نخستین 200 خط.
مـتـــــــــرجـم شـــــــهلاز
= قسمت 23 =-
دقیقا دقیقا تو اینجا چیکار می کنی؟
برو ، زود باش برو بیرون
هی ، سیون اگه می خوای چیزی بگی با تلفن تماس بگیر
هر وقت خواستی می تونی تماس بگیری
چطوری می تونی اینطوری سر زده بیای اینجا؟
بچه ها خونه اند
هم بچه هستن هم پدر هست
منم بخاطر همین اومدم
پس مخصوصا اومدی
باید یه حرفی رو به چونگ نان می گفتم
چونگ نان بهتون گفته بود باید خودتون بدونین
شماها خیلی بهتر از من می دونین که من زن صیغه ای نبودم
و هیچ وقت بچه نامشروعی به دنیا نیاوردم
بچه های من بچه نامشروع نیستند
من حتما باید این جمله رو می گفتم
می دونیم ، می دونیم ما همه می دونیم
پس برای چی پسرت همچین حرفی زده؟
به بچه من می گه بچه نامشروع
هی الان برای اینکه توی این خونواده چونگ نان همسر اول به حساب میاد
خوب چونگ نان زن اول به حساب میاد
همه شماها منو گول زدین
حتی خودتونم احساس بهتون دست داده
آسمون و زمین می دونن
درسته درسته
چی می خوای بگی؟ این حرفت صحیحه ، اما
نه مادر واسه چی داری میگی حرفش درسته
خیلی با نمکی
تو اینجا فقط 15 سال عروس بودی
من 23 ساله دارم اینجا زندگی می کنم
چون من نسبت به تو بیشتر اینجا زندگی کردم برای همین من زن اول به حساب میام
مشکل کجاست؟
هر کی بگه بیشتر مونده می شه زن اول؟
توی کجای دنیا همچین قانونی هست؟
قانون ، هاه ، قانون
روابط خونواده نشون می ده کی زن اوله
تا حالا شنیدی قانون در این مورد چیزی بگه
فکر کردی من تاریج رو می دونم ولی از اجتماع بی خبرم
بیشتر از قانون احساس مردم مهمه
این چیزیه که قانون سفارش کرده
قانون بهت اجازه می ده تو همسر اول باشی
اما اگه خوب نگاه کنی این منم که اینجا حرفم برو داره
به نظر میاد خیلی اعتماد به نفس داری ببینم جلوی تمام خونواده هم می تونی اینها رو بگی
مثل اینکه قبل از اومدن خودتو آماده کردی
نکنه می خوای برگردی سر جات که اینطوری شق و رق اینجا نشستی
اینجا دیگه خونواده تو نیست
راست می گه هی سون اینجا دیگه خونه تو نیست پاشو برو خونه ات
برو خونه بعدش با تلفن حرف بزنیم
من برگشتم
هیسون بچه ها هیچی نمی دونن ، چیزی از دهنت در نیاد
هی سون ، بیا بریم بیرون حرف بزنیم ، بریم بیرون
این کارو نکن
مادر ، مادر بزرگ.... اتفاقی افتاده
مادر
اینه ، ناهوی
مادرو مادر یون سونگ داشتن با هم حرف می زدن
مامان زود باش ناهوی رو برش گردون
درسته درسته فهمیدم
نا هوی بریم باید یه چیزی بهت بگم
چی می خواستی بگی؟ مادر چرا هول شده بود
مادر یون سونگ بدون خبر اومده اینجا
با چه جراتی؟ چطوری جرات کرده بیاد اینجا ؟ فکر کرده اینجا کجاست؟
باید یه چیزی بهش بگم
نمی خواد این مربط به بزرگترهاست
همینجا آروم بمون ، بذار ببینم مادرت مثل اینکه حالشو جا آورد
هی سون بچه ها هیچی نمی دونن
اونها فکر می کنند من زن اولم
اول برو بعد هر چی خواستی بگو
من برگشتم
این چیه؟ موضو ع چیه؟
این زن اینجا چیکار می کنه؟
مراقب حرف زدنت باش چی داری می گی؟ این زن یعنی چی؟
چطوری می تونم به غیر از این زن بهت چیز دیگه ای بگم؟ وقتی تو از نظرم فقط یه زنی
راگونگ خودتو فاطی حرفهای بزرگترها نکن
بهتر ه اول بری اتاقت بعد بیای اینجا
نمی تونم ، باید همه چی روشن بشه
همین الان این خونه رو ترک کن
بذار منم بگم
تو با اینجا اومدنت به هیچی نمی رسی
حتی اگه چیزی هم باشه اینطوری گیرت نمیاد
من به خاطر همین طرز حرف زدن شماها اومدم اینجا
ناهوی و راگونگ هر دوتون باید خیلی خوشجال باشین از هرزه گی من
هی سون این حرفهارو نزن باشه
درسته درسته
چی شده؟
واسه چی باید ما با شما طبق اصول برخورد کنیم؟
برای اینکه از نظر قانونی من مادر همه شمام
سندش توی سالن اصلی این خونه است
که من معشوقه این خونواده ام یا نه
این یعنی چی؟
گو نا هوی ، گو نا هوی
چرا جانگ ناری نیست و گو نا هوی هستش
فقط الان اون بچه لوس و ننر
اون در واقع بچه دوست مادره
اون پدر و مجبور کرده
