نخستین 200 خط.
قسمت 27
سن من چشه؟
سني براي عشق هم هست؟
يه قلب هست
يه احساس هم هست
من واقعاً فقط تورو دوست دارم
اشکا فوران ميکنن
سن من چشه؟
اين حق منه که دوست داشته باشم
بابابزرگ گفت که ميخواد يادم بده چطور کيک برنجي درست کنم
با اين وجود،چطور وقتي بارونه ميخواي بري سفارش برسوني؟
چائه سون داره چيکار ميکنه؟
بارون اينجا متوقف شد
مغازه شلوغه چون بابابزرگ براي کار رفت بيرون
اون سفارش مشتري ها رو ميگيره
من از سرم براي اينکه از اون دور شم استفاده کردم
جئونگ دا جئونگ،خنده ات منو دلسرد ميکنه
بخاطر نقل مکان ناراحت نيستي؟
حتي با اين وجود،بعد از اينکه رفتيد همديگه رو نمي بينيم؟
با اين وجود،مثل خونه ي بغلي زندگي کردنه؟
راجب مامان بزرگ ميدوني که ميره به بيمارستان؟
کي؟
خيلي نگران نباش اون خوبه
ولي از اونجايي که تو عروسک اوني بهتره بهش توجه کني
براي مامان بزرگ من عروسکشم براي دا جئونگ چي هستم؟
چرا؟
بابابزرگه،اتفاقي که تو خونه افتاد رو بهش ميگم
بابابزرگ
اوه
از کجا برميگردي؟
- آه...اين - ما براي يه قرار به اتوبوس رفيتم
ديدنش خوبه
- جايي براي رسوندن سفارش رفتي؟ - آره
چرا دستم رو ول کردي؟
مامان بزرگ،همينکه مغازه رو بستم ميرم خونه
از اونجايي که داريم با هم ديگه ميشيم بهتره استعداد هام رو نشون بدم
آره بهتره عجله کني
با دوچرخه مراقب باش
باشه
اون بايد بخاطر نقل مکان غمگين باشه ولي نشون نميده
اگه سين ئه مثلش عوض شده،ميتونم در آرامش باشم
نشنيدي دکتر چي گفت؟
اگه قلبت آروم باشه ميتوني بيشتر دووم بياري پس براي چي نگراني؟
بذار قلبت رو آروم کنيم
اين خونه؟
آره
ميخواستم دو سال ديگه هم اينجا زندگي کنم ولي
ديدن اينکه اونا چطور شام ميخوان ممکنه آسون نباشه
ميخوام به مادر يه هديه بدم
مادر احساس مسئوليت ميکنه
دا جئونگ و جائه وو هم نبايد اينطوري از هم جدا شن
پس چيزي که راجب کمک به دا جئونگ گفتي راجب اين خونه بود؟
آره
حتي الآن
ميخوام يه بار ديگه از ارشد بپرسم
نميتوني
مامان از خود بيخود ميشه و دا جئونگ ميخواد بره
اون گفت که ميخواد کمي تنها زندگي کنه
اينو باور ميکني؟
شخصي مثل اون بعدش ميره آشپزي ميکنه و خونه شون رو تميز ميکنه؟
تا حالا من حرف زيادي نزدم
اول ازش خواستم اجازه بگيرم و با افتخار برم خونه ي بغلي
اينطوري ازش خواستم باهام ازدواج کنه
دکتر کانگ
يه دليلي هست که به راهي نگاه ميکنم که خودم ميرم
درهرصورت،ببين واسه کسي که با خونوادم بازي ميکنه چه اتفاقي مي افته
اوه
عالي شدي دکتر کانگ بيا اينجا
از اونجايي که قبل از ازدواجه اينطوري بغل کردن تو خونه
نميتونيم اينکارو کنيم...حس خوبي داره
کسي مثل تو نيست
دا ئه
سئو لي ميخواد چيزي بخوره؟
چطور مزاجت اين قدر لطيفه؟
خيلخوب فهميدم بذار بعداً هميدگه رو ببينيم
- بلدي چطور صدف چانگ کيونگ سرخ شده درست کني؟ - آره
درست کن
ازت ميخواد چي درست کني؟
ميخواد صدف چانگ کيونگ سرخ شده بخوره،ميرم بازار
کافيه ديگه،همينطورشم با چيزايي که داريم مونديم
سريع ميرم - ارشد خونه کيه؟
چي؟ از اين به بعد فقط به من گوش کن
توفو دوست داري درسته؟ بذار سوپ توفو درست کنيم
باشه
مامان بزرگ چرا ازم نخواستي ببرمت بيمارستان؟
مي بينم که من بهش ميگم و همه چي برميگرده به خودت
مشکلي نيست
بعد از شام يه پيام گرم بهت ميدم
وقتي داغه يکي رو امتحان کن
عروسکم
- خوبه مامان بزرگ - واقعاً؟
بيشتر بخور
بيرون باش
هي ميتوني به منم کمي بدي؟
وقتي اون ميره،ميخواي چيکار کني؟از اونجايي که خودت نميتوني اين کارا رو بکني
هي از اونجايي که آخرين باره دستاش رو بگير
بعد هم همديگه رو بغل کنيد،ميخواي از پشت نوازشت کنم؟
ميخواي بوس خداحافظي اش کني؟
اونايي که نميخوان کمک کنن برن بيرون
