نخستین 200 خط.
آنچه گذشت...
اکس طعمه رو بلعید
واقعاً اون قرارداد رو بست
ما باید چیکار کنیم؟
باید سرتون رو بندازید پایین و روی کارتون تمرکز کنید
و برای شرکت سودآوری کنید.
بکشیدش بیرون!
بهت دو میلیارد دلار پول نقد میدم
بابت اکس هولدینگ و بانک و بخش مدیریت سرمایه.
امیدوارم وقتی اوضاع آروم بشه
و واقعاً من و وضعیت رو در نظر بگیرید،
که اصلاً نخواید از اینجا برید.
ولی نکته اینه که اگرم بخوایم نمیتونیم بریم ، درسته؟
هرکس که میخواد ثروتمند بشه
یا به قول خودتون پولدار بشه، میتونه بمونه
و میتونیم درمورد جایگاهتون توی تشکیلات جدید صحبت کنیم.
- من دیگه نیستم - آره. اینجا...
منم دیگه نیستم.
فرار کن
اگه دوباره اینجا ببینمت، به نفع خودمه...
ولی امیدوارم نبینمت.
این شرکت که سابقاً اسمش اکس کپیتال بود
الان مالِ منـه.
حالا، تو مشکل منی
و میدونی که من با مشکلها چیکار میکنم
- از شرشون خلاص میشم - نه
من بودم که از شر اونی که روی این صندلی مینشست خلاص شدم
میدونی از کجا میدونیم که حقیقت همینه؟
چون اونی که روش نشسته منم
مدت زیادی اینجوری نمیمونه...
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
Billions.S06E01 1400/11/05 « به توپ بستن »
دنبالم بیاید
آره!
آتش نکنید
اون توپ آخرین شلیکش رو کرده!
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
امروز باید توی دفتر خیلی تمرکز کنی
درگیرش شدی، نه؟
هدف همینه
تمرکز
جدا شدن از همه چی
این کسشعر بودایی
اگه فقط بتونم همه چی رو بذارم...
درست همینجا.
درست روی رأس ضمیر خودآگاهم
اون وقته که یه بستنی فوقالعاده درست میکنی
بعدش من...
شاید بتونم خودمو خارج کنم از...
فکر نکن
- فقط انجام بده - آها
بازم همون کسشعر بودایی هست
خوبی؟ یهکم استراحت میخوای؟
وقتی استراحت خواستم،
بدون که مُردهدزدها جسدم رو بردن.
خوبه، حالا از سرت استفاده کن
سکس. اون داره سکس میکنه.
ممکنه واقعاً درحال سکس باشه؟
ناسلامتی داریم درمورد اون حرف میزنیم خب. احتمالاً سکسـه.
اگه اینطوری بود... فرق داشت، بهنظرم.
ولی من دکتر نیستم
دکتر هم نباشی سکتۀ قلبی رو تشخیص میدی
خب، من نمیتونم تشخیص بدم. مسأله غیر پزشکیـه.
پیشنهاد میکنم. میگم.
یه چیزی تو همین مایهها
چون...
سکته قلبی این شکلیـه.
این دادهها مثل دوقلوهای «ون آرسدل» هستن
وقتی از استعارههای دهۀ هفتادی استفاده میکنی
وادارم میکنی که به حرفت گوش کنم
اون استعارهها رو برای روز مبادا نگه داشتم
آره
خب پس، باید تماس بگیریم
اقرار میکنم، کار درست همینه
اگه بتونی جون کسی رو نجات بدی، باید این کار رو بکنی.
- این جور کارا رو... - آره
و میدونم از ته دل میگی. ولی...
حتی به قیمت لو رفتنِ کاری که میکنیم؟
به این سوال جواب نمیدم که بمونه
تا خودت بشنوی و جواب بدی!
لعنتی
همینکه گفتی سکتۀ قلبی، میدونستی که مداخله میکنیم.
ولی حالا پوششمون لو میره
شاید بین اون همه هیاهو، متوجه نشن.
تماس بگیر
شماها اینجا چه غلطی میکنید؟
رقاص لختی هستید؟
چون عالیه، ولی... نه تا وقتی که ورزشم رو تموم...
ما رقاص نیستیم، آقا. شما سکته کردید،
- اومدیم اینجا که شما رو... - دارم رکاب میزنم
با دوچرخۀ ثابت «تونده»
تا وقتی پا به پای دوستدخترم میرم، سکته نزنم
اون جوونـه
وقتی رقاص بودید بیشتر باهاتون حال میکردم
ما هیچوقت رقاص نبودیم
آقا، فکتون در چه وضعه؟
حالا که گفتی، مثل فک «محمدعلی کلی» بعد از مبارزهاش با «نورتون»
و...
اگه راستشو بخوای، نفسم یه مقدار...
تنگ شده.
آقای وگنر، خواهش میکنم، این آسپرین رو بندازید
و بذارید شما رو ببریم توی آمبولانس
قبل اینکه خیلی دیر بشه.
زندهست!
وگز!
دیدن داره خدایی
شایعات مرگِ من...
یعنی، تو کونم عروسیه که برگشتم!
از دیدنت خیلی خوشحالم
خیلی، خوشحال
نگرانت بودم
آره، از 40 تا پیامی که هر روز میفرستادی فهمیدم
ولی همونطور که گفتم، یه حملۀ قلبی کوچیک بود.
