نخستین 200 خط.
"جهان در آتش بود"
"و کسی جز تو نمیتونست نجاتم بده"
"عجیبه که آرزو ، احمق ها رو به چه کارهایی وادار می کنه"
"و هیچوقت در خیالم هم نمی گنجید"
"که یکی مثل تو رو ببینم"
"و هیچوقت در خیالم هم نمی گنجید"
"که یکی رو ، مثل تو از دست بدم"
"چه بازی شرورانه ای باید انجام بشه"
"تا باعث بشه این احساسو داشته باشم"
"چه کار شرورانه ای باید انجام بشه"
"تا به رویای من ، راه پیدا کنی"
"چه حرف شرورانه ای باید زد"
"هیچوقت این حسو پیدا نمی کنی"
"چه کار شرورانه ای باید انجام بشه"
"تا به رویای من ، راه پیدا کنی"
"حالا من"
"میخوام عاشق بشم"
"میخوام عاشق بشم"
"اوه ....من"
"میخوام عاشق بشم"
"عاشق تو"
یادم رفته بود که چه صدای عالی ای بهت عطا شده
دم خودت گرم نه؟
در برابر صداقتم ، این به حساب نمیاد
نمیتونم بگم از دیدنت خوشحالم ، بابا
چرا این پایین مایینا وقت می گذرونی؟
امندیل بهت نگفت؟
تصمیم گرفتم یه مدت بمونم
تا تو و مایکل ، بیشتر خرابکاری کنید؟
راستش مایکل رفت خونه
فرستادیش به اتاقش؟ کاش منم اونجا بودم
برگردیم به سوال اصلی ام چرا هنوز اینجایی؟
برای سر زدن به پسرهام ، دلیل میخوام؟
مثل قدیم ، جواب سوالو با سوال میده از چیزای محبوبم
بگذار من بگم ...درباره وقت گذرانی پدر و پسر
مگه اینکه جهنم یخ بزنه. همین برات کافیه؟...
سمایل
نه
...تو همین مدت کوتاهی که اومدی ، تنها فرصت خوشحالی منو
ازم دریغ کردی... پس لطفا از من دوری کن
من چیزی ندیدم از این تو ، سخته
میخواین امتحانش کنید؟ یکم بو میده ولی منظورمو می فهمید
نه. راحتم سلام
کارآگاه . غافلگیر شدم که پیامکتون رو گرفتم
راستش منم غافلگیر شدم که اینجا می بینمت
من اون پیامک رو 4 ساعت پیش دادم فکر نمی کردم بیای
ولی خوشحالم که اومدی
...خب. فرض می کنم که تو ...ما
توافق نداشتیم؟
البته. کل زوج ها مشکلات خودشون رو دارن
ولی درستش می کنیم یه چیز عادیه
کارآگاه . خودت گفتی مطمئن نیستم که ما یک زوج نرمال باشیم
یا این مشکل ، یک مشکل عادی باشه
...همونقدر که من- نه-
نه چی؟
درباره حرفات فکر کردم ... و نه
حرفتو باور نمی کنم
امکان نداره که نتونی عشق بورزی
ممکن نیست که کسی نتونه عشق بورزه هیچکس اینطور نیست
ولی حداقل ما هنوز همکاریم نه؟
میتونیم فعلا با هم کار کنیم؟
بله البته
خیلی خب خوبه
بریم؟- بله-
الا
میخوای لوسیفر رو در جریان بگذاری؟- البته-
خب. سر کوارتر چهارم بود
تازه زمان اخطار دو دقیقه ای شده بود
دبیرستان کلیسا سه امتیاز عقب بود ولی مالک توپ بودن
...هلهله چی ها- ...میخوای بری به بخشی که-
درسته. کمک داور پرچم زد
خب. استیو راکول بیچاره که اینجاست در خط 50 یاردی افتاد و مُرد
همه فکر کردن سکته کرده
ولی الا فهمید که به قتل رسیده
بله یکی سوتش رو با سم ، آغشته کرده بود
! ای تو سوتش
خوب گفتی
میخواین چه کارش کنید؟ یکی دیگه هم به خاک افتاد. نه؟
خانم لوپز خوبین؟
! آماده
اینجا چه خبره؟
"بزن بریم"
"استیو با احتیاط در خیابون راه می رفت" "کلاهش پایین بود که دیده نشه"
"صدایی جز صدای پاش نمیومد" "تیربارها آماده شلیک بودن"
"آماده ای؟ خودتو براش آماده کردی؟"
"لبه صندلی ات رو سفت چسبیدی؟"
"از بیرون در ، گلوله ها فضا رو می شکافن"
"آره"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"دفاع"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"یکی دیگه هم مُرد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