اون بچه بی تربیت یه بچه صیغه ایه
صیغه
فقط فکر میکردم پدرم فرق می کرده
نا هوی چرا تعجب کردی
حقیقت بهم بگو
مادر من زن دومه
چیزهایی که مادر یون سونگ گفت درست بود
راگونگ خودتو بخاطر این خسته نکن
الان 23 سال گذشته دیگه کسی به این اهمیت نمی ده
چت شده ؟ دارم راست می گم
کی زن اول بوده؟
این سند رابطه خانوادگی چی می گه
دقیقا کی معشوقه بوده؟
چیزی که اون زن گفت درسته ؟
نا هوی ، نا هوی
مادر راستشو بگو
آجوما مادرتون کجاست
بعد از اینکه حرفهاشو زد رفت
مادر همه چی رو گفت ، حالش خوب بود؟
بله بعد اینکه حرفشو زد رفت
همه از گفتن اون خوشحال شدن
الانم اونا رفتن دارن با هم حرف می زنن
امروز بهتره باهاشون روبرو نشی
مادر یون سونگ زود باش بیا
اگه نمی اومدی اینجا من نمی تونستم خوب کار کنم
اول ظرفهای غذای بشور و آماده کن
بله الان می شورم
حتی اگه فقیرانه زندگی کنیم ولی کاری نمی کنیم شرمنده بشیم
حتی اگه مثل بی خانمان ها سرگردان خیابونها بشیم
هیچ وقت به این فکر نمی کنم که شوهر و زندگی یه زن دیگه رو تصاحب کنم
تنها چیزی که همیشه به بچه هام یاد دادم اینکه به مادرشون احترام بذارن
من همیشه در حال کار کردن بودم
اما حالا نمی تونم تحمل کنم کسی به بچه هام حرفهای مزخرف بزنه
و دیگه برام هیچی اهمیت نداره
این گواهی رابطه خونوادگی ماست
بیا گو هی سون
....زیرش اسم همه شما ها اومده ، هامی سونگ و یون سونگ و
ولی مادر راگونگ حتی اسم اونم نداره
اون در اصل هیچ ریشه ای نداره
مادر چونگ یوم دونگ خیلی بی شرمه
اون باید از شما عذر خواهی کنه
دلیلش بخاطر گی این نبوده اون هنوز توی شکمش بوده
نباید کاری می کرد که به اینجاها بکشه
اون باید عذر خواهی کنه
برادر را گونگ و نا هوی چی گفتن؟
هر دوشون امروز فهمیدن که شما زن اول و خانوم اون خونه بودین؟
نمی دونم اونها می خوان چیکار کنن
اما این دیگه روشن شد یون سونگ
تو می تونی با بزرگواری بهشون درس بدی
مادر می تونی اینو نگه داری
آجوما از اهی و راگونگ خبری نشده
به تلفن جواب نمی دن
من دارم زنگ می زنم ولی جواب نمی دن
بچه هام حتما خیلی ناراحت شدن
اینکه من زن اولم و اینکه اونها بچه های زن اولن
حالا داریم بهشون می گیم اینطور نبوده
حالا می خوای چه حسی داشته باشن هان؟
می خوای بچه ها چطور باشن وقتی فهمیدن؟
بخاطر کارم ازم متنفر می شن؟
راگونگ باهام خیلی بد می شه
باید بچه برگردن مهم نیست از چه راهی اونهارو قانع کنی
کجا گذاشن رفتن ؟ هیچ خبری ازشون نیست
با هم رفتن
دارم دق می کنم
همه اش بخاطر هی سون شد
مادر یون سونگ درست میگفت
تو و من نسبت به مادر یون سونگ دچار سوءتفاهم شده بودیم
Don't know this. Newspaper have said he is bastard.
هنوز خبر ندارن که روزنامه ها اونو به عنوان حرومزاده معرفی کردن
تو حالت خوبه؟
چی؟
برادرت ، جانگ را گونگ یه چیزی رو توی روزنامه ها پخش کرده
نگران بودم نکنه ناراحت بشی
بخاطر من نگران بودی
بله
چرا؟
بخاطر اینکه من بانی خیر توام
اگه برات اتفاقی بیفه من باید نجاتت بدم
معنی دیگه ای نداره فقط خیالم راحتتره
خندیدی ، معلومه همه چی خوبه
منم نمی دونم ، این کار اشتباهه یا نه
حالا ، فکر می کنم این تازه شروع شده
حس می کنم قراره یه چیز غیر عادی اتفاق بیفته
این اشتها آوره
بهم نگو چیزی بخورم
فقط تو باید تصمیم بگیری
بل خانوم
رییس برگشتند
پدر خوش اومدین
جرا فقط شما سه تا اومدین
چی؟ اینو می گین
داشتیم در مورد برگشتن بچه ها حرف می زدیم
راگونگ و راهوی چی شدن؟
خب
من توی ساختمون شرکت خانم ناهوی و آقای راگونگ رو با هم دیدم
فکر کنم با هم اونجا کاری داشتن
واسه چی الان رفتن؟
راگونگ یه کاری داشت نا هوی گفت میره بهش کمک کنه
اونها الان در حال تحقیق هستند
خوا هر و برادر حسابی در تلاشند
نا هوی ، راگونگ
پدر و مادرتون عاشق همدیگه شده بودن
ولی خب مادرت یه مرد متاهل بود
چون ما عاشق هم بودیم شماهارو به دنیا آوردیم
No comments yet. Be the first to leave one.