نخستین 200 خط.
مرد حلبي
Season 1
Episode 1
* دو پرنسس کوچک *
* در يک رديف مي رقصن *
* سريع و آزادانه روي پنجه هاشون مي چرخن *
* جايي که نور شما رو خواهد برد *
* تنها يک راه براي دونستن وجود داره *
* دو پرنسس کوچک در يک رديف مي رقصن *
طوفاني در حال اومدنه
طوفاني در حال اومدنه
ما اينجا در حال پشتيباني کردن هستيم
من فقط دوتا دست دارم، کارتر
دي جي کدوم جهنميه؟
کارتر دنبال توئه. اون عصبانيه
اون تنها کس نيست
دي جي
متأسفم، کارتر
به اندازه کافي بده که اِوي بايد فرار کنه
تا از پسر کله سيب زميني اش مراقبت کنه
هنگام حمله واسه ناهار
ولي حالا ما تو رو در حال شروع هنر دير کردن پيدا کرديم
کارتر
يارو در چهر يه تکه سيب فرانسوي و يه تيکه بزرگ پنير مي خواد
اين دوباره اتفاق نخواهد افتاد
خيلي از مردم واسه يه کاري مثل اين مي جنگن
آينده تو حالا و اينجاست، بچه
اونو دور ننداز
آره، درسته، من خط رو که از ميان چمنزار کشيده شده رو ديدم
براي اين جاپا
کسي که پا مي خواست مخصوصاً دنبال تو مي گشت، دي جي
ميز چهار
خوب، تو فقط قصد داري اونجا وايستي؟
برو. برو، برو
امروز روز من نيست
مطمئناً نيست
متشکرم
اوه، به خاط خدا
اون بد، پاپسيکل؟
بارومتر در حال سقوط کردنه، باد داره بلند ميشه
و من نمي تونم کاري کنم اين توربين هاي جديد يه وات رو بتابونن
ريسنده در ميلتون هرگز به پيچيدگي اين نبود
خوب، همه چيز در ميلتون بهتره، درسته؟
خوب، من بايد سه مايل رو پياده روي کنم
از ميان برف
تا به مدرسه برسم
شنيدم دوباره ديشب دچار چرخش و تلاطم شدي
اوه، آره
دوباره کابوس هاي غاري مور مور کننده؟
آره، ولي اين دفعه فرق مي کرد
من تنها نبودم. يه زنم اونجا بود
اون زيباترين چشم هايي رو داشت که من تابحال ديدم
ليز تيلور؟
نه، اينجا
در واقع، من يه عکس ازش کشيدم
... واو
اون مي تونه هر شب منو از ميان روياهام محافظت کنه
"اون گفت: "يه طوفان در حال اومدنه
چه طوفاني؟
نمي دونم. دفعه ديگه ازش مي خوام که بيشتر توضيح بده
واو، خيلي خوب
اِلمر گالچ يه تهديد واسه جامعه ست
،تهديد يا نه
اون افسر قانونه
تو در حال روبرو شدن با قاضي هستي
افسر گالچ مي خواد تو رو بندازه زندان
اون نمي خواد منو بندازه زندان
چون کسي ديگه اي رو نداره که بخواد تعقيبش کنه
اين يه جوک نيست
ما خوش شانس خواهيم بود اگه اونا فقط موتورت رو توقيف کنن
پس نمي تونن موتورم رو توقيف کنن
اگه من از روش بلند شم
من متعجب مي شدم اگه تو در حال برنامه ريزي يه سفر بودي
تو سر وسايل من رفتي؟
اون نگران بود
ما هردوتامون هستيم
تو فاصله دار کارهاي عجيب انجام ميدي
اگه تو هر لحظه ات رو به کشيدن تصاويرت بگذروني
به روياپردازي زندگي ديگه
زندگي که هميشه مي خواستي رو منحل مي کني
ولي اين زندگي من نيست
اين شهر
اون کاري که بايد سفارش ها رو از مردم بگيري
اون فقط زمانِ زودگذره
بايد چيز بيشتري از اين واسه زندگي کردن وجود داشته باشه
و تو واقعاً فکر مي کني اون بيرون چيز بهتر رو پيدا خواهي کرد؟
ببين، من شماها رو دوست دارم
من فقط احساس نمي کنم اينجا در خونه ام
من فکر نمي کنم اصلاً داشته باشم
کار ما در اين دنيا اينه که بهترين والديني که در توانمون رو باشيم
و اين کاري که ما به درستي انجام داديم
