِ آس و پاسِ ما، خوشت اومده
مطمئنم روحتم خبر نداشت همچین فکری راجع بهت کردم
اره، روحمم خبر نداشت
اما الان همش به این فکر میکنم که نونام حسابی شانس اورده
شاید به خاطرِ اینه که کلِ عمرش ادم خوبی بوده
...حتما تو هم خیلی ادم خوبی هستی
که خواهر نازنینم خورده به تورت
...هیونگنیم تا ابد
کنار نونام بمون
اینکارو میکنی دیگه؟
اره
ازدواج؟ دارید ازدواج میکنید؟
گمونم اون اینو میخواد
خودت چی؟
تو نمیخوای؟
میخوام هر کاری که اون میخواد رو انجام بدم
...هی، ازدواج
چیزی نیست که بخاطر وفاداری بهش تن بدی
...مهم نیست چقدر دوسش داری
اونی
هی
دست خودم نیست واسه ازدواجت باید سخت بگیرم
چیکار کنم؟
داری گریه میکنی؟
...هر چقدرم که تلاش کنم تمومش کنم
...هر چقدرم که تلاش کنم فرار کنم
آخرش برمیگردم سرِ جای اولم
تموم سعیمو کردم که ولش کنم اما نمیتونم
حتی نمیتونم از فکر و خیالم بیرونش کنم
چیکار کنم اخه؟
زمانِ زیادی واسم نمونده اما نمیدونم باید چیکار کنم
چیکار کنم، اونی؟
دونگ کیونگ- تقصیر منه-
همه چیز تقصیر منه
نه، تقصیر تو نیست
No comments yet. Be the first to leave one.