" هی. سراغ تو هم میام"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"به خاک افتاد"
"به خاک افتادم"
"خاکی شدم"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"بچه جون"
"راه های زیادی برای آسیب به یک مرد هست"
"تا به زمین بیفته"
"بزنیش ، بهش خیانت کنی و باهاش بدرفتاری کنی"
"و وقتی به زمین خورد ، ترکش کنی"
"ولی من آماده ام" "آماده رویارویی با تو"
"روی دو پای خودم ایستادم"
"از بیرون ، گلوله ها فضا رو می شکافن"
"و ریتم آهنگو تکرار می کنن" "آره"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"و یکی دیگه هم مُرد"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
"هی"
"سراغ تو هم میام"
"یکی دیگه هم به خاک افتاد"
...چی
الان چی شد؟
نگفتم؟
سوت سمی
کدوم قسمت "ازم دوری کن" رو متوجه نشدی؟
خواستم ببینم کارت چطوریه
اوه
تو یک جور دستیار پلیس هستی نه؟
مشاور
هرچی برو دنبالت کارت ، بابا
اصلا از کجا میدونستی من اینجام؟
خب. رقصیدن و آواز نشونه بارزش بود
ولی حال داد نه؟
...خب. چرا. بله. ولی
ربطی نداره
مردم سر صحنه جرم ، اینطور نمی کنن
فهمیدم
از الان ، تو نمی فهمی من اینجام
اوه خدا
اصلا نمیدونم کی ممکنه چنین کاری کرده باشه
چون دشمنی نداشت که بشناسیدش؟
نه ! چون دشمن زیاد داشت
داور بودن ، آدمو خیلی دو قطبی می کنه
باید تصمیمات سختی می گرفت
خیلی از اونایی که شرایط دشوار داشتن استیو رو مقصر میدونستن
من خودم معلمم
بچه ها ، والدینشون ...اونا
اونا این چیزا رو خیلی جدی می گیرن
اخیرا تصمیم سختی گرفته بود؟
راستش همین هفته پیش بود
بین مدرسه مالهالند سینتز و بندیک کانیون وایلدکلتز
برای سینتزها ، به قیمت قهرمانی منطقه تموم شد
مردم جوگیر شدن . به خونه مون حمله شد ایمیل های تهدید آمیز می گرفتیم
بد بود
میشه ایمیل ها رو ببینم؟- البته. هرچی شما بگید-
ممنونم
خب افسر دنی که اینجاست ، بقیه اظهارات شما رو می گیره خب؟
مردم در صحنه جرم این کارها رو نمی کنن
ممنونم
نمیخوام دیگه ببینمت
سلام
سلام با کی حرف می زدی؟
یکی بود که باید روی سلیقه لباس پوشیدنش کار می کرد
آخه جوراب و سندل؟ چی بگم دیگه
لوسیفر اون کیه؟
...اون
بابامه
بابات؟ یعنی خدا؟
بله و میدونم که احتمالا خیلی لحظه احساس برانگیزیه
ولی لطفا پاچه خواریش رو نکن ، کارآگاه
همینقدر براش بسه ! باز شروع شد
سلام
سلام خدا خب. من کلویی ام
حدس می زنم خودتون میدونید ولی خب یه چیزی هست که شاید ندونید
و با همه احترام ، قربان
شما یک پدر داغون هستید
...میدونم که سرگرم خلق زمین ، خورشید
و گیتی و همه چیزا بودین...
ولی من میدونم که مادر شاغل بودن چه حسی داره
و بازم به نظرم ، با همه احترام ...در زمینه لوسیفر
گند زدین...
شیک و مجلسی
بچه تون بدرفتاری کرده از خونه بیرونش می کنید
و دیگه تا هزاران سال حرف نمی زنید؟
نامردیه
! با همه احترام
خوشحالم که بالاخره دیدمت ، کلویی
به وضوح می بینم که چقدر به پسرم اهمیت میدی
خوش شانسه که تو رو داره- درسته. چون من یک موهبتم-
...و حالا که بحثش شد
به نظرم این برای اولین دیدار ما کافیه
نمیخوایم کسی دود بشه بله
در ضمن ، یک قتل داریم که باید حلش کنیم
پس برو پی کارت ، بابا بیا
حالا دیدی با چی سر و کله می زنم؟
بله
چه کار می کنی؟
...من
با پدرم صحبت کردم
ظاهرا اصلا به این نیاز نداریم
خب بال ها بعدا میان؟
یا با بلوغش میان؟
No comments yet. Be the first to leave one.