نخستین 196 خط.
فوشی در تلاش برای نجات میزوها ظاهر فونا رو قرض گرفت
و فکرت این بود که این چیزها رو پخش بکنی ؟
من ازش استفاده کردم
و من برنده شدم
فوشی برگشت خونه پیش دوستانش
فکر نمیکنم خوشبخت باشند
جایی که بهش تعلق داری
... آی
هی ، گوگو ؟
این زخم ؟
اون چیزه ، جراحی پلاستیک رو انجام دادم
ماسکت شکسته بود
اوه ، از پله ها افتادم پایین
لباسهام کاملاً پاره شدند
هایرو هم همراه من افتاد
! حال به همزنه
!خونریزی داری ؟
توی دهنت هم زخم شده ؟
وقتی با من افتادی دندون مصنوعیت هم شکست ، درسته ؟
حتماً یه اتفاقی افتاده ، مگه نه ، گوگو ؟
حالت خوبه ؟ می تونی راحت غذا بخوری ؟
ببخشید که نگرانت کردیم
برای یه کاری بیرون بودم و بابابزرگ و آیکو هم اتفاقی بیرون بودند
... اوه ، نه
واقعاً خوشحالم برگشتی
باید به بون-سان خبر بدم
بون کجاست ؟
توی شهر نیست ، ظاهراً یه سفر کاری خارجیه
چی ؟ فوشی ، برگشتی
مسار
چطور همه به این وضع افتادند ؟
ها ؟ همشون حالشون خوبه
... اما
بنظر میاد توی اون مدتی که از خونه فرار کرده بودی عوض شدند ؟
اونقدر به این دنیا عادت نکردند که سریع عوض بشند
دارن سعی می کنند اینجا زندگیشون رو بکنند
همش همین
همش همین ؟ برای همین هیچ کدومشون خیلی سرحال نیستند ؟
هیچکس نمرده ، اوضاعشون از قبل بهتره
نه که این موضوع اصلاً نگرانم بکنه
درسته ، مسار تو اصلاً عوض نشدی
چون من آدم واقع بینیم
خوب به رفقات نگاه کن
گوگو ، الان اینو درست کردم
اوه ، ممنون
اگه کاملاً درست در نیومده معذرت می خوام
... در مورد زخمهات
فکر کنم داشتی در مورد افتادن دروغ می گفتی
! آخ
فکر کنم به زخمم فشار میاره
ببخشید
این یکی چطوره ؟
خیلی نرمه
این چیز عجیب دیگه چیه ؟
ماسک خرچنگه که رین درست کرده بود
آدم رو یاد قدیمها میندازه ، مگه نه ؟
!رین درستش کرده بود ؟
آره
! من الان بهش گفتم عجیب
رین درستش کرده بود ؟
!برای من ؟
اوه ، درسته
هیچوقت فرصت پیدا نکرد اینو بهت بده
چطوره ؟
خوبه ، خوبه
آره ؟
رین درستش کرده ، ها ؟
آره
دلم می خواد برگردم به تاکوناها
ائـ ؟ جدی میگی ؟
چرا ؟
یانومه رو دوست نداشتی ؟
موضوع اون نیست
منو توی تاکوناها دوباره به زندگی برگردوندی ، یادت میاد ؟
مغازه ی شراب ساز هنوز سالم مونده بود
خاطراتی رو زنده کرد
هرچند ، فقط داشتم شوخی می کردم
شب بخیر
شاید اینجا جای خوبی برای اونها نبود
فوشی ، یه پیغام از بون-سان گرفتم
میگه به این نگاه کن
اتحادیه ی بین المللی علف چینی میگه قراره از شر
همه ی ریشه هایی که توی 500 سال گذشته پخششون کردی خلاص بشه
رشد ریشه های توی رنریل متوقف شده
حالا این فرصت رو داریم که از بین ببریمشون
نه ، درخت بزرگ هنوز زنده است
اوه ، اون بونه
می بینم که شما یکی از طرفداران سرسخت فوشی هستید
به اندازه ی ریشه ها احمقانه اید
طرز فکرتون یه نفرینه
! من یه نفرین نیستم
! هنوز کارهای بیشتری هست که می تونم انجام بدم
این تصور که رشد ریشه ها متوقف شده
یه دروغه که کلیسای بنت اونو پخش کرده
! آره
درسته
! همچنان می تونم ادامه بدم
خوش اومدید
الان دارم کار میکنم
