نخستین 200 خط.
شخصیت ها، سازمان ها، اسامی) (و موقعیت ها همگی ساختگی هستند
!من اینکارو نکردم
رئیس اونو کشته اون کشتتش
باید بهم اعتماد کنی
میدونم
یعنی میگی اون یه موبایل خراب بهت داده و ازت خواسته بندازیش توی آب؟
"این واقعیشه. یه جایی تو صحنه بزارش"
داری میگی دادستان لی اینکارو کرده؟
فکر میکنی میخواستم اینکارو کنم؟
یه لحظه فکر کن چقدر واسم سخت بود که مجبور شم همچین کاری کنم
تا حد مرگ ترسیده بودم
چه مدرکی هست که نشون بده دادستان لی مجرمه؟
نمیتونی بگی؟
بین ما همچین چیزی لازمه؟
!هی، آقای هانگ شی موک
بیا واسه یه بار هم که شده مثل دوتا مرد با هم روراست صحبت کنیم
تا کی قراره به حس اعتمادی که بینمون هست به خاطر شواهد و مدارک خیانت کنی؟
راستشُ بگو . تو هم مثل من فکر میکنی اون مجرمه درست نمیگم؟
تو دیگه شورشُ درآوردی
چی؟
بدون مدرک همچین ادعایی میکنی. چقدر مسخره ای
همش تقصیر توئه
اگه تو نمیگفتی که کیونگ وان پارک دختره رو میشناسه
!همیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد
خدای من . حتی گوش هام هم از شنیدن حرفات خجالت میکشن
بسه دیگه. میدونم که دلت میخواد مثل یه مرد به نظر برسی
یه مرد واقعی باش و باهامون بیا- بریم-
بسه دیگه بسه
کانگ جین سوب واست کافی نبود؟
اگه اینجا گیرت نمی انداختم چی پیش میومد
قطعا کیونگ وان میرفت زندان
اونم به عنوان یه روانی که باباشُ کشته ... و به یه دختر
چاقو زده اونم درحالیکه از حسادت کور شده بوده
خیال میکنی فقط با چاقو زدن یه نفرو میکشن؟
اگه گیر نمی افتادی ، آینده ی کیونگ وانُ هم از بین میبردی
دادستان سو؟- همون اتاقه س که چراغش روشنه؟-
... چه وضعیه
...خب
چی شده؟
اصلا خوب نیس ممکنه ما هم به فنا بریم
من اول با رئیس حرف میزنم
اون دختره همش دردسر درست میکنه
!ولم کن ، لعنتی
تنهایی مشکلی نداری؟
لطفا مراقبش باشید- من دیگه میرم-
لطفا کمربندتونُ ببندید
دادستان دلیلشُ میفهمه
مجبور بودم همه ی اینا رو خیلی سریع انجام بدم
وگرنه ، اون منو میکشت
همونطور که آقای پارکُ کشت و اون دختره رو
با رفتن من ، دیگه کسی نمیموند که یادش بمونه اون چه آدم فاسدیه
اونم میتونه به عنوان یه دادستان با افتخار که همیشه یه نجیب زاده بوده، از نو متولد شه
حق با توئه
...ای
واسه همین میخواستم پارک کیونگ وانُ به عنوان مجرم جا بزنم. میخواستم همه چی تموم شه
اگه مجرم دستگیر میشد، خودِ دادستان لی ترتیب تموم کردنشُ میداد
من فقط سعی داشتم جلوی قتل های بیشتر بگیرم
که اینطور
میدونی که مادرم تنهایی تو شهرستان زندگی میکنه، آره؟
من توی تموم زندگیش همه چیزش بودم
اگه اتفاقی واسه من بیافته اون دیگه نمیخواد که به زندگیش ادامه بده
هی، پس بیا اینکارو کنیم
تو میخوای مجرم دستگیر کنی، آره؟ بیا با همدیگه اینکارو کنیم، من کمکت میکنم
