نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
لئون گفت. اون عذابم ميده
صليب پترا دور گردنش بود
هر حرکتش باعث ميشه که کاسه صبرم پر بشه
!و شمشير رو فرو کنم تو قلبش
همونطور که ميخوام کساني که زن و بچهام
رو سلاخي کردن، بکشم
کلانتر بايد زنده بمونه تا حقيقت داستان ما معلوم بشه
بانو، در اين زمان
پادشاه سرنوشت ونتريشاير رو مشخص ميکنه
من مدت 2 هفته به ويندسور ميرم
ارباب ازم خواسته که
در رابطه با حکومت کردن، راهنماييم کنه
چرا اينکارو ميکني؟
حقيقت پنهانمون ما رو بهم وصل کرده
و البته مهارتهاي تو هم به درد من ميخوره
رازهاي ما
ميتونه به ضرر جفتمون باشه
من ممکنه جايگاهم رو از دست بدم
و تو
سربازت، زن و بچه جديدت
همتون ممکنه سرتون رو به باد بديد
ميخوام بگم که از شواليههاي من
هم ماهرتري
براي من مخفي هستي جناب گوين
واسه خودم هم همينم بانوي من
لطفاً
لطفاً
خداي من
مدي
اينجام کوچولو
بانوي من
وقتي خوابم اينتکارو ميکني - بانوي من -
بايد استراحت کنيد
خيلي سختتر از چيزيه که بهش عادت داشتيد
بعد از 6 روز سواري
ايزابل عزيز
يه ذره حس ميکنم سر سختتر شدم
رودخانه تايمز، ويندسور، انگلستان
اونجا
يالا - از اين سمت -
!هي
برو
هي
اين سمت ارباب
اين سمت
نه
فرار کن
رزولا خدايي نداره
ولي سرافين کلي خدا داره
لطفاً
ازش محافظت کن
چرا هنوز دوستم داري؟
قول دادم هميشه ازت محافظت کنم ولي نتونستم
عشق واقعي
شرايطي نداره
شکلش عوض ميشه
ترکهاي توي قلبمون
رو پر ميکنه که نشکنن
عشق ما هميشه ميمونه
تحت هر زمان يا شرايطي
آره
حسش ميکنم
و ميترسم ديگه هيچ وقت اون عشق رو پيدا نکنم
تو الان پيداش کردي
نميخواستم بترسونمت عشقم
بوس کردنم آرومت نميکنه؟
پسرمون داره آب مياره
و بچه بعد از سير خوردن خوابيد
اين طبيعي نيست
زن و شوهر
بايد نزديک باشن
خدا منو تو اين شرايط گذاشته
با تو
ياد ميگيرم نزديک باشم
ياد ميگري؟
مگه هميشه دوستم نداشتي؟
!پسر
ببخشيد مادر
چيزي نيست رفيق
کاروان بارون پرايس، حوالي ونتريشاير
!هي
يه سفر صبحگاهي ديگه؟
فقط داريم کارهاي توافقمون رو انجام ميديم پيشکار
چه کاري باعث شده که هر روز
به غارهاي دور بريد؟
جاسوس گذاشتي برامون؟
نه
فقط مشاهدهکنندههاي کنجکاو
...پيشکار - در رو باز کن -
مهمونها رسيدن
اين پير مردني کيه؟
نميدونم - بارون پرايسـه، مدي -
تو پرايسشاير کار ميکردي ولي ماه پيش
بهت حقوق خوبي ندادن
با عجله اومديم به اين ناحيه
اگه با عجله رفته باشيم، بايد
از کساني که براشون کار کرديم يه عذرخواهي بکنيم - درسته مارشال -
کدوم يک از همراهان
بارون رو قبلاً ديديم همسرم؟
،فکر کنم فقط پيشکار
وقتي پول بهت کم دادن اونجا بود
به کاخ ونتريس خوش اومديد بارون
شما مهمان بزرگ و خوشايندي هستيد
شيرين زبونيت رو واسه من خرج نکن کوربت