اومدم ازت بپرسم که اتفاقی برای تو و گوگو افتاده ؟
همونطور که اون گفت ، افتادیم
راستی ، به اندازه ی کافی دندون مصنوعی داری ؟
بله ، همون قبلی رو دارم
یه جدیدش رو لازم نداری ؟
گوگو هیچوقت نتونست توی مدرسه جا بیوفته
اون ماسک دیگه چیه ؟
یه آسیب دیدگی دارم
بذار ببینم
زود باش ! بذار ببینم
! هی ! نکن
چه خوب چه بد ، مردم مجذوبش می شدند
کنار اومدن با اون همه آدمی که هر روز دنبالش میوفتادند براش سخت بود
حیف شد که توی یه رده ی تحصیلی نیستیم
شاید اگه نشونشون بدم راضی بشن
فکر کنم یه جورایی ... عادیه ؟
هی ! اذیت کردن بچه ی جدید رو تمومش کن
اینطور نیست ، سنسه
فقط ماسکش برام جالب بود
اما شایعات بیشتر پخش شدند و حتی دردسر بیشتری براش درست شد
اون ماسک پرنده دیگه چیه ، بچه ؟
اینجا قلمرو آچچانه
خیلی دل و جرات داری که حتی بدون یه ! سلام کردن اینطرفا ول می چرخی
آچچان کیه ؟
!چی گفتی ؟
! آی
! آچچان ، این یارو دردسرسازه
هوهو ، کار خودت رو کردی
هوی هوی ، من هیچ کاری نکردم
داری سعی میکنی نماد شهر باشی یا همچین چیزی ؟
! هی ، بس کنید
چی گفتی ؟
! ترک خورد
! ببین با ماسکم چیکار کردی
! معذرت خواهی کن
! بس کن ، گوگو
! برای کازومیتسو دردسر درست میکنی
! اینو بگیر
جدی ؟
! اثری نداشت
!چرا ؟
... چاره ای نیست
فکر کنم منم درگیر شدم
ممنون
اون چند روزی ادامه داشت
آخرش ، آدمهای آبی پوش دستگیرمون کردند
اون ماجرامون تا دیروز بود
گوگو گفت دلش می خواد برگرده تاکوناها
مطمئناً جای خوبیه
... اما
هایرو ، اینجا زندگی کردن خوب نیست ؟
مطمئن نیستم
در هر صورت ، ظرف یک سال اون خونه رو ترک میکنم
!چرا ؟
اونجا جایی برای خوابیدن داره و غذا خوبه
نمی تونم برای همیشه مثل یه بچه رفتار کنم
اگه به اینکه چند سال زندگی کردم فکر کنیم من از کازومیتسو پیرترم
متوجه نمیشم
اونجا به اندازه ی کافی خوب نیست ؟
مشکلش چیه ؟
مدرسه ؟
یا من ؟
آروم باش ، لطفاً
چون ازش متنفرم از اونجا نمیرم
دنیایی که تو ما رو بهش آوردی خیلی جالبه
فقط می خوام برم و بیشتر بگردمش
!کجا داری میری ؟
کار بیشتری می تونم بکنم
در مورد اینکه گفتی می خواهی برگردی تاکوناها جدی بودی ، مگه نه ؟
جداً فکر کردی فوشی قراره با یه لبخند بدرقه ات بکنه ؟
مطمئنم دیگه می دونه
دلم نمی خواست منو بعد دعوا داغون ببینه
باورم نمیشه یهویی اومد خونه
... فوشی لعنتی
فقط همه ی چیزهایی که اعصابت رو خرد می کنند رو بهش بگو
دلم نمی خواد اون داداش ضایع باشم
مطمئنی ؟
منم ترجیحم همینه
یه برادر بزرگ باید برادر کوچولوش رو درک بکنه
فوشی-سان برنگشته خونه ؟
اینجا نیست
در مورد زخمهامون بهش گفتم و اون یهو گذاشت رفت
فکر کردم اینجا باشه
الان فقط ما و حیوانات اینجا هستیم
کسی می تونه کمک بکنه فوشی رو پیدا بکنم ؟
خیلی خوب ، تو
حرفها رو متوجه میشن ؟
من میرم دنبال فوشی
واقعاً اینجاست ؟
یه دعوای دیگه است
دوباره اون یاروی ماسکداره ؟
ای بابا
... تو چرا
! آی ، آی ، آی
! هی
تو فوشی هستی ، مگه نه ؟
! چیکار داری میکنی ؟ بس کن
No comments yet. Be the first to leave one.