نخستین 200 خط.
،تمامی شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، مذاهب
و حوادث ذکر شده در این سریال خیالی می باشند
قسمت یازدهم
همه چیز رو بهم بگو
بگو دونگ کیونگ
دلم میخواد زندگی کنم
...من واقعا
خیلی خیلی دلم میخواد زندگی کنم
...من
...دلم میخواد با تو، با سون کیونگ
...با خالهم، با اونی
با کسایی که دوسشون دارم زندگی کنم
از ته دل میخوام
...خیلی دلم میخواد
دلم میخواد زندگی کنم
منم
منم همینطور تاک دونگ کیونگ
...دلم میخواد زنده بمونم
...تا بتونم با تو
با تو بمیرم
اون موقع که من و سون کیونگ کوچیک بودیم
یه بار ازم پرسید مامان و بابامون کجا رفتن
بهش گفتم رفتن اون بالا
اما وقتی ازم پرسید چرا رفتن
هیچ حرفی نداشتم که بهش بگم
بخاطر همین یه روز بدون هیچ دلیل خاصی اینجا نشستم
وقتی که به ستارهها زل زدم دلیلش رو فهمیدم
ما هممون به جایی برمیگردیم که ازش اومدیم
...میگن که جسم ما از ستارهها اومده
چون همهی انرژیای که جسم ما رو میسازه از طرف ستارههاست
بخاطر همین وقتی بیشتر و بیشتر ...به عقب برگردیم
میبینیم که سرچشمهی هممون از یک جاست
...هممون برمیگردیم به یک جا و
دوباره اونجا همو میبینیم
بخاطر همین هیچ وقت از هم جدا نمیشیم
!هوی
بگید لی هیون فورا بیاد اینجا
مجبورش کنید معذرت خواهی کنه
آقای چا کجاست؟
آقای چا
کجاست؟ الان باید سرکار باشه- بیرون شرکت کار داره-
بهش زنگ بزن
خدایا
شنیدم وضعیت رو بدتر کردی
میخواست بره پیش جراح پلاستیک
به زور جلوش رو گرفتم
چرا این کارو کردید؟- ...چرا این کارو-
هوی، شرکتمون بدون اون ورشکست میشه
اگه از دست دادن یه نویسنده ...باعث ورشکستگی میشه
پس همچین شرکتی دیر یا زود بالاخره ورشکست میشه
هوی
"هوی"، "اوی"، "بچه"، "این"
گفته بودم که نباید ادما رو اینجوری خطاب کنید
بیخیال، زود زنگ بزن لی هیون
اگه نمیتونه عذرخواهی کنه حداقل ازش پول لپتاپ رو بگیر
پول لپتاپ رو از حقوق من کم کنید
حقوق تو؟
تو که حقوقت زیاد نیست چندرغاز حقوق میگیری
پس میدونید حقوقی که بهم میدید چندرغازه
...چون هرماه بدون زحمت و کار زیاد
پول به جیب میزنی، فکر میکنی این شغل خیلی راحته
برو یه سر بازار کار رو نگاه کن
...کلی آدم صف کشیدن که
دلشون میخواد واسه اون چندرغاز جون بکَنن
واقعا که، بچههای این دوره زمونه اصلا دل به کار و شرکتشون نمیدن
باید یه جوری رفتار کنی انگار که این ...شرکت مال خودته و
یه جوری کار کنی انگار که داری کسب و کار خودت رو میچرخونی
همونقدر که دلت واسه پول خودت میسوزه باید واسه پول شرکت هم بسوزه
چجوری باید رفتار کنم اینجا مال خودمه در صورتیکه نیست؟
بخاطر همچین طرز فکریه که موفق نیستی
آقای چا
دوست نداری شبیه من باشی؟
دلت نمیخواد این زندگیتو که با حقوق ...چندرغاز میگذرونی
تموم کنی؟
خدایا، تحمل همچین شغل مسخرهای رو ندارم
چی؟- میگم تحمل این شغل مسخره رو ندارم-
مطمئنم میدونید منظورم چیه
من استعفا میدم
پول لپتاپ رو هم از حق سنواتم کم کنید
ای بابا، حق سنواتت اونقدر زیاد نیستا
هوی، من ده سال بیشتر از جنابعالی زندگی کردم
...کلی آدم دیدم که
بخاطر غرور مسخرهشون گند زدن به زندگیشون
چون اینجا سرپرست تیم هستی
حتما فکر کردی شرکتا واسه استخدامت سر و دست میشکنن
خوب گوش کن، دنیای اون بیرون جای بیرحمیه
کلی مقدمه چینی کردید که بگید همسِن دایناسورا هستید
هوی چا جو ایک
واقعا میخوای استعفا بدی؟
اونوقت میخوای با زندگیت چکار کنی؟
واقعا که، یه جوری رفتار میکنی انگار بابات صاحب کلی ساختمونه
چی؟ از کجا فهمیدید؟
چی؟
اینکه بابام کلی ساختمون داره
این ساختمون هم جزوشونه
اونی بخاطر اردوی مدرسشون اومد اینجا
اون هتلی که از جلوش رد شدیم رو یادته؟
اونی اونجا اتاق گرفته بود
