نخستین 198 خط.
« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »
- واو!
مگه نه؟
- سایمون! سایمون! سایمون! سایمون!
- سلام.
[جمعیت یکصدا میگن «سایمون! سایمون!»]
- اونجا میبینمت.
- اوه!
- این دیگه چی بود؟
واو!
- مخمون رو ترکوند.
- فوقالعاده بود.
- چطوری این کار رو کردید؟
- بچهها شما معرکهاید.
شما مظهر واقعی چیزی هستید که «ایجیتی» دنبالشه.
- معرکه بود، تمیز و سرگرمکننده.
- بترکونید!
- به نظرم این بهترین اجرایی بود که امسال دیدیم.
- خانمها و آقایان، به اولین اجرای
این فصل خوش اومدین.
تکیه بدین، ریلکس کنین. بریم که شروع کنیم.
حالِ همگی چطوره؟
- وقتِ شروعِ برنامهست!
- دلم برات تنگ شده بود، رفیق.
- میشناسمت. میشناسمت.
چطوری؟
- میخواین یه داوریِ خفن ببینین؟
- ۱۵ ثانیه.
- به افتخارِ مجری، تری کروز، دست و جیغ و هورا!
- حالا، آمادهاید که با داورها آشنا بشید؟
هاوی مندل!
مل بی!
سوفیا ورگارا!
و سایمون کاول!
به فصل کاملاً جدید ما خوش اومدین
از «آمریکاز گات تلنت»
بسیار خب، شروع میکنیم
واو
حالت چطوره؟
ای وای من
تو اولین شرکتکنندهای
- آره
- پسر، انرژیت عالیه
خوشت میآد، باشه؟
خیلهخب، بیا از این طرف، رفیق.
بیا از این طرف.
- عاشق وقتاییام که مردم برام دست تکون میدن و میگن،
سلام، میخوام با سایمون حرف بزنم. -
میتونی سایمون رو برام بیاری؟
یهو انگار من شدم منشی.
- چطوری؟
خوبی؟ ردیفی؟
- بزن بریم. همگی آمادهاید؟ آمادهاید؟
همگی آمادهاید؟
- ایول، بزن بریم، پسر.
- سلام سلام. چطوری؟
اسمت چیه؟
- اسمم آگودونه، ولی میتونی اگی صدام کنی.
اهل نیجریهام، ولی توی انگلیس، شهر میلتون کینز زندگی میکنم.
- میتونی یه کم درباره خودت بهمون بگی؟
- ۴۲ سالمه و هنوز جوونم.
- خوشتیپی.
- یه زن و چهار تا بچه دارم.
- ایول.
- آره دیگه.
مهندس نرمافزار هم هستم.
کارم اینه.
- خب.
اگه برنده «آمریکاز گات تلنت» بشی، چیکار میکنی؟
رؤیات چیه؟ - اوه.
اوه، احتمالا یه قایق تفریحی یا یه همچین چیزی میخرم.
- آه، خوبه.
آره، خوبه.
جواب خوبیه.
- عاشقشم.
صحنه مال شماست.
موفق باشی.
ممنونم.
یه لحظه. الان برمیگردم.
- اوه. - اوه، کفشاشو درآورده.
- خوشبختی.
- خوشبختی.
-
اوف.
- یعنی هیچ آهنگی نداره؟
-
- آره!
- خشم.
- خشم.
- آره!
- آره!
- بازم هست؟
- خجالت.
- خجالت.
اوه.
هر دو: اوه.
- اصلاً سر در نمیآرم چه اتفاقی داره میافته.
- این یعنی خجالت، سایمون.
- آره.
آره.
- همین بود؟
تموم شد؟
- میشه گفت این مثلاً یه جورایی رقص مفهومی یا تفسیریه؟
- بله. - آره؟
- بعضیها بهش میگن زبان بدن.
- زبان بدن.
- آره!
- هاوی، نظرت در مورد اون چی بود؟
- این اولین روزمونه.
فکر کردم...
گیجکننده بود.
- خب. باید با من همراه بشی.
- سوفیا، تو چی فکر میکنی؟
- خیلی زود بود.
منظورم اینه که، تازه پشت این میز نشستم.
میخواستم کمکم باهاش کنار بیام، و برای این یکی اصلاً آماده نبودم.
- فکر کنم کسایی که دارن تماشا میکنن احتمالاً
صدای تلویزیون رو زیاد میکنن چون فکر میکنن آهنگت خیلی ملایمه.
و بعدش فهمیدم که کلِ نمایش همینه.
درسته؟
رقصیدن بدون موسیقی.
- بله. - گرفتم چی شد.
فهمیدم.
دارم این رو توی ذهنم تصور میکنم.
این میتونه به یه جاهایی برسه.
میتونیم کاری کنیم که پنج تا رقص مختلف انجام بدی
فقط با گذاشتن موسیقیهای متفاوت، که واقعاً باحاله.
- بله. بله.
- پس میتونیم کاری کنیم که خوشحال یا غمگین به نظر بیای.
- کلی احساسات بیشتری وجود داره.
- دلشکستگی.
- اوه.
- دیگه وقت رای دادنه.
- دلشو نشکن! - سوفیا؟
- به نظرم یه چیز بامزهای توش هست،
اما نه واسه «ایجیتی».
- هاوی؟
- نه.
- هووو!
- نمیدونم چطور میتونی از این بدت بیاد.
به نظرم خیلی خندهدار بود.
- سایمون؟
- در حال حاضر، بدون موسیقی، جوابم منفیه، اگی.
با این حال، فکر میکنم که لیاقت یه فرصت دیگه رو داری.
اگه دوست داری بعداً با موسیقی برگردی،
من شخصاً ازت دعوت میکنم.
- واقعاً؟ - بله. بله.
- ممنون که اومدی.
ممنونم.
- اگی، اگی.
اگی.
- فصل ۲۱.
- سایمون فکر کرد که اجرای من با موسیقی بهتر میشه.
پس فقط باید برگردم اون تو و خودمو ثابت کنم،
هر اتفاقی که بیفته.
- خوش اومدین.
خیلی ممنون از همهتون که اینجا به ما ملحق شدین
توی اولین روزِ این فصل اینجا!
- اگه شمارهتون رو خوندم، بلند شین
و برین اون سمت، کنار تابلوی «آمریکاز گات تلنت».
- آره.
آره.
- نقاشی، میدونی.
اسکیت روی یخ رو دوست دارم.
- نمیدونم. شاید ۱۰۰ تا. نمیدونم.
- این سایمون هست که به صورت زنده، فکر کنم با یه جمعیت خیلی پر سر و صدا اینجاست.
بزن بریم.
- سلام. سلام مامان.
No comments yet. Be the first to leave one.