ولي اون الان يه زن جوونه
دي جي در حال روياپردازيه
در زدن
مي دوني مادرت تو رو بيشتر از هر چيزي توي اين دنيا دوست داره
مي دونم
من فقط ... آرزو مي کنم
که اون مي فهميد من چه احساسي مي کردم
مي دوني، تو همون قدر که يه مکانيک خوبي يه هنرمند خوب هم هستي
... يه روزي هر چي که بخواي
رو بدست مياري
يادم مياد وقتي که توي ميلتون بودم
پدر، ميشه لطفاً صحبت کردن راجع به
دوران عالي کودکيت در ميلتون رو متوقف کني؟
اين زنگي واقعيه
عاجز کردن پيرمردت همه اون چيزي که تو مي خواي
اين طرح ها منو ياد خونه ميندازن
مهم نيست ما کجا خودمون رو پيدا کنيم
خونه جايي که قلبت اونجاست
من نمي تونم براي هميشه اينجا بمونم
يه جا و يه زماني وجود داره که
ما ياد مي گيريم کجا بايد باشيم
... و تو تقريباً اونجايي
... و
فراموش نکن، همه پاسخ هاي زندگي
"در طول جاده قديمي پيدا شدن"
يادم مي مونه
چطور راجع به دختري از نور
که دنبال خونش مي گشت
يخ زده در زمان در دريايي از يخ
تو بايد يه چندتا جنس جديد بگيري، پدر
و بايد درک کني که من ديگه يه دختر بچه نيستم
تو هميشه دختر کوچولوي من خواهي بود
... ژنرال
تيم هاي تجسس از انجمن شمالي
دست خالي برگشتن
اون کمتر خوشحال خواهد بوذ
اون هميشه هست
تو يه قولي به من دادي
متأسفانه، درآميختگي هايي وجود داشت
با جاسوسان مقاومت در شمال
يه مقدار تأخير، ساحره
همش همينه
زمرد سبز، لونوت
زمرد سبز من کجاست؟
ما تلاشمون رو دو برابر خواهيم کرد
نزديک گناه حتي سخت تر
همه چيزي که احتياج دارم يه مقدار زمان بيشتره
زمان بيشتري وجود نداره
در هفت روز
دو خورشيد گرفنگي آسمان هاي ما رو تاريک خواهند کرد
اگه بعدش زمرد سبز رو در دستم نداشته باشم
هر چيزي که براش به سختي کار کردم
... همشون
از دست خواهند رفت
ما اونو خواهيم داشت؟
به شما قول ميدم
چيزي شده، ساحره؟
من بايد ليلو رو ببينم
نمايش در آينده
اگه چيزي هست که مانع
نقشه هاي من خواهد شد، به من بگو
اين تا بخوايم ليلو رو ببينيم بهش آسيب مي رسونه
اگه تو اين کارو نکني بيشتر آسيب خواهد رسوند
اونايي که مانع تو شدن
ادامه خواهند داد تا پيروز بشن
زمرد سبز، ليلو
به موقع پيداش خواهم کرد؟
اون کجاست؟
،ليلو نمي دونه
اما قبل از خورشيد گرفتگي، اون در دستان تو خواهد بود
اون خواهد بود
چيزي که بخواد سر راه من بايسته رو مي بيني؟
ليلو چيزي نمي بينه
... ولي
ولي چي؟
ليلو يک حضور رو
احساس مي کنه
يه ... يه سوسوي نور در تاريکي
نور از طرف ديگه
طرف ديگه؟
... ژنرال لونوت
يه طوفان حرکتي بيدار کن
يه گروه کوچک از افراد رو بردار
و فقط به طرف ديگه بخزين
اين نور رو پيدا کن
و خاموشش کن
طوفاني در حال اومدنه
طوفاني در حال اومدنه
...طوفاني در حال اومدنه
باد بايد باعث اتصالي در نيرو شده باشه
اون کجاست؟
پدر. تو حالت خوبه؟
نه، دي جي، برو عقب
آو
برو، برو، برو
آه
پدر. زودباش
اين چيزو بگير
پدر، تو حالت خوبه؟
هاه، آره من خوبم
اين رو بچرخون
اينو از پله ها هل بده پايين
برو، برو
پدر، اون آدما کي هستن؟
کت درازها
چي؟ اين راهي نبود که برنامه ريزي شده بود
مي دونم، ولي اين تنها شانس ماست
اي اونو الان ببر اونجا
منو ببره کجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.