بخاطر اینکه پول توجیبی داشته باشم کار نیمه وقت انجام میدادم
چه کاری؟
یه کاری بود دیگه
از طریق همون کار توی دوران مدرسهم کلی خاطره ساختم
خدایا، کار نیمه وقت خوبی بود
...تا حالا ندیده بودم کسی مثل اونی
اونقدر خفن و باحال از روی دیوار بپره
بعدا بهم گفت همون بار اول که همو دیدیم از من خوشش اومده
واسه چی از تو خوشش اومده بوده؟
بخاطر شخصیت سرزنده و شیطونم ازم خوشش اومده بود
بگذریم، بعدش به هم شماره دادیم و باهم در تماس موندیم
بعد بهم گفت که بیام مدرسهی خودش درس بخونم
اصلا میدونی من چقدر باهوشم؟
بعدش مثل آب خوردن مدرسهی اونی قبول شدم
غذامون رو اوردن
ممنون
چه دلبره، ممنون بخاطر غذا
داری غذا میخوری
میدونی سون کیونگ درمورد اینکه ...دوست داره چه کاره بشه
چندبار نظرش عوض شد؟
یه روز میخواست فلان بشه
روز بعدش میخواست بَهمان بشه
میدونی چیش باحاله؟ اینکه هردفعه توی تصمیمش جدی بود
آخرش هم من بدبخت باید جورش رو بکشم
سون کیونگ عادت داشت بره کافینت و الکی بهم میگفت رفته درس بخونه
کارم شده بود دنبالش گشتن
انگار هرکی توی خانوادهی توعه یا دنبال بقیه میفته یا بقیه دنبالشن
اونی که دنبالشن همیشه آخرش گیر میفته
دیدی خالهم چندبار یقهی منِ بیچاره رو گرفت؟
منم همیشه عادت داشتم گوشِ سون کیونگ رو بکِشم
سلام
سلام
چیه؟
هیچی
اون موقع که خالهم و شوهرخالهم باهم قرار میذاشتن
یه بار اتفاقی توی راه سون کیونگ رو دیدن
...اون روز سون کیونگ بهم زنگ زد و
در حد مرگ گریه میکرد و میگفت که خالهمون رو برای همیشه از دست دادیم
میدونی من چکار کردم؟
دنبال کار گشتم
با خودم فکر کردم که باید دست بجنبونم ...و پول دربیارم تا
به خالهم کمک کنم سریعتر ازدواج کنه
...توی یه شرکت انتشاراتی مشغول به کار شدم
چون اول اون شرکت باهام تماس گرفت
اما روحمم خبر نداشت که این همه وقت قراره توی اون شرکت کار کنم
...پولی که تو درمیاوردی
چه ربطی به ازدواج خالهت داشت؟
...باید نشون میدادم که میتونم پول دربیارم
...تا خالهم خیالش راحت بشه و بفهمه که
دیگه بزرگ شدم و به زندگی خودش برسه
در غیر اینصورت، کل زندگیش رو صرف مراقبت کردن از ما میکرد
خب بزرگ شدی؟
نه، هنوزم دارم بزرگ میشم
من دیگه تنها نیستم
یه بار یه دلفین اینجا دیدم
بعدا فهمیدم که دلفینِ پوزه بطریِ هند آرام بوده
این دلفین توی خطر انقراضه غمگین نیست؟
نمیتونم بگم تقصیر من نیست
اما شما آدما باید به همچین چیزی رسیدگی کنید
آره راست میگی تقصیر ماست
اما محض اطلاعِت، من تو رو مقصر نمیدونم
چرا میخندی؟
چون خنده داره
چی خنده داره؟
تو خنده داری
چیِ من خنده داره؟
چیِ من خنده داره؟
داریم باهم میریم یه جایی
چون باهم همدردی میکنیم و عاشق همدیگهایم
کنار همیم
چیزی شده؟
شرط ببندیم؟
برنده میتونه هرچی دلش خواست از اونیکی بخواد
اونوقت چیزی که میخوایی چیه؟- ماشینت-
...اگه اون نمیشه
شاید یچیز دیگه خواستم
بیا انجامش بدیم
بگو ببینم
تو چی میخوایی؟
...بعدا
بعدا اگه چیزی خواستم، بهت میگم
چرا؟ الان چیزی نیست که ازم بخوایی؟
گفتی ماشینمو میخوایی مگه نه؟
ببرش
یجوری بهم ندش که انگار داری خیراتش میکنی
به ازای بُردم به دستش میارم
...بعدا
بعدا اگه چیزی خواستم، بهت میگم
...خوش اومـ
بیا قرار بذاریم
چی؟- بیا سه بار قرار بذاریم-
میخوام ببینم احساساتم بخاطر احساسات نوجوونیمه
یا اینکه واقعا دوستت دارم
سه بار با هم قرار میذاریم بعدش تصمیم میگیریم
باشه- هیچوقت خودت بهم زنگ نزن-
و تا موقعی که ازت نخواستم نیا دیدنم
باشه
اونی که حق داره زنگ بزنه منم پس منتظر بمون
باشه، منتظر میمونم
شاید طول بکشه، مطمئن نیستم- با اینحال بازم صبر میکنم-
میرم دیگه
منتظرت میمونم
No comments yet. Be the first to leave one.