بانو کجاست؟
متاسفانه تو راه ويندسور
شاه خواستن ملاقاتشون کنن
چي؟ نيست؟ اون خودش تقاضاي ملاقات
کرد - بارون پرايس -
دو روز روي زين سخت سفر کردن
و زن مريضشون رو هم تنها گذاشتن
بانو بسيار ناراحت هستند
ولي ميدونيد که وقتي ارباب کسي رو ميخواد
.همه بايد اطاعت کنند ايشون ديروز رفتند
چرا پيغام نفرستاديد؟
يه حساب کتاب ساده بود
آقاي داير
پيام رساني که ديروز فرستاده بشه
وسط راه ناحيه ما به شما
ميرسيد. فکر کردم شايد بهتر باشه
سفرتون رو کامل کنيد
و کاروانتون استراحت کنه
اگه واقعاً با هوش بودي آقاي کوربت
بارونات الان زنده بود
نه اينکه بالا سرش سنگ باشه و زير خاک باشه
به نظر چارهاي
جز موندن براي امشب نداريم
بانو هفته پيش رفتند
همين جوري ديدم
بايد کل روز رو به غارهاي دريايي سفر کنيم
نبايد بذاريم اين نجيبزاده چيزي ازمون گير بياره
کوربت و مشاهدهکنندههاش چي؟
امروز سفر بي سفر مادوکس
پيشکار يه مسابقه براي
نجيبزادگان پرايسشاير ترتيب ديده
ميخواد جلاد قابلش هم مبارزه کنه
همينطور تو مارشال
کاخ ويندسور، ويندسور، انگلستان
خوش اومديد
خوش اومديد
...شما
بانو ونتريس هستيد؟
ها؟ اگه خودتونيد
پس خدا واقعاً باغبان قابليه
که همچين گل زيبايي از ولز رو
امروز به کاخ ونتريس فرستاده
ممنون آقا
من بانو ونتريس هستم
و از زيبايي و ظاهر آراسته شما
بر مياد که کنت کورنول باشيد
رفتارهام
ببخشيد ولي به نظر زيبايي گسترده شما
منطق رو از کلامم گرفته
پيرز گوستون
مشاور اعلي حضرت، پادشاه ادوارد دوم
ممنون آقاي گوستون
تملق شما منو ساکت کرده
ولي اميدوارم باز منطقتون برگرده
موارد بيشتري داريم که بايد راجع بهشون حرف بزنيم
درسته بانو
پادشاه خواستند که به ميان وعده بيايد
خيلي مايل هستند که راجع به آينده ونتريشاير صحبت کنند
...چند وقت ديگه ميتونيد
آماده بشيد؟
سفر طولانياي داشتيم
شايد لازم باشه سر حال بيايم - البته -
خدمتکارها به اتاق هدايتتون ميکنند
اميدوارم با يه لباس شب مناسب ببينمتون
با به ميل شاه خواهم بود
آماده"؟"
...بهترين لباستون رو پوشيديد بانو. اون مرد هيچ احترامي
اون مرد صداي تو گوش شاهـه
انقدر نفوذ داه که ميتونه ادوارد رو تو راهي که ميخواد نگه داره
بيا
ببينيم ميتونيم منو تبديل به يه چيز
آمادهتر بکنيم
غارهاي دور، شمال ونتريشاير
اين چيه؟
فکر نميکنم ويلکين امروز بياد
بهتره که بريد
کنار ساحل مستقر بشيد
چرا؟
اينجا چي ميشه؟
لطفاً
هشدارم رو جدي بگيريد
هيچ وقت اينجوري نديده بودمش
چي ميشه شفا دهنده؟
نميدونم
حس دردسر ميکنم
اين حس
ميبيني چي ميشه؟
حسشون ميکنم
از طري افرادي که لمسشون ميکنه
رفيقت کو؟
تو غارهاي غربيه
داره مرجان قرمز واسه داروهاي من جمع ميکنه
ترسيدي
درسته
ولي بيشتر براي بقيه نه خودم
No comments yet. Be the first to leave one.