ملایم مثل پنیر «بیبیبل»
به رگهای قلبم لوله زدن. مثل آقای «بیگ» نمیمیرم.
از کجا فهمیدی سوءهاضمهای چیزی نبوده؟
همیشه برام سوال بوده چطوریه
تو رو با روغن زیتون و شراب قرمز از شیر مادرت جدا کردن
احتمال اینکه روی صندلی آرایشگاه دراز به دراز بیوفتی
بیشتره تا اینکه سکته کنی. ولی نه، من نمیدونستم.
پس چی باعث شد زنگ بزنی اورژانس؟
حالا که فکر میکنم، من نزدم
این یه تورِ گوش دادنـه
من گوش میدم. شما حرف میزنید.
بعدش به یکی دیگه فرصت حرف زدن میدم
ولی قبلش، اینو بگیرید
به همهتون یکی از اینا داده میشه
«نیمبوس». هماهنگکنندۀ ذهن و بدن.
یهجوری اون حلقه رو دستت نگه داشتی انگار مالِ «فرودو»ـه
در نوع خودش، دارای همون پتانسیل
برای افزایش عمر و بهبود جامعۀ ماست.
این میزان خواب و تپش قلبتون رو ثبت میکنه
میزان فشار درون جمجمه و بقیۀ علائم حیاتی
بهمنظور سلامتی و بهرهوری
تا خودتون بتونید خودتون رو ارزیابی کنید.
ما پل ارتباطی ذهن و بدن رو پیدا کردیم
چیزی که حسابی ورق رو برمیگردونه
یه ماه ازش استفاده کنید، خودتون رو سنجش کنید،
ببینید موافق هستید یا نه.
وقتی میگی «از این استفاده کنید» یعنی...
«اگه میخواید از این استفاده کنید» یا «مجبورید از این استفاده کنید»؟
امروز نیومدم اینجا که بهتون دستور بدم
آخه... فکر نکنم بخوام ازش استفاده کنم
وسواس میگیرم که خودم رو ناامید نکنم
اون وقت بیشتر ورزش میکنم
کمتر میخورم. راستش، به نظر عالیه...
- اونو بده من، لطفاً - خوبه
ببینید، میدونم این شرکت قبلاً توی منطقۀ خطر فعالیت میکرد
من با منطقۀ خطر کاری ندارم
پس باهام حرف بزنید
نه زیرآب کسی رو میزنم، نه کسی زیرآب منو میزنه.
واقعاً علاقهای ندارم که
«بیخایۀ اعظم» این شرکت بشم
بیخایۀ اعظم هیچوقت عاقبت به خیر نمیشه
دالر بیل هیچوقت همچین حرفی درموردت نزده
هیچکس به خاطر حرف یکی دیگه دخلش نمیاد
همونطور که «نِس» به پلیسای شیکاگو گفت،
«کارهایی که قبلاً انجام دادید، امروز باعث نگرانیم نیستن.
ولی الان باید پاک باشیم.»
من سرپرستی اینجا رو به عهده میگیرم
پس این فرصت رو دارید که به رویکردتون شکل بدید
که حالا تحت نظارت منـه. پس بیاید شروع کنیم.
همه خبر داشتن که واسه جلسه بیان
من که اینجام. با اشتیاق.
زنگ هشدار هم کوک کرده بودم
تیلور هرطوری دلش بخواد میره میاد
هر جای دنیا که باشه،
کار رو به نتیجه میرسونه
یه جورایی مثل «دواین جانسون - راک»
که میتونه واسه دیرتر بره سر صحنۀ فیلمبرداری
چون همیشه فیلماش بالای یه میلیارد دلار فروش میکنن
آدمایی مثل وینستون
باید کفششون رو برق بندازن
و جلوی چشم بایستن تا یکی متوجه حضورشون بشه
از وفاداریت خوشم اومد
و موافقم، اینطوری اومدنِ وینستون رو
کماندوهای نیروی دریایی میگن «کون گشادی»
ولی وقتی اعلام میکنم همه باشن، یعنی میخوام...
میدونم چی میخوای
یا چیزی که ادعا میکنی میخوای. احیای صداقت.
ولی آدما وقتی این حرف رو میزنن، چیزی که واقعاً میخوان
یکیه که موهاشو بکشن و بگن «آفرین پسر خوب»
من نه مو دارم نه نیازی به موافقت
به علاوه، من میپرسم چی بوده،
چیزی که باید باشه، نه چیزی که هست.
نه قضاوتت از من
تو دقیقاً همونی هستی که قضاوت میکنم
قضاوت من از تو بارزتر از بقیۀ تواناییهامـه
سخت تلاش میکنم تا اون قضاوت رو عوض کنم
دیگه این مسئولیت به گردنمـه
گمون نکنم همچین اتفاقی بیوفته
فقط بهم بگو برای موفقیت در اینجا چی نیاز داری
رئیسی که بتونم بهش اعتماد کنم و باهاش کار کنم
من اکس نیستم
توی همون دفتر میشینی
صاحب چیزایی هستی که زمانی مال اون بود
به دلایل متفاوت. من به بازدهی سریعتر و
قابلیت نقدینگی بیشتری از چیزی که سرمایهگذار خصوصی فراهم میکنه نیاز دارم.
به همین منظور، میخوام تو رو بکنم رئیس امور مالی.
No comments yet. Be the first to leave one.