بعدش من با خوشحالی هر تنبیه انظباطی رو قبول میکنم
بزار اینو از دادستان لی مخفی نگه داریم اوکی؟
اگه اینو بهش گزارش بدن ، اذیتت میکنه؟
...آره. لازمه که اینو به اون پلیس خانمه هم بگی پس
اگه تو هم اذیت شدی
میتونیم مطمئن شیم که اون مجرم واقعیه
لطفا ایندفعه نقش قربانی رو داشته باش
زندگی تُ قربانی کن تا بتونیم مجرمُ گیر بندازیم
گوشفند قربونی تو کیونگ وان بود
و واسه من توئی
...ای بیشعور
...هی، به چه جراتی، تو
!لعنتی
این اراجیف چیه بهم میبافی؟
اگه بهم زنگ بزنه باید برم ملاقاتش
بعدش همه چی رو بهت گزارش میکنم
وقتی فهمیدم اون دزدیده شده موبایلُ با خودم نیاوردم قربان
همه فهمیده بودن و فکر کردم ممکه بقیه بهم مشکوک شن
فقط زمان مناسب واسه گفتنش به شما رو پیدا نکردم
بله، همش تقصیر منه
به هر حال، امروز دوباره رفتم تا صحنه رو دوباره بررسی کنم
قسم میخورم که قصد و نیت دیگه ای نداشتم
از ایستگاه پلیس یانگسان اومده بودن
...چون آقای سو بهشون گفته بود که پارک کیونگ وان
ممکنه موبایلُ تو صحنه جرم مخفی کرده باشه
خب ، چیزیکه ما شاهدش بودیم اینه که
دادستان سو اثر انگشتشُ
از روی موبایل پاک میکنه و اونو میزاره زیر تخت
...من فقط میخواستم یه عکس بگیرم
به من چی گفته بودی؟ گفتی که در اینمورد مطمئنی
و میتونی همه چی حل کنی
حتی برات یه ژنرال ارتش احضار کردم
تو کسی بودی که فساد تو ارتشُ علنی کردی
حالا دستگیر شدی
و میخوای جلوی افسراهای پلیس یکی دیگه رو متهم به قتل کنی؟
و خودم هم باید این موضوع رو اطلاع رسانی کنم؟
آره؟
قراره من
بگم که یکی از دادستانم
به محض اینکه دادستان کل شدم شواهد ساختگی درست کرده؟
قربان
کی در این مورد میدونه؟
کی دیگه در این مورد میدونه؟
فکر کردی سال 1988 ئه هنوز؟
چرا اون یارو رو کتک زدی؟
...بهمون گفتی اونو مجبور به اعتراف کنیم، واسه همین
چقدر زمان داریم؟
خب ، یه روز وقت داریم، اگه اون دستگیر شه
باید تا فردا شب ولش کنیم بره
چقدر دیگه زمان میخوای؟
جراحاتش تا دو هفته دیگه خوب میشن
فقط کمی بدنش کبود شده همین
چرا شماها هیچ وقت نمیفهمید که بهتون چی میگم؟
خدا رو شکر
لعنتی
اون بیشتر از من داغون شده
لی چانگ جون
هی، به خاطر دردسرای که افراد تو درست میکنن بچه های منم گند میزنن؟
بله. میفهمم
پس بیاین دیگه تمومش کنیم
یه هفته؟
چطوری میتونیم توجیه ش کنیم؟ چرا؟
بر و بازداشتش کن
تا یه هفته حکمشُ تعلیق میکنیم
!بله، قربان
فرستاده شد NFS ولی ، موبایل اون دختره رو واسه
دیگه چیز واسه نگرانی نیست، درسته؟- نه-
درسته
بله
خدای من، چرا هیچ اتاق خالی ای کنار دفترش نیست؟
خیلی خب. باید مطمئن شی که افرادت کارشونُ درست انجام میدن
اوکی
حتی اگه کیونگ وان فقط از دستورات اطاعت کرده باشه