باشه
روز نقل مکان پس فردا است باشه؟
کجا ميريد؟
آره يه جايي نه خيلي دور از اينجا
خوبه بهتره همديگه رو گاهي اوقات ببينيم
بخاطر همه ي محبت هاتون ممنون
متشکرم
اگه ميدونستيم که اينطوري ميشيم بهتر بود نزديک تر مي بوديم
چه محبتي ما نشون داديم؟
حتي بعد از اينکه بريد،بذاريد با هم ديگه جمع شيم
بخاطر بعضي مسائل...متاسفم
بذار بخوريم ها؟
بابا،عزيزم،سئو لي بيايد
سئو لي خيلي وقته
- سلام - خوش اومديد
سئو لي براي چي اومدي؟
تو
عمو يئونگ،حتي يه بار هم نديدمت هنوز هموني
دوباره داري مي بينيش؟
با اين وو يا جائه وو،سئو لي ما موکداً ميشه عروسم
- چي؟ - مادر
مزخرف نگو،حالا که اينجايي بشين
خيلخوب بشين
هي بهتره خوشامد بگي
اون مادر دا جئونگه،ميدوني ديگه کسي که تو مغازه کيک فروشي کار ميکنه
اونا يه ماه تو خونه ي بغلي زندگي کردن ولي پس فردا ميرن
سلام من لي سئو لي هستم
آره
پدر سئو لي سهامدار گروه هائه جونگ بود و چندوقت پيش بازنشست شد
اون تنها دختره
اون تو آمريکا درس خوند و براي ازدواج اومده
اون يه عروس آماده است نه؟
هي از کجا مدرک گرفتي؟
اينو ميدونيم؟
بابا يالا
داري سئو لي رو خجالت زده ميکني
هي بذار بشينيم
- بيا - واسش يه جايي درستکن
هي کمي پاهاتو نکون بده بشين اينجا
راحت بشين
اينجا
ميخواستم اين خونه رو بفروشم چون خيلي شرمنده بودم
يئونگ يي گفت که از اينجا نميره
نااميد کننده است ولي اين وو ميتونه اونجا زندگي کنه
شايدم بهتر شده
اين وو ميخواي با سئو لي ازدواج کني؟
- نه - تو خونواده ام هيچ ازدواج خارج از دنباله اي نيست
اگه قراره کسي ازدواج کنه جائه وو تو هستي
من؟
پدر،داري به کي ميگي که با کي ازدواج کنه؟
جائه وو،ميخواي با کي ازدواج کني؟سئو لي يا دا جئونگ؟
دا جئونگ
شنيدي؟
همتون شنيديد درسته؟
پدر من به عنوان مادر راجب ازدواج پسرم تصميم ميگيرم
چطور ميتوني پدرتو سر به پايين کني؟
من به عنوان مادرت تصميم ميگيرم که با قرارت چيکار کنم
مادر
و راجب مشکل خونه،تصميم ميگيرم که کي مستاجر بشه
دکتر کانگ
يله
هرچقدر که ميخواي اونجا زندگي کن
باشه
اين دفعه نميتونم داد بزنم
فقط دکتر کانگ ميتونه اونجا زندگي کنه نه مهمون
ما داريم ازدواج ميکنيم
درسته،ما ميخوايم با مادربزرگمون زندگي کنيم
حالا که مشکل خونه حل شد بذار بخوريم
باشه
خوبه که کيمچي خوب خورده ميشه
من انجامش ميدم
به اندازه ي کافي کار انجام دادي،براي همين فقط برو و بخور
ولي واقعاً مشکلي نيست
هي،برو
باشه
اتفاقي براي شما افتاده،بابا و مامان؟
عقلانيه که دوباره بذاريمشون خونه ي بغلي؟
اوه دستام،چند تا کيم چي ببر و بيار
فکر ميکني چون اين کارا رو ميکني قراره دا جئونگ رو قبول کنم؟
فقط سعي کن سئو لي رو تا جايي که ميتوني سمت جائه بکشي فکر ميکني جائه وو قبولش ميکنه؟
کي گفته که من سئو لي رو به سمت جائه وو ميکشوندم؟ اون واسه اين وو ــه
پدرت گفت ازدواج بدون دنباله نه اگه جائه وو ازدواج نکنه اين وو هم نميتونه
بيا و کيمچي رو جدا کن اوه پام
نميدونم که غذا رفت تو دهنم يا بيني ام
چرا بابا و مامان بزرگ يه دفعه اينطوري ميکنن؟
دکتر کانگ بيا به اتاقم تا کمي حرف بزنيم
اگه ميخوايم راجب خونه حرف بزنيم بذار اينجا به همراه خونواده صحبت کنيم
ببخشيد؟
حالا که همه اينجاييم،ميخواستم يه چيزي بگم
با اجازه ي کي شماها چنگ زديد به خونه ام؟
ايگو من مبهوت شدم
اين
جائه وو و تو برين،تخته ها رو بدون صدمه زياد ببرين پايين
باشه
پدر چرا اينکارو با من ميکني؟
يئونگ يي تو هم برو خونه
داماد و تو هم بيايد تو اتاقم
باشه
ميتونم با سکوت همينجا بشينم؟
چرا؟تا بتوني به همسايه خونه بغلي هرچي که گفتيم رو بگي؟
آه امکان نداره
No comments yet. Be the first to leave one.