باید یه بهونه واسه محکومیتش داشته باشیم
ولی باید این حقیقتُ هم در نظر بگیریم که ارتش شرایط مخصوص به خودشُ داره
ما باید اونو توی دوهفته محکوم کنیم. بهتره اون سو این کارو کنه
پارک کیونگ وان واسه روزی که کیم گا یونگ دزدیده شده بهونه داره
...با همسر فرمانده- محکومیتشُ متوقف کنید-
بله قربان
دادستان سو توبیخ انضباطی میشه پس باید از وظایفش برکنار شه
تمام پرونده های دفترش هم باید توزیع شه
ولی بهش بگو هر چند وقت یه بار به دفترش سر بزنه
بله قربان
اگه بهم زودتر گفته بودی که اون موبایل کیم گا یونگ نگه داشته
این اتفاق نمیافتاد
معذرت میخوام
من که فقط با یه زنگ تلفن نمیتونستم مطمئن بشم
شرط میبندم اینجور نیس
تو فقط بهم اعتماد نداری
از کجا فهمیدی اونی که تو آب قلابیه؟
چون اونایی که دوتا موبایل دارن
ممکنه تلفن دیگه ای هم داشته باشن
ما حدود ساعت 3 رفتیم بازی گلف
سرباز پارک مثل همیشه راننده بود همونطور که می دونین مربی گلفمون هم هستش
شی موک
چون میدونست که بهش مشکوکم و رفتم دفترش
میدونستم که اون گوشی واقعی اینجوری در معرض دید نمیزاره
با این حال تو هنوز فکر میکنی اون مجرم نیس ؟
اون حتی از تلفن قربانی استفاده کرد تا ما رو گمراه کنه
شما میدونستی
که اون بهت مشکوک شده؟
کسی که به بقیه مظنونه
...مجرم نیست
نه ، این میتونه یه تله باشه
با نشون دادن اینکه بهم مظنونه
ممکنه بخواد از سوءِظنی که اطرافش به وجود اومده فرار کنه
واسه اینکه گیج بشی و نفهمی که اون مجرمه یا نه
خودت داری میگی که مجرم نیستی
میگن یه کلمه ی عاقلانه میتونه تموم مشکلاتتُ حل کنه
با اینحال تو هر سری که حرف میزنی یه مشکل جدید واسه خودت درست میکنی
متاسفم
واقعا متاسفی؟ از ته قلبت؟
اینو "از ته قلبت گفتی"؟
بله، چی شده مگه؟
"اکثرا میگن "صادقانه
حمله با اعمال خشونت آمیز همراه نبوده
وقتی اون کوچیک بود، مغزش یه مشکلی داشت
به نظر میرسه که جراحی، به بخشی از مغز که مسئول درک احساساتِ آسیب زده
بررسی کن که واقعا دونگ جه تلفنُ پیدا کرده
یا اینکه بهش چاقو زده و اونو ازش گرفته
بله قربان درضمن من مراقب
اینم که اتفاق بدی واسه آقای سو
نیافته
عصر به خیر
چطور ممکنه که یه دادستان اینقدر بد درمورد مردم قضاوت کنه
باورم نمیشه که فکر میکنه این مرد دو نفرو چاقو زده
تو هم فکر میکنی کار اون نبوده، آره؟
هی- بله-
تو واقعا اینکارو نکردی، آره؟
من نکردم. من کاری نکردم
بفرما. بیشتر بخور، اوکی؟
به زودی آزاد میشی
باید پرونده شُ بفرستیم واسه کارهای قانونیش و بگیم که از سوءِظن پاک شده
ولی اون دادستان اخلاق تند و تیزی داره
درسته
احتمالا یه هفته ای کاراش تموم شه
تو هم که یه وکیل خبر کردی حسابی رفتی رو نرو دادستان
No comments yet. Be